X
تبلیغات
زارایا؛ سرای فرهنگ و هنر سیستان - زبان سیستانی


«زاریا؛ سرای فرهنگ و هنر سیستان» اقدام به راه اندازی شاخه انتشاراتی خود با عنوان «نشر الکترونیک سیستانیان» می نماید.





با گسترش اقبال عامه سیستانیان نسبت به واکاوی و کنکاش بافت فرهنگی، هنری و ادبی سیستان، نیاز روزافزون نسبت به راه اندازی یک مرجع انتشاراتی در جهت طبع و نشر مکتوبات و تألیفات سودمند سیستان پژوهان احساس می گردد؛ چه آنکه همینک بسیاری از نوشتارها و مقالات مطبوعه در این خصوص در هزار توی پر پیچ و خم فضای مجازی گرفتار آمده و از استقبالی که شایسته و بایسته آن بوده اند، محروم مانده اند.

نظر به ضرورت وجودی مرجع انتشاراتی جامع در این خصوص، سرای فرهنگ و هنر سیستان (بولتن تحلیلی سیستانیان) از شاخه انتشاراتی خود با عنوان «نشر االکترونیک سیستانیان» رونمایی می نماید.

بدینوسیله از کلیه اصحاب قلم و سیستان پژوهان درخواست می گردد مقالات و نوشتارهای مدنظر خود را جهت انتشار، به پست الکترونیک انتشارات به آدرس scythrian@yahoo.com ارسال داشته و ما در جهت هر چه پر بار تر کردن این مرجع یاور باشند.

(+ در عنوان ایمیل ارسالی حتماً عبارت «همکاری با نشر الکترونیک سیستانیان» قید شود).



کتاب شماره یک:
نوشتاری در ستایش کتاب گویش سیستان
پیام سیستانی
ویرایش دوم: اردیبهشت 92


دانلود از اینجا یا اینجا


برچسب‌ها: نشر الکترونیک سیستانیان, شاخه انتشاراتی سرای فرهنگ و هنر سیستانیان, همکاری با نشر الکترونیک سیستانیان, نوشتاری در ستایش کتاب گویش سیستان, پیام سیستانی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 توسط زارایا |




You are going to women ? Do not forget the whip

Friedrich Nietzsche



وه سون عورتينه گو مئ رئ؟ غمچو خوا از اوش نكنی!

فردريش نيچه


برچسب‌ها: ترجمه های سیستانی, انگلیسی به سیستانی, لبظ سیستونی, فردریش نیچه, گفتاورد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 توسط زارایا |

.




Everyone thinks of changing the world, but no one thinks of changing himself

Leo Tolstoy


منا خلق مخوائهء عالمه بتکونهء؛ نیه کسئ که خود خوا بتکونه.

لئو تولستوی


برچسب‌ها: ترجمه های سیستانی, انگلیسی به سیستانی, لبظ سیستونی, لئو تولستوی, گفتاورد
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 توسط زارایا |

.
شعر: پیام سیستانی
عکس و رسم الخط: ح. ص

.


برچسب‌ها: هایکو, فوتو هایکو, زبان سیستانی, رسم الخط سیستانی, پیام سیستانی
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1392 توسط زارایا |


پوسیدیم

چون " توتن " * هامان

در اکتشاف نطفه ی سوشیانت ؛ **

وقتی که تشنه ترین خاک

هامون *** را در حجله اش فریفت ...


شعر از علی شهریاری / به وقت کبوتر / ص 31


* توتن : نوعی قایق کوچک محلی سیستان در دریاچه ی هامون که از نی ِ توتی ساخته می شود.

** سوشیانت : آخرین منجی در آیین زرتشتی که گویند نطفه اش در دریاچه ی هامون نگهداری می شود.

*** هامون : دریاچه ی هامون دریاچه ای مقدس در سیستان که زرتشتیان معتقدند نطفه ی آخرین منجی در آن نگهداری می شود.

**** گز : درختی مقاوم ، همیشه سبز و مقدس که در سیستان و مناطق کویری می روید .


برچسب‌ها: توتن, گز, سیستان, زابل, هامون, کوه خواجه, سوشیانت, آخرین منجی
+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1391 توسط يسنا |



سکزی کنونی یا «سیستانی» از یک سو بیشترین خویشاوندی واژگانی و دستوری را با گویش های موجود و گذشته خراسانی و فراتر از آن لهجه های مرده ماوراءالنهری و تاجیکی کنونی دارد و از سوی دیگر واژه های مشترک بسیار، با بلوچی، که با توجه به پیوندهای تاریخی و پیوستگی های جغرافیایی و مهاجرت های قومی و خویشاوندی های طایفه ای، از دیرباز تاکنون، باید همین گونه باشد که هست. (محمدی خمک، جواد. واژه نامه سکزی. تهران: سروش، 1379، ص 11.)


آنچه در زیر می آید بخشی از واژگان مشترک سیستانی و بلوچ می باشد که به طور یکسان یا با اندکی تفاوت در صامت و مصوت های خود، در سرتاسر استان سیستان و بلوچستان به کار برده می شوند. این مجموعه که در راستای طرح ترمیم اتحاد سیستانیان و بلوچان (زابلوچ) صورت می پذیرد، پاسخی خواهد بود برای ذهن پرسشگر آن دست از افرادی که همجواری چندین و چند صد ساله اقوام سیستانی و بلوچ را نادیده انگاشته سعی در تعمیق شکاف فرهنگی میان سیستانیان و بلوچان دارند. از این رو از کلیه گویشوران سیستانی و بلوچ درخواست داریم عطف به اهمیت این موضوع، نسبت به اصلاح اشکالات احتمالی در این مجموعه اقدام ورزیده و ما را در هر چه پربار تر کردن این مجموعه یاری گر باشند.

(sis: سیستانی / bal: بلوچی)

سبیل (sis: barot / bal: barut) 

گرد و خاک (sis: palg / bal: polg) 

مو، پشم (sis: patk / bal: potak) 

خیمه (sis: pa’lAs / bal: palAs) 

کامل (sis: purra / bal: pura) 

بوسه (sis: pakk / bal: pakko) 

زخم (tapp)

انگشت (sis: chongol / bal: changol) 

دیگر (sis: dga / bal: dege) 

زیادی (sis : ziati / bal: ziAti)

متوجه (sis: sarpe / bal: sarpad)  

عقرب (sis: qa’zum / bal: zum)

دیوار (sis: de’vAl / bal: divAl)

دزد (sis: duzz / bal: dozz)

گردش (sis: chaqal / bal: chakar)

کتری (sis: chA josh / bal: cha josh)

بگذار (sis: bell / bal: behel)

فردا (sis: sa’bA / bal: sabAh)

 کفش (kowsh)

طویله (sis: gAsh / bal: gowash)

سبک مغز (ganok)

خاک رس (mall)

پناه دادن (mayAr)

مسجد (majjed)

چین و چروک (sis: krenj / bal: gerenchag)



برچسب‌ها: زابلوچ, واژه نامه زابلوچ, سیستان و بلوچستان, واژگان مشترک سیستانی و بلوچ, واژگان بلوچی, واژگان سیستانی
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391 توسط زارایا |


بخش دوم گفتگو با غلامرضا عمرانی؛ مؤلف مجموعه‌ی کتب «گویش سیستان»


6. بی گمان تأثیر مجموعه کتب گویش سیستان در ضبط و ماندگاری علمی گویش سیستانیان بر کسی پوشیده نخواهد بود؛ با این حال تا چه اندازه به نفوذ و گسترش کتب خود در میان توده عامی و غیر زبانشناس سیستانی (که به حق میراث داران گویش سیستان می باشند) بذل توجه نشان داده اید؟

6- شما هم مثل بسياري از آدم‌هاي فهيم اين روزگار مي‌دانيد كه هر پديده‌ي واجد ارزش بايد با ابزارهاي علمي بررسي و سنجيده شود و باز هم مي‌دانيد كه در گويش سيستان و اصولا ساير رشته‌هاي علمي، دربست، بي‌ترديد ما كم‌تر از توان، ظرفيت و شايستگي و بايستگي خودمان كار علمي كرده‌ايم.

اين نقص حتما بايد روزي جبران شود؛ كم‌كاري ما صدمه‌اي جبران‌ناپذير بر پيكر فرهنگمان خواهدزد؛ منظورم تمام ايران است؛ در اين موضوع حتي زبان پارسي رسمي هم با اين پيشينه‌ي شريف و درازدامن، پژوهش‌هاي زبان‌شناسانه‌ي درخور كم دارد؛ چه رسد به گويش منطقه‌ي دورافتاده‌اي مثل سيستان. اخيرا به همت دوستان پژوهشگر جوانمان كارهاي ارزنده‌اي توليد شده يا در دست توليد است كه به آن‌ها سخت اميد بسته‌ام.

دغدغه‌ي شما را هم هميشه مي‌دانسته‌ام و مي‌دانم؛ شما مي‌گوييد توده‌ي مردم، يعني صاحبان آن ثروت ملي نمي‌توانند از بررسي‌هاي علمي مستقيما استفاده كنند و وقتي صاحب‌خانه نتواند، پس ما داريم براي كه مي‌نويسيم؟ نگراني به‌جايي است؛ اما حرف من اين است كه براي آن طبقه‌ي موردنظر كاركرد علمي گويش مطرح نيست و نبايد هم مطرح باشد؛ چون به كارش نمي‌آيد؛ براي او استفاده‌ي ابزاري از زبان به‌عنوان وسيله‌ي تبادل اطلاعات و افكار اهميت دارد؛ حق هم همين است؛ اما همين آدم دارد كساني را در خانه‌ي خودش پرورش مي‌دهد كه صاحبان بعدي اين گويشند؛ يعني فرزندانش. فرزندان امروز هم به حكم اجبار در نظام آموزشي ايران دارند زبان‌شناسي مقدماتي را در دوره‌ي متوسطه مي‌خوانند و به اندازه‌اي كه بتوانند بر چنين كتاب‌هايي اشراف پيداكنند، مي‌آموزند. پس مي‌توان اين نگراني را در ده‌ سال آينده- اگر گويشور سيستاني‌اي بماند؛ كه با آهنگ تندي داريم شهري (!) مي‌شويم- كاملا حل‌شده دانست.

در ادامه‌ي اين سؤال يادآوري كنم كه شما روزي روزگاري به من پيش‌نهاد تهيه‌ي خلاصه‌اي از اين مجموعه را در حدّ دو واحد درسي دانشگاهي داديد؛ به خاطر داريد؟ و به خاطر داريد كه من چه پاسخي دادم؟ يادم مي‌آيد گفتم هيچ نويسنده‌ي كتابي خودش نمي‌تواند كتابش را به‌نحو مطلوب خلاصه كند؛ چون در اين كه كدام بخش را حذف كند و كدام را لاغر نمايد، نمي‌تواند به‌درستي تصميم بگيرد؛ يعني دست و دلش مي‌لرزد؛ اگر به نظر او فلان مطلب مهم نبوده، اصلا در كتاب نمي‌آورده است. حالا توصيه‌اي به خود شما بكنم؛ هر دوي اين كارها از خود شما ساخته است؛ يكم فراهم آوردن خلاصه‌اي از اين كتاب براي مقاصد دانشگاهي- اگر... اگر ... باز هم اگر...؛ ولي كو فهم ضرورت و كو درد چنين كارها- دوم ساده سازي كتاب به قصد استفاده‌ي عموم كه باز هم من، خودم توانايي آن را ندارم. البته توانايي يك سر قضيه است و وقت هم مشكل ديگر؛ حكايت سعدي را يادت هست كه شبي در جزيره‌ي كيش، بازرگاني او را به حجره‌ي خويش ... و الخ؟


7. در جای جای مجموعه کتب گویش سیستان، اشارات متعدد به تاریخ، جامعه شناسی و مردم شناسی سیستان داشته اید؛ آیا در جهت بسط و نشر این مطالب در قالب یک نوشتار مستقل نیز اقدامی انجام داده اید؟

7- حقيقتش از خدا كه پنهان نيست؛ از شما چه پنهان؛ اين اشارات فقط تلنگرهايي است براي بيدار كردن ذهن بعضي‌ها؛ يعني به زبان ساده‌تر بگويم دارم آزموني از حساسيت‌ها، علايق و ... مي‌گيرم و در اين مجموعه‌ي حاضر، آن‌ها را در معرض افكار علاقه‌مند قرار مي‌دهم؛ يعني باز هم خودماني‌تر بگويم؛ دارم زير بيني بعضي‌ها مي‌گيرم تا بر خودم روشن شود كه هيچ بويي به مشامشان مي‌رسد. اين مرحله كه بگذرد، درصورت زنده‌بودن، بععععععله؛ براي آن‌ها، يعني براي هر كدامشان برنامه دارم؛ باز هم داستان شبي در جزيره‌ي كيش را بخوان.
ولي خودمانيم؛ تا همين جاش هم خيلي نتيجه گرفته‌ام؛ همين كه دست كم يك نفر مثل تو اين‌ها را ديده و جدي گرفته، مرا به نتايج آزمون اميدوار مي‌كند؛ باوجود اين دلم مي‌خواهد بدانم كدام بخش‌ها بيشتر به نظر مي‌آيند و برجسته‌تر ديده مي‌شوند.
راستي؛ قول داده‌بودي در اين مورد با من همراهي كني!


8. مجموعه کتب گویش سیستان از حیث وفور لغات و عبارات ریشه دار سیستانی بسیار قابل اتکاء می باشد؛ این مسئله که کتب شما منبع مغنی برای ادیبان و پژوهشگران حوزه ادبیات سیستان لحاظ گردد، تا چه اندازه مورد توجه شما بوده است؟

8- زبان و گويش فقط واژه نيست؛ واژه جاي اندكي دارد؛ چون معمولا ما زبان‌ها و گويش‌ها را با كتاب‌هاي لغت آن‌ها درنظر مي‌گيريم، تصور مي‌كنيم كه واژه بايد موضوع مهمي باشد؛ اما همين قدر بگويم كه واژه جز در متن- اشتتباه نشود، گفتم در متن، نه در جمله‌ها و نه حتي در آزادجمله‌ها- ارزش ندارد؛ اساس بررسي و شناخت زبان متن است و ويژگي‌هاي آن كه واژه هم بخش كوچكي از آن است؛ بنابر اين من اگرچه به اين بخش از پژوهش نظر دارم، آن را اصل و اساس تلقي نمي‌كنم؛ اين يكي هم مي‌تواند در همان چارچوبي كه شما گفتيد، بگنجد؛ اما در پاسخ پرسش شما گمان مي‌كنم اين بريده از مقدمه‌ي جلد چهارم گويش سيستان كافي باشد كه نوشته‌ام:

4-0-15- هركه ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
و ... اما از ديد من، اين كتاب هرگز پايان نمي‌يابد و اگر هنوز بيم ملال نبود- كه مي‌دانم برخي را مي‌ترساند- يكي دو بار ديگر تار و پود آن را از هم مي‌گسستم و از نو مي‌بافتم. حتي اگر مي‌توانستم، از نو مي‌رشتم و آن گاه مي‌بافتم. آخر، هنوز بر آنم كه دقيقا يك عمر مي‌توان سخن از زلف يار گفت؛ بنابراين به مباحثي كه مي‌بايست پرداخته مي‌شد ؛ اما به چندين دليل جزئي(!) ناگفته باقي ماند، اشاره مي‌كنم و مي‌گذرم:
مقايسه‌ي فعل‌هاي گويش سيستان با گويش‌هاي ديگر ايراني ازقبيل بيرجندي، مشهدي، گرگاني، قايني، تربتي، كرماني، اصفهاني، ... ؛
بررسي نظام فعلي گويش سيستان از ديدگاه ميزان طبيعي بودن براساس نظريه‌ي صرف طبيعي؛
بررسي روابط تصويري (iconic) يا نموداري (diagrmmatic) در ساختمان فعل‌هاي گويش سيستان و مقايسه‌ي آن با فعل در زبان پارسي رسمي؛
بررسي ميزان شفافيت (trasparency) و تيرگي (opacity)معنايي فعل‌ها در گويش سيستان و مقايسه‌ي آن با فعل در زبان پارسي رسمي؛
بررسي ميزان تداعي واژگاني فعل باتوجه به ميزان معاني ارجاعي و صريح هريك در برابر دامنه‌ي گسترده‌ي معاني هم‌خوان در زنجيره‌ي تداعي‌ها و چگونگي گزينش نزديك‌ترين معنا يا معناي صريح به‌‌وسيله‌ي گويشور؛
بررسي ميزان بسامد وقوع فعل و واژه‌هاي هم‌خوان آن در گفتار عادي يا بيان داستان و افسانه؛
بررسي ميزان و چگونگي فراخوان واژه‌هاي مرتبطي كه در حوزه‌ي نحو يك فعل (از لحاظ روابط دستوري حاكم بر جمله يا ظرفيت فعل) انجام مي‌شود تا از تجمع آن‌ها جمله پديد آيد.

خب؛ ملاحظه فرموديد؟ اين بخشي از پيش‌بيني من براي كار علمي دانشگاهي در حد رساله‌ي دكتري زبان‌شناسي در گويش سيستان است و آن هم فقط در جلد چهارم.
خودتان مي‌توانيد اولا جلدهاي ديگر را هم به آن بيفزاييد و ثانيا موضوعاتي را كه فراوان مي‌شود استخراج كرد، به اين فهرست بيفزاييد.


9. گویش سیستان از جهت آنکه هماره از گویشوران پایتخت های سیاسی ایران به دور بوده است، بسیاری از خصوصیات پارسی کهن را در خود حفظ کرده است؛ تا چه اندازه به برقراری تعامل میان فرهنگستان زبان فارسی و پژوهشگران گویش سیستان در جهت مدرنیزاسیون زبان فارسی و استخراج واژگان ریشه دار به جای واژگاه مصنوعی چشم دارید؟

9- هِچ! مطلقا هِچ!
ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش!
به قول ما مردم az go:r čeze m-nâli ke az xo:na tra nâ-šo: m-ba:re چرا توقع از فرهنگستان و ... ؟ در حالي كه خود استان ما را به رسميت نمي‌شناسد!
راستي، يواشكي بگويم؛ جات خالي بود در نمايشگاه هفته‌ي فرهنگي استان، فروردين امسال در مجموعه‌ي ميدان آزادي تهران كه حوزه‌ي هنري استان و اداره‌ي كل ارشاد اسلامي استان ترتيب داده‌بودند.
ميزان اميدواري را بايد در آن جا مي‌ديدي؛ اولا كتاب‌هاي مرا آن جا راه ندادند كه اين جا نمايشگاه كتاب نيست؛ هفته‌ي فرهنگي است؛ اما وقتي با حضور وزير ارشاد، كتاب‌هاي منتخب استان را پرده‌برداري كردند، در برابر پرسش من كه «پس كتاب‌هاي من- كه هم كتاب فصل شده و هم كتاب سال كو»؟ با پشت چشم نازك‌كردني از سر غمزه فرمودند كه ... اطلاعي ندارند!!!!!!!!!!
حالا اين در شرايطي است كه چند ماه قبلش ما را به هر ضرب و زوري بود، برده‌بودند زاهدان و فقط از يكي دو كتابمان، نه بيشتر- به بهانه‌ي كمبود جا- نمايشگاه ترتيب داده‌بودند.


10. زیباترین واژگان سیستانی از دید غلامرضا عمرانی؟

10- اگر ناگزيرم پاسخ بدهم، نام‌آواها و صوت‌ها


11. سخن واپسین شما برای نسل جوان سیستانی و مشتاق به فرهنگ مادری خود؟

11- آسوده بخوابيم كه ديگران بيدارند!



برچسب‌ها: گفتگو با غلامرضا عمرانی, غلامرضا عمرانی, کتاب گویش سیستان, گویش سیستانی, جامعه شناسی سیستان, مردم شناسی سیستان, ادبیات سیستان, فرهنگستان زبان فارسی, واژگان سیستانی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 توسط زارایا |


  این گفتگو در شاخه فرهنگ سیستان از پایگاه انسانشناسی و فرهنگ انتشار یافته است


[تصویر: Sistan%209%20Mehr%2091.jpg]



نخست بار در زمره‌ی مؤلفان کتب درسی زبان فارسی دوره‌ی متوسطه بود که نامش را می‌شنیدم؛ با این حال تا پیش از انتشار جلد نخست از مجموعه‌ی کتب «گویش سیستان» از اصالت سیستانی استاد خویش بی‌اطلاع بودم. غلامرضا عمرانی (زاده 1326 در زابل)، زبانشناس، مؤلف کتب درسی از دوره‌ی ابتدایی تا دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر حوزه‌ی گویش سیستان می‌باشد که افتخار آشنایی و شاگردی در محضر ایشان را از همان سال نخستین انتشار جلد اول از مجموعه‌ی کتب «گویش سیستان» (1387) داشته‌ام. استاد فروتن و اندیشه‌ورزی که تألیفات وی در حوزه‌ی گویش مردم سیستان را نه تنها بایستی نقطه‌ی اوج پژوهش‌های زبانشناسانه در این خصوص دانست، بلکه می‌توان از این تألیفات به عنوان یکی از عظیم‌ترین و دقیق‌ترین پژوهش‌های زبانشناسی در خصوص گویش اقوام در ابعاد بین‌الملل نیز یاد کرد. گفتنی است مجموعه‌ی کتب «گویش سیستان» که تاکنون چهار مجلد از آن انتشار یافته است، موفق به دریافت جایزه‌ی کتاب فصل کشور نیز شده است. مصاحبه‌ای که در پیش رو خواهید داشت، با تمرکز ویژه بر گویش مردم سیستان و تألیفات غلامرضا عمرانی در این مورد انجام شده است.



1. «گویش سیستانی»، عبارت مستعملی است که توسط زبانشناسان در جهت اطلاق به گویش مردم سیستان به کار گرفته می شود. این در حالیست که شما عنوان «گویش سیستان» را برای مجموعه کتب خود برگزیده اید؛ چگونه می شود که از دید غلامرضا عمرانی واژه اسمی «سیستان» در کارکرد صفت مورد استفاده قرار می گیرد و آیا این مسئله نشان از یک تلاش مضاعف در جهت هویت بخشی به گویش مردم سیستان دارد؟

ذهن پوياي جناب صوفي براي طرح پرسش‌هاي كارآ و درخور توجه شايسته‌ي تمجيد است؛ هر كسي نمي‌تواند تا اين حد خوب بپرسد؛ گفته‌اند كه خوب سؤال كردن نيمي از علم است؛ كسي كه در يك حوزه‌ي خاص دانش سرشاري ندارد، طبيعي است كه نتواند خوب سؤال طرح كند.
اين نكته را از آن جهت گفتم كه ارزش كار ايشان مورد توجه قرار گيرد.

و اما بپردازيم در حدّ بضاعت به پاسخ پرسش‌هاي خوب ايشان:

1- نمي‌خواهم پاسخ پرسش نخستين را طولاني كنم؛ در پاسخ به شما و تعداد نسبتا قابل توجهي از دوستان و آشنايان- كه پيش از شما همين موضوع را مطرح كرده‌اند- فقط به دو نكته اشاره مي‌كنم:
1-1- تا نه تصور شود كه اين گزينش اتفاقي بوده است و بعد هم ... اي ؛ ادامه يافته است؛ نه؛ كاملا ارادي و حساب‌شده بوده است.
1-2- آن كه تفاوت از زمين تا آسمانِ «حافظ شيرازي» و «حافظ شيراز» را درك مي‌كند، در باب اين انتخاب مي‌تواند نظر بدهد.

بخش دوم اين پرسش ما را به جايي مي‌برد كه دوست ندارم وارد آن شوم؛ اما پاسخ آن را روزي، پيش از آن كه اين پرسش در ذهن بسياري شكل گيرد، داده‌ام؛ مي‌فرماييد كجا؟
اين جا :
3-0-2- در مقدمه‌ي جلد سوم، با اين پرسش:
«چرا اين همه وكّ سيستان را مي‌زنم»؟
كه بخش‌هايي از آن پاسخ براي اين پرسش مقدر را در اين جا ذكر مي‌كنم:

...

ابتدا بگويم كه به قول استاد بزرگوار، دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن «براي آن كه بتوان كشوري را دوست داشت و به آبادي و اعتلاي آن كوشيد، بايد نخست آن را شناخت». سخن شفاف است و روشن و سرراست و بي اما و اگر.

اگر قرار است اين سرزمين را، ايران را بايد دوست داشت، بايد پاره‌پاره‌ي آن را از نو شناخت؛ با نگاهي دقيق و ابزاري علمي و پيش‌رفته.

بارها گفته‌ام كه آدمي در هر دوره از حيات خويش صاحب جغرافيايي خاص است؛ تا كودك است، عرض و طول جغرافيايي چشم‌اندازش چارسوي خانه است و آن گاه كه از آب و گل كودكي برآمد، تا كوچه و خيابان و محله مي‌كشد و روزگاري برنمي‌آيد كه «هم‌شهري» مي‌شود. در اين جا بسياري از مردم توقف مي‌كنند؛ گويي تمام توش و توانشان براي پريدن همين بوده‌است و بس؛ اما اگر كسي بتواند ابعاد و اضلاع چشم‌اندازش را آن قدر وسعت بخشد كه «هم‌وطن» گردد، بايد كاري درخور وطن كرده‌باشد. معدود كساني هم در تمام جهان يافت مي‌شوند كه جغرافياي «بودن» خود را تا مرزهاي جهان مي‌گسترند.

هر يك از اين مراحل را بايسته‌هايي است كه بي آن نمي‌توان مرز را درنورديد و گذشت. كم‌ترين بايسته‌هاي «هم‌وطني» آن است كه وطن را بشناسي و اگر توفيق داشته‌باشي، درخورد معرفتت بدان، گوشه‌اي از آن را بشناساني. وطن- يعني آن چيزي كه مي‌توان بدان افتخار كرد- برآمده از همين شناخت‌ها و شناساندن‌هاست. گوهري گران‌مايه در كف طفلي بي‌تميز ارزش ندارد؛ بسا كه روز گرسنگي، آن را به تايي نان تاخت زند و روز سرمستي به لذتي عاجل؛ و خوش‌حال نيز باشد؛ اما قدرشناختن از «شناختنِ قدر» مايه مي‌گيرد و آن كه چيزي را- آن چنان كه بايد- مي‌شناسد، قدرشناس آن خواهد شد.

پس سخن را از خاك و آب و سنگ و كلوخ برتر و فراتر بكشانيم و بپذيريم كه مرزهاي فرهنگي يك سرزمين شايد ارزنده‌تر از مرزهاي آبي و خاكي آن باشد كه البته آن يك نيز، در وقت خود، ارزشمند است و شايسته‌ي پاس‌داشت؛ اما همه، تنها همين نيست؛ كه اگر بدين بسنده شود، تنگ‌چشمي مي‌آورد و آن كه ابزار سنجشش در همين حد رشد كرده و فقط «جا» را بشناسد، آن «جا» را براي ديگران تنگ مي‌گيرد تا خود به ‌فراخي برسد.

صحبت شيفتگي و سرسپردگي مطلق به نوع خاصي از رنگ و تيره و گونه نيز درميان نيست كه «خلق، همه، يك‌سره نهال خدايند» و از اين رو دوست‌داشتني و شايان تكريم از جنبه‌ي خليفه‌اللهي. اين قدر هست كه هركسي حوزه‌‌ي ويژه‌اي از اين كلّ وابسته به هم را اندكي بيشتر از حوزه‌ي ديگر مي‌شناسد و همين شناخت او را به شناساندن ملزم مي‌سازد. نگارنده اين گويش را از آن رو براي شرح و تفسير برمي‌گزيند كه تصور مي‌كند آن را اندكي بيش از گويش كلاردشت يا بزمان و قصران و خوراسگان و آق‌قلعه مي‌شناسد و از سوي ديگر بر اين باور است كه همه‌ي زبان‌ها و گويش‌ها از نظر اهميت، برابرند و هيچ گويش و زباني بر هيچ گويش و زباني برتري علمي ندارد و شناخت دستگاه زباني هر قوم و قبيله‌اي در جهان، ابزاري براي شناخت عظمت دستگاه آفرينش است؛ اما دانستن اين كه بر اين زبان و گويش در طول تاريخ چه رفته‌است يا از آن گويش ديگر، چه توليد و صادر شده است، جزئي از شناخت موجود ارزشمندي به نام وطن، يعني ايران است. زبان و گويشي كه در اين پهنه از جهان باليده، علاوه بر جنبه‌ي رمزينگي مشترك ميان همه‌ي زبان‌ها و گويش‌ها خوش‌بختانه توانسته است حامل بار فرهنگي بسيار عظيمي در طول تاريخ بشري باشد كه شناخت و شناساندن آن گنجينه جزئي از همان وظيفه است كه بر دوش ما نهاده‌اند و باز خوش‌بختانه اين گويش و اين سرزمين توانسته با پروراندن خيلي از نويسندگان و متفكران و سيلي از ميراث مكتوب بشري، بخش مهمي از وظيفه‌ي انساني خود را به نوع انسان هديه كند. افتخار اين يك نيز متعلق به همه‌ي مردم ايران است و اگر اثري نيز از اين ميان قابل آن باشد كه مرزهاي جغرافيايي سرزميني را درنوردد و «جهاني» نام گيرد، صدالبته كه ميراث كلّ بشريت است. يادآوري اين موضوع نيز بي‌مناسبت نيست كه آثار افتخارآفرين و انساني هميشه از نوع نوشته‌هاي روي سنگ و كاغذ و پاپيروس نيست؛ گاهي توليد يك فكر اساسي كه گرهي از زندگي بشر بگشايد يا راهي در دل تاريكي‌هاي كج‌انديشانه بنمايد، ممكن است با ده‌ها كتاب برابري كند.



2. در یک رویکرد جامعه شناختی زبان، کاربرد فراوان واکه های کشیده و هجاهای بلند در گویش مردم سیستان را به درازنای غم فزای تاریخ سیستان و افول سیستان کهن به وضعیت امروزی آن منتسب دانسته اید؛ با حفظ همین رویکرد در خصوص کاربرد فراوان «تشدید» در گویش سیستانیان چه دیدگاهی اتخاذ خواهید کرد؟

2- پاسخ اين پرسش را به‌اختصار داده‌ام، كجا؟
اين جا:
3-3-2-1-1- تشديد
...
ت: تشديد گاهي نقش عاطفي دارد:
و پاسخ مفصل‌تر آن را در چاپ دوم جلد 1- اگر موانع چاپ آن برطرف شود- خواهيم ديد.

اين قدر بگويم كه هر جا رنگ عاطفه، از هر نوع آن- تفاوتي نمي‌كند؛ خشم و مهر و قهر و كين و رحم و شفقت و نفرت- غلبه يافت، پاي تشديد به ميان مي‌آيد؛ مسلما هر كسي مي‌تواند تفاوت اين دو جمله را درك كند:

aga amey dinyâ ra b-ga:rdi, mesl e me va: di n-me-ni!
aga ammey dinyâ ra b-ga:rdi, mesl e me va: di n-me-ni!

يا در صوت‌ها:

babow→ babbow,



3. از منظر تبارشناسی واژگان، آیا می توان برای سه واژه «سیستانی وکّ (vakk)، فارسی واکه و انگلیسی voice»، تبار و ریشه مشترکی قائل شد؟

3- اين پرسش بسيار جزئي شد؛ اما مي‌توان آن را بخشي از يك كل بزرگ‌تر درنظر گرفت و گفت باتوجه به خانواده‌هاي زبان‌هاي جهان و اين كه فارسي و انگليسي از خانواده‌ي هندواروپايي‌اند و احتمالا داراي خاستگاه تمدني مشترك، و باز اين اصل مهم كه واژه‌هاي ابتدايي و اوليه‌ي زبان‌هاي هم‌خانواده يكي است، مي‌توان همين نتيجه را گرفت. البته واژه‌هاي فراواني هستند كه اين نظر را تأييد مي‌كنند.

مي‌دانيد كه در واژه‌نامه‌ي گويش سيستان كه شما از آن خوب اطلاع داريد، يكي از كارهايي كه، به خواست خدا، قرار است انجام بدهم، پيدا كردن همين سرنخ‌هاست. بخشي از اين كار را مي‌توانيد در جلد چهارم گويش سيستان، البته در اين مرحله فقط در فعل‌ها، ببينيد.



4. نظریه ساختگرایی، دیدگاه مسلط بر فضای مجموعه کتب گویش سیستان بوده است؛ با در نظر گرفتن انتقاداتی که بر رویکرد کلی این نظریه وارد شده است، آیا به کارگیری سایر نظریات و مکاتب زبانشناسی نیز در دستور کار شما بوده است؟

4- پاسخ اين پرسش را در فصل نخست جلد اول آورده‌ام؛ اما پيش از آن كه ارجاع بدهم، بهتر است اضافه كنم كه هيچ نظريه‌ي زباني‌اي در دنيا تاكنون ارائه نشده است كه بتواند كامل باشد يا بتواند تمامي زبان‌هاي بشري را پوشش دهد؛ اگر مي‌شنويم كه حتي چامسكي در ارائه‌ي نظرياتش گاهي تغييراتي را اعمال مي‌كند، يكي از دلايلش همين نارسايي نظريه‌هاست. سخن را كامل كنيد و بفرماييد كه بر همه‌ي نظريه‌هاي زبان‌شناسي انتقاداتي وارد است و به همين دليل است كه نمي‌توان به يك نظريه متكي بود. اصولا من سرسپردگي به نظريه‌اي خاص را جايز نمي‌دانم و اين موضوع را بارها تذكر داده‌ام و يك بار به‌تفصيل در مجله‌ي رشد آموزش زبان و ادبيات فارسي قيد كرده‌ام كه هيچ نظريه‌اي را دربست نمي‌پذيرم و سرسپرده‌ي صاحب نظريه‌اي نخواهم بود؛ تا آن جا كه بتوان از يك منظر علمي به زبان نگريست، نظريه‌هاي متفاوت، توانايي‌هاي متفاوت دارند. اين قدر هست كه ساخت‌گرايي كمك شاياني به اين بررسي كرده و من خود را تا حد بسيار زياد مديون آن مي‌دانم؛ اما برويم به سراغ فصل نخست از جلد اول اين مجموعه؛ در آن جا معرفي كرده‌ام كه كدام نظريه در كدام بخش توانايي و كارآيي بيشتري داشته و مورد استفاده‌ي اين بررسي قرار گرفته است:

... بهتر است در ابتداي كار نظريه‌هايي را كه بيشتر مورد استفاده‌ي اين پژوهش واقع شده، معرّفي نماييم.

◘ مهم‌ترين نظريه‌‌هاي زباني

مهم‌ترين نظريه‌‌هاي جهاني در‌باره‌‌ي زبان‌‌هاي بشر- به‌ترتيبي كه در اين كتاب مورد استفاده واقع شده- عبارتند از:

◘ الف: نظريه‌‌ي ساختاري/ ساخت‌گرايي
به توصيف زبان بر‌اساس روش زبان‌‌شناسي ساخت‌‌گرا «دستور زبان ساختاري» مي‌گويند. از ديدگاه دستور زبان ساختاري، به مجموع عناصر زبان و نيز روابط ميان آن‌ها «نظام» يا «ساخت» زبان مي‌گويند؛ درنتيجه دستور زبان به بررسي و مطالعه‌‌ي زبان از راه شناخت يا مطرح كردن روابط «جانشيني» و «هم‌نشيني» مي‌‌پردازد. در دستور زبان ساختاري به گروه‌بندي واحدهاي نحوي جمله و چگونگي تركيب واژه‌‌ها در گروه‌‌ها نيز توجه مي‌‌شود. در دستور ساختاري جمله‌‌هاي زبان به عناصر سازنده يا سازه‌‌هاي ريزتر تجزيه مي‌‌شود و در ارتباط با هم طبقه‌بندي مي‌‌گردد. بر اساس عقيده‌‌ي «فرديناند دو سوسور»، زبان، ساخته‌‌ي نقش تقابل‌‌هاي زباني است و اين تقابل‌‌ها برترين ويژگي واحد‌‌هاي يك زبان به‌شمار مي‌‌روند و شبكه‌‌ي منظمي از روابط را مي‌‌سازند كه علم زبان‌‌شناسي به بررسي اين شبكه‌‌ي منظم مي‌‌پردازد.

براساس اين نظريه «گفته‌ها و نگرش‌هاي انسان، ديگر پديده‌هايي منفرد و مجزا از هم تلقي نمي‌شوند؛ بلكه درچهارچوب كلّي شبكه‌اي از روابط مورد بررسي قرار مي‌گيرند؛ شبكه‌اي كه ساخت همه‌ي اين پديده‌ها را مشخص مي‌نمايد».

ازطرفي تقريبا تمام تقسيم‌بندي‌هايي كه از انواع كلمه در زبان‌ها شده، بر‌اساس زبان لاتين و يوناني است و به پيروي از اين روش سنّتي كلمه را هفت نوع دانسته‌‌اند: فعل،‌ اسم، ضمير، صفت، قيد، نقش‌‌نما، صوت.

اين تقسيم‌بندي هميشه نمي‌‌تواند ملاك مناسبي براي تعيين نوع قرار گيرد؛ زيرا واژه، تنها در كاربرد ارزش واقعي خود را پيدا مي‌‌كند؛ به‌همين دليل در دستور ساختاري، نوع واژه ازطريق تعريف سنّتي آن تعيين نمي‌شود؛ با‌توجه به كاربرد يا نقش تعيين مي‌‌شود؛ مثلا هر واحدي از زبان كه بتواند نقش بپذيرد و نهاد يا مفعول و متمم و... واقع شود، گروه اسمي است.
درست به همين دليل است كه در تمام اين كتاب، به‌ويژه در بخش واژگان آن مي‌بينيم كه در برابر برخي واژه‌ها گاهي دو و گاهي سه نوعِ دستوري آمده‌است؛ يعني واژه‌اي را يك بار اسم دانسته‌ايم، بار ديگر صفت و گاهي نيز مثلا قيد. تفاوت‌هاي اخير بر اساس اين نظريه است و بر آن است كه واژه بايد جايگاه خود را در متن يا جمله بيابد و آن گاه مشخص شود كه نوع دستوري آن چيست. ← اصول نظريه‌‌ي ساخت‌گرايي

◘ ب: نظريه‌‌ي زايا-‌ گشتاري:
«چامسكي»، زبان‌شناس معروف آمريكايي با استفاده از مفاهيم و روش‌‌هاي منطق و رياضيات جديد براي توصيف ساختمان زبان، نظامي به نام «زايا- گشتاري» ايجاد كرد. مفاهيم اصلي اين نظريه بر دو پايه‌‌ي زير استوار است:

اصل يكم: هر اهل زبان، مجموعه‌‌ي محدودي قاعده در ذهن خود اندوخته‌است كه به‌كمك آن‌‌ها مي‌‌تواند جمله‌‌هاي نامحدود زبان خود را بگويد و بفهمد و جمله‌‌هاي درست را از نادرست بازشناسد.

اصل دوّم: جملات زبان داراي دو نوع ساخت هستند؛ يكي ساخت سطحي يا روساخت و ديگري عمقي يا ژرف‌‌ساخت.

ژرف‌ساخت معنايي است در ذهن پيش از آن كه به صورت گفتار درآيد.
روساخت صورت كاربرديِ ژرف‌ساخت است.

ژرف‌ساخت مي‌‌تواند روساخت‌‌هاي متفاوت داشته باشد؛ مثل «βa me sey ko» يا «mna sey ko» كه دو روساخت متفاوت از يك «ژرف‌‌ساخت» هستند ولي از نظر دستوري با‌هم تفاوت دارند؛ يا مثال‌‌هاي زير، كه روساخت‌‌هاي مختلف يك ژرف‌‌ساختند:
mna morak me:na = mna xnakki me:na = me xnakki mxâro

◘ پ: نظريه‌‌ي مقوله و ميزان:
طبق اين نظريه همه‌‌ي زبان‌‌هاي جهان از امواج صوتي در گفتار و از نشانه‌‌هاي ديداري در نوشتار به‌عنوان مادّه‌‌ي اوليّه استفاده مي‌‌كنند. اين نظريه از چهار مقوله‌‌ي اساسي به نام‌‌هاي طبقه، دستگاه، واحد و ساختمان تشكيل شده‌است كه توصيف هر زباني بر اساس آن صورت مي‌‌گيرد.

◘ ت: نظريه‌‌ي نقش‌گرايي:
«آندره مارتينه» مباني و اصول «مكتب زبان‌‌شناسي پراگ» را در چارچوب نظريه‌‌ي تازه‌‌اي صورت‌‌بندي كرد و‌ آن را «نقش‌‌گرايي» ناميد. دو مورد از مفاهيم بسيار مهم در اين نظريه عبارت است از تجزيه‌‌ي دوگانه و مفهوم واج و واژه.

*****



5. آیا صدای زنگ خطر انقراض گویش سیستانیان به گوش غلامرضا عمرانی نیز رسیده است؟

5- اين موضوع دغدغه‌ي اساسي تمامي زبان‌ها و گويش‌هاي بشري است و امروزه در برابر زبان‌هاي مسلط از نظر فرهنگي و اقتصادي يا سياسي همه‌ي زبان‌ها و گويش‌هاي ديگر اين تزلزل را احساس مي‌كنند؛ اما علم زبان‌شناسي تا‌كنون توانسته پاسخ اين واهمه‌ي همه‌گير را به‌صورت منطقي بدهد. من در اين مقوله- با آن كه يكي از بزرگ‌ترين نگراني‌هاي من است- نمي‌خواهم زياده سخن بگويم؛ زيرا استاد بزرگ زبان‌شناسي، زنده‌ياد، علي محمد حق‌شناس پاسخي شايسته به اين دغدغه‌ي همه‌گير داده و حيف است كه با اين بضاعت اندك چيزي بدان بيفزايم. به شما و همه‌ي كساني كه بار اين نگراني را بر دوش و بر خاطر مي‌كشند، توصيه‌ي اكيد مي‌كنم كه مقاله‌ي راه‌گشاي «شعر و زاد و مرگ زبان» از مجموعه‌ي ارزنده‌ي «مقالات ادبي، زبان‌شناختي» از آن بزرگ‌مرد را بخوانيد و به‌عنوان يك وظيفه‌‌ي اساسي بدان عمل كنيد.

.

مطالب حاوی پانویس هایی نیز هستند که اصل آن را می توانید در اینجا مشاهده نمائید.


برچسب‌ها: غلامرضا عمرانی, کتاب گویش سیستان, گویش سیستانی, جایزه کتاب فصل, گفتگو, جامعه شناسی زبان, فرهنگ سیستان, هجاهای بلند, تبارشناسی واژگان, ساختگرایی, زبانشناسی, زایا گشتاری, نقش گرایی, انقراض زبانها
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391 توسط زارایا |



پیام سیستانی، شاعر، نویسنده، روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و پژوهش گر حوزه فرهنگ و ادبیات ایران با تمرکز ویژه بر زادبوم خود، سیستان، است.

هم اینک در کشور نروژ زندگی می کند و عضو انجمن قلم نروژ می باشد. سال ها برنامه نويس راديو بوده است و سردبير و نويسنده ی هفته نامه ها در ايران و کشور های ديگر. فرهنگ سيستانی بزرگ ترين دغدغه ی امروز اوست و پس از آن ها شعر پارسی و نوشتن نقد و مقالاتی در زمینه ی فرهنگ و ادبیات سیستان.

بسیاری از نوشته ها و شعر های پیام در سایت های داخلی و خارجی نشر می شود. او بيش از ده مجموعه شعر سيستانی و پارسی آماده ی نشر دارد که به زودی به صورت سی دی و کتاب منتشر خواهد شد. افزون بر اين ها پیام با چند گروه موسيقی نيز همکاری می کند.

از دغدغه های ديگر وی ترجمه ی شعر سيستانی به زبان پارسی ست. پیام دستی نیز در طنز نویسی دارد و سال ها طنزنویس رادیو و مطبوعات بوده است. یکی دیگر از فعالیت های او راه اندازی بنیاد فرهنگی نیزار است که یکی از اهداف این بنیاد حمایت و نشر موسیقی و شعر سیستان و بلوچستان است.

به اعتقاد بسیاری از ادیبان و صاحب نظران سیستانی او تحول و انقلابی تازه در شعر و فرهنگ سیستانی ایجاد کرده و شعر و فرهنگ سیستانی را به خارج از مرزهای سیستان برده است.

پیام سیستانی دو جايزه ی ادبی را نيز پی افکنده است . يکی در گستره ی جغرافيای فرهنگی ی زبان پارسی  دری ، در ايران ، افغانستان و تاجيکستان و ديگری در گستره ی فرهنگ و هنر سيستان و بلوچستان. او کاندید چند جایزه ی بین المللی در زمینه ی دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر بوده است و در سال 2004 میلادی جایزه ی بین المللی «هیلمن هامت» که یکی از جوایز دفاع از آزادی بیان و حقوق بشر است به او به عنوان سردبیر و آقای مهدوی مدیرمسوول هفته نامه ی آفتاب کابل تعلق گرفت.

وی زاده ی روستای لورگ باغ بر کناره ی هامون می باشد. از پنج يا شش سالگی با خانواده در استان گلستان و در روستای ازدارتپه در آزادشهر زندگی کرده و در دانشکده ی علامه طباطبايی تهران در رشته  ادبیات پارسی تحصیل نموده است.


منبع: سرزمین دریا و کویر



برچسب‌ها: مشاهیر معاصر سیستان, پیام سیستانی, مشاهیر سیستان, انجمن قلم نروژ, طنز نویس, شاعر, پژوهشگر, نویسنده, شعر سیستانی, فرهنگ سیستانی, هیلمن هامت, حقوق بشر
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 توسط زارایا |


حامد صوفی

در این نوشتار و در یک رویکرد توصیفی به جایگاه عدد « 3 » و تبلور اهمّیت آن در فرهنگ معاصر سیستانیان خواهیم پرداخت؛ از این رو از رویکرد تحلیلی، فاصله جسته و صرفاً با ارایه یک سری داده های خام، مسیر را برای انجام مطالعاتی که در آینده لازم می نماید هموارتر خواهیم ساخت.

قداستی که سیستانیان برای عدد « 3 » و مضارب آن قائل هستند، ابعاد گسترده ای از زندگی آنها را در بر می گیرد. از آن جمله می توان به سه برهه اساسی در زندگی آدمی یعنی دوران طفولیت، ازدواج و مرگ اشاره داشت. سیستانیان در طی مراسمی با عنوان «شو خیر show-ve-khe’r» که در ششمین روز از تولد نوزاد و با حضور بزرگان فامیل برگزار می شود، به برگزینش نام کودک می پردازند (عدد 6 مضربی از 3). مراسم پاگشایی عروس توسط خانواده وی، در روز سوم پس از عروسی رخ می دهد و از آن پس، داماد به خانواده یکایک بستگان رفته و هدایایی دریافت می دارد. مراسم سوگواری سیستانیان برای عزیزان از دست رفته، در روز سوم، هفته سوم (safta) و ماه سوم (sammA) برگزار می گردد.

در فرهنگ عامه زنان سیستانی، مراسم نذری ویژه ای با عنوان «سفره بی بی سه شنبه» برگزار می شود که با توسل به سه زن پاک نهاد با نام های «بی بی سه شنبه، بی بی نور و بی بی حور»، حاجات نیازمندان برآورده می گردد.

دامنه ارج و منزلت عدد 3، ادبیات عامیانه سیستانیان را نیز در بر می گیرد. ترانه مشهوری با عنوان «مادر این منم، دخترک تو moka me kenjake tono»  در طی مراسم عروس کِشان اجرا می گردد و در آن سه زن یعنی «عروس، خواهر عروس و مادر عروس»، به گونه ای غم فزا روایتگر درد جانکاه جدایی عروس از خانواده اش می گردند.

ترجمه فارسی یکی از دوبیتی های عامه سیستانیان از قرار زیر می باشد (1):
سه سال و سه عید و سه نوروز sa sAlo sa e’do sa noroz
شبانروز در جستجوی تو بودم va demmAle to me’gashto shabAroz
تو به فکر جدایی و ترک من بودی torA tarko jodAi dar nazar bu
و می خواستی مهر تو را از دل ببرم tmae mAra to me’kandi amo roz

مردان دهقان سیستانی به منظور جداسازی غلات از کاه، از سه باد با عناوین سیکّ (sikk)، پیکّ (pikk) و پخل (pakhal) یاری می جویند؛ بدین گونه که با خواندن مکرر دعایی موزون، طلب برخواستن این بادها را می نمایند (2).

در میان سیستانیان رقصی با نام «سه دستی sa da’si» رایج است که در طی آن، رقصنده همراه سایر رقصندگان از محیط دایره رقص، با مهلت زمانی سه ضربه ریتمیک دست، به سوی مرکز دایره پیش آمده و دگرباره برای آغاز مرحله دوم رقص، به جای پیشین خود باز می گردند.

سیستانیان گیاهانی را که به تازگی وارد مرحله رشد خود شده اند، با عنوان « سه برگی sa balgi» خطاب می کنند و در واقع سه برگه شدن گیاهان در این جا استعاره ای از شکوفایی آنها می باشد.

اصطلاح « سه تاسی sa tAsi» به نحوه پرداخت دستمزد کارگران زن سیستانی پس از آسیا کردن گندم ملکداران اشاره دارد؛ بدین صورت که یک سهم از سه سهم گندم آرد شده، بدانها اختصاص می یافت (3).


منابع:

1. گلستانه، مزار، فرهنگ عامه: ادبیات و شعر عامیانه مردم سیستان، مشهد، ناشر: عروج اندیشه، ص 140.
2. رئیس الذاکرین (دهبانی)، غلامعلی، کندو، فرهنگ مردم سیستان، مشهد، ناشر: مؤلف، 1370، ص 102. 3. محمدی خمک (سکایی سیستانی)، جواد، واژه نامه سکزی (فرهنگ لغات سیستانی)، تهران، ناشر:سروش، 1379، ص 251.


این مقاله در پایگاه انسان شناسی و فرهنگ نیز انتشار یافته است.


برچسب‌ها: حامد صوفی, عدد 3, منزلت, فرهنگ سیستانی, شو خیر, پاگشایی عروس, بی بی سه شنبه, بی بی نور, بی بی حور, سیک, پیک, پخل, سه دستی, سه برگی, سه تاسی, انسان شناسی و فرهنگ
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 توسط زارایا |


هیچ می دانستید سیستانیان برای مقوله « خواب » نزدیک به بیست واژه ی کاربردی دارند؟ به جرأت می توان گفت زبان سیستانی، یکی از دقیق ترین زبان های حال حاضر دنیا در خصوص مسئله « خواب » می باشد!


خو (khow) : خواب.

خووه (khowa) : خواب آلود بودن (منه خووه داره : خوابم می آید).

ازخو (azkhow) : چرت کسی را پراندن / کسی را به طور ناگهانی از خواب بیدار کردن.

وا چرتیده ء (vA chortida) : با اضطراب از خواب پریدن.

شیار خو (shiAr khow) : کسی که خواب سبکی دارد.

گرو خو (gro khow) : کسی که خواب سنگینی دارد.

سیر خو (se'r khow) : سیر شدن از خواب / خواب کامل.

خو بازی (khow bAzi) : بیدار خوابی.

خو مالی (khow mAli) : بیدار خوابی کشیدن.

خووک (khowok) : کسی که بسیار می خوابد.

خسیده ء (khasida) : خسبیدن که بیشتر برای حیوانات به کار می رود.

خفت و خو (khoft o khow) : همخوابگی.

خو برده (khow barda) : به خواب رفتن.

خو گه (khow ga) : خوابگاه.

وا انگیده ء (vA angida) : در شرف بیداری.

خرناسک (khornasak) : خرناس کشیدن.

خر خر (khar khar) : خرناس کشیدن.

مئنگ (ma'ng) : خمیازه .




برچسب‌ها: خواب, خوابیدن, واژه های سیستانی, زبان سیستانی
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1391 توسط زارایا |

موضوعی که از دیرباز بر سر آن بحث بوده ریشه ی کلمه سیستان است و اینکه سیستان به چه معنی است . گروهی از سیستان پژوهان بر این باورند که سیستان تغییر یافته کلمه های سکستان و سگستان و سجستان است ، برخی هم اعتقاد دارند که سیستان از سیوستان به معنی سرزمین مردان آمده است. باری هنوز به پاسخ قابل قبولی نرسیده ایم. به همین رو از دوستان صاحب نظر و افرادی که به کار پژوهش سیستان می پردازند خواهشمندم ما را همراهی کنند(اینجا) تا با هم به بررسی این موضوع بپردازیم.

در همین راستا و برای آغاز بحث توضیح کلمه " سیستان " که از فرهنگ لغات سیستانی نوشته ی غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی انتخاب شده است را برایتان آورده ام.

[تصویر: 1341614273_54_532b51e97f.gif]
* سیستو : sisto سیستان یا سیوستان جایگاه مردان . آن اندیشه و هم انگیز که سیستان را به سکا وصل میکند زاییده ی خیال زاییده طلب هایی است که گمان میکنند اصالت بومیان اولیه سیستان در برابر سکاها در خور توجه نیست. زاولی یا زابلی ، سیستانی یا سیوستانی صاحب شناسنامه و فرهنگی اصیل تر از قوم سکایی است، زیرا؛ سکاها نیز به مثابه ی عرب ها ، مغول ها ، تاتارها و ازبک ها برای مدتی به این سرزمین آمدند و استحاله شدند و تسلیم فرهنگ بومی ایران زمین گشتند. بنابراین با جرات هر نوع ارتباط ریشه ای گویش خود را با گویش سکایی مردود میشمارم و معتقدم که گویش بومی و اصیل من شناسنامه ای کهن تر از گویش سکائی دارد ، به زبان ساده تر چندین قرن تسلط اعراب نتوانست ریشه فرهنگ ایرانی سیستانی مرا دگرگون سازد تا چه رسد به قومی مثل سکاهای وحشی که توقف تا استحاله ی آنان در سیستان به یک قرن نیز نمیرسد.
برچسب‌ها: سکستان, سیستان, سکاها
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1391 توسط صالح |



کریچو کریچو پندونه، عبارتی است که بر ابتدای مجموعه ای از « اشعار کودک » سیستانی سروده شده توسط جواد شهنازی، شاعر و پژوهشگر حوزه فرهنگ سیستان، آورده شده است؛

وی در انجمن ادبی خویش در پایگاه سرزمین دریا و کویر در این باب عنوان می دارد :


در سالهای گذشته تعدادی شعر تحت عنوان شعر کودک نوشته بودم که خالی از لطف ندیدم آنها را به مرور در اینجا بگذارم . این شعرها که با عنوان « کریچو کریچو پَندونه » آغاز می شود، در واقع به عنوان نوعی بازی و سرگرمی برای کودکان طراحی شده است تا مشابه بازی عمو زنجیر باف اجرا گردد؛ به این گونه که کودکان دست در دست هم دایره ای را تشکیل می دهند و یک نفر به عنوان « سَر ستادک » آغازگر بازی و خواندن شعر می شود . در پایانِ هر شعر، شعر از نفر بعدی می خواهد که برای خواندن اعلام آمادگی کند (زنجیره درِ اَمو - اَمونه کِه مِی دونه - سلِّ کِنه که پخونه)، و نفر بعدی با اعلام «مِه مخونو جو مِه مخونو»، شعری دیگر را خواهد خواند .

تلاش شده است برخی موضوعات فرهنگی و اجتماعی و یا حوادث و اتفاقاتِ مهمی که زندگی را تحت تأثیر خود قرار داده و تغییر و تحولات اجتماعی را ( مثبت یا منفی) باعث می گردد در شعرها گنجانده شود تا کودک با آنها آشنا گردد . لازم به ذکر است که در این شعرها « کریچو کریچو پَندونه » به عنوان جایگزینی برای یکی بود یکی نبود بکار رفته است . این نوع از شعر را می توان تجربه ای دیگر در شعر گویشی سیستانی معرفی کرد که در آغاز راه آن هستیم و بی تردید می تواند کاستی های زیادی داشته باشد که با توجه به ویزگیهای شعر کودک می بایست با یاری و اهتمام دیگر دوستان و کار بر روی اینگونه قالب های شعری، این کاستی ها را از آن زدوده و به جلابخشی و لطافت آن یاری رسانیم .


نمونه شعر:

کریچو کریچو پَنْدونه
بْیه کِه بْره ئِه سر خونه
قارِ بْزنِه
دُوزُّنه جارِ بْزنِه
اَر که کِه برْده مرْغِه
تِی سر خوا بْزنه درقِه
اَر که کِه بْرده کتلِه
بْیه یه کِه پْخره شتلِه
اَر که تُرْمُغِه برْده
مٌیونِ مَرْده نیم مَرْده
اَر که کِه برْده اِشْتِنِه
مُباد کِه سر نه بِشْکنِه
اَر که دِوالِه کِنْده
مثلِ سگِ گِرِنْده
اَر که کِه برْده سُونْگُورِه
گُشْتِِی نه باید بُورچُورِه
اَر که کِه برْده گَلووِه
دس رُو نه مالِه خَلووِه
اَر که کِه برْده تجْغنِه
مُباد بروتُن نه پْکنِه
دُوزِّه کِه قد علم کُنه
خِی سرِ پُوشْکِه رم کُنه
اَر که کِه دُوزّه سَر کُنه
از ملِّه خوا وه دَر کُنه
او آدمِ دْلِیرِ یه
وه کْمرِ یو شمْشِیرِ یه

زنجیره درِ اَمو
اَمونه کِه مِی دونه
سلِّ کِنه کِه پْخونه ؟


عباس عارف، هنرمند فرهیخته سیستان در این زمینه ابراز می دارد :



"شعرِ کودک ، یا سرودن برای کودکان ، شاید از نخستین مادرانِ جهان زاده است . از زمانی که مادران برای نوزادان و کودکان شان لب به لالایی خواندن گشودند ، نوزادانِ شعرِ کودک هم لب باز کردند ؛ دستِ کم شاعران برای کودکانِ خود می سرودند . و البته به زبان و الحانِ کودکان . همچنان که مولانا جلال الدین محمد بلخی به درستی فرمود :
چون که با کودک سر و کارت فتاد
پس ، زبانِ کودکی باید گشاد
اگر برای ما چندان چبزِ دندان گیری از شعر کودکان در تاریخ ادبیاتِ ما به جا نمانده است ، نباید انگاشت این گونه ی بسیار زیبای شعر پارسی را نداشته ایم یا حتی کم داشته ایم . سینه به سینه ماندن ها و ثبت نشدن های آن ، همانند بسیاری رخداده های بزرگ و افتخار انگیزِ تاریخِ مردمانِ ما نه از کتاب ها که از روایت های سینه به سینه ی نسل ها به جا مانده است . اگر هرودوتِ یونانی - پدرِ تاریخ- نمی بود شاید هرگز بسیاری از هر آن چه از دودمان های مادها و هخامنشیان می دانیم ، اکنون در سایه ی سنگینِ نادانسته های ما گم شده مانده بودند .
از انقلابِ مشروطیت که شاعرانش بیش از هر زمانی به زبان مردمِ کوچه و بازار ، روی آوردند ، شعرِ فولکوریک هم جانی تازه گرفت و در شعر معاصر به شیوه های بیانی گوناگون ، راه یافت . از پریا و دخترانِ ننه دریایِ استاد شاملوی بزرگ تا علی بونه گیرِ فروغ جانِ فرخزاد و ... پاره یی سروده های مردمی دیگران . در همین دوره است که محمود کیانوش که سال ها در رادیو بی بی سی با نامِ استاد زُشکی برنامه یی داشت ، سرودن برای کودکان را به راهی دُرست تر از دیگران کشانید . بگذریم از مردانی گرانسنگ همچون شادروانان استاد مهدی صبحی و استاد مهدی آذریزدی که سراسر عمرشان را به بازگویی داستان هایی زیبا و خیالپرور برای کودکان و به زبان آنان ، گذشت ؛ مرتضی رضوان را هم داشتیم که به همین راهِ درستِ آن ارجمندان آمد ، دریغا که پس از انقلاب نمی دانیم کجا رفت یا چه بر سرش آمده که دیگر ناپدیدِ ناپدید شده است . پس از آنان استعدادهایی درشعر کودک آمدند که به جز سروده هایی اندک شمار ، هشتاد درسَد ازهرآن چه به نامِ این گونه ی شاعرانه چاپ و منتشر کرده اند درخدمتِ شنگول و منگول است.
در میانِ سروده های سیستانی ، به جز لالایی های پاره پاره ی درهم ریخته (آن هم فقط ازمادربزرگِ پدریَم) چیزی نشنیده و نخوانده ام . نمی گویم وجود ندارد ، می گویم من نشنیده ام . بی گمان بسیار از این گونه شعرها به گویش سیستانی بوده اند و از دست رفته اند . تنها داستان واره هایی بسیار زیبا و استادانه با نام « آسوکه » از سروده های یگانه بنیانگذارِ شعر سیستانی جدید استاد فرجان ( غلامعلی رئیس الذاکرین - دهبانی ) در سال 1371 چاپ و منتشر شده است . این نخستین دفتر شعر کودک به گویش سیستانی بوده است که تاکنون دیده ام . به نظرم یک سال و نیم پیش بود که دو سه سروده ات برای کودکان را به گویش سیستانی برایم خواندی و نظرم راپرسیدی . صمیمانه گفتمت اگر جرقه ی شعر به باروتت گرفته است بهترین شعله های آینده اش در تو ، به نظرم همین سرودن برای کودکان به گویش سیستانی ست . این سروده های خوبت اگر پیگیرانه با سروده هایی از هر لحاظ سَخته و پَرداخته به سرمنزلِ کتابی گیرم با بیست یا سی سروده ی
کوتاه ونیرومند از ساختار و فرمِ کاملا شاعرانه و کودکانه به دستِ اهلش برسد بی گمان نه تنها به نامت خواهد ماند بلکه در راستای خدمتِ بی نظیر و جاودانه ی استاد فرجان ، درخششی پیروزمند در زندگانی ات خواهد بود . که هم دلش را داری ، هم می دانم و در تو دیده ام همت و ذوق و پشتکارش را . شادمانه و صمیمانه بهت تبریک می گویم . پس از آن که ده پانزده تایی از این شعرهای کودکانه ی امیدبخش و شادی آفرینت را منتشر کرده باشی ، به فرمانِ وجدانِ فرهنگی این همولایتی ات که دوستدار توست ، مقاله یی در چند و چونِ آن ها که بی تردید زیبا و نیرومند خواهند آمد ؛ خواهم نوشت .




برچسب‌ها: شعر کودک, شعر سیستانی, جواد شنهازی, عباس عارف, ادبیات سیستان
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391 توسط زارایا |




[تصویر: 1308920043_267_11b0255404.jpg]



در عرصه استیلای گفتمان دهکده جهانی و چیرگی اقتصادی و سیاسی سازمان های فراملیتی، سخن گفتن از قوم و قوم گرائی آن هم در شرایطی که آتش فروزان فرهنگ های محلی رو به خاموشی می رود امری بسیار دشوار می نماید؛ بسیاری در تلاش هستند تا هر نوع تلاش برای احیای فرهنگ های محلی یک ملیت را زنگ خطری برای یکپارچگی و استواری آن ملیت قلمداد کنند؛ از این رهگذر بر کلیه فعالیت های فرهنگی خارج از چهارچوب معیار یک ملیت رنگ توطئه و بدبینی پاشانده و همین اندک تلاش های صورت گرفته را نیز به بیراهه و قهقراه می کشانند. گویا ایشان از یاد برده اند که گوشه و کناره های همین فرهنگ های محلی بوده اند که سنگ بنای تاریخی فرهنگ معیار امروزین را تشکیل می داده است، لذا سخن گفتن از پاره های فرهنگی یک ملیت، به معنی چند پاره کردن آن ملیت نبوده بلکه خود به استواری و بالندگی فرهنگ معیار آن ملیت می انجامد.

در این میان باید حساب خود را با نئو فاشیست های قوم گرا و تجزیه طلبان خود مختار گرا جدا کنیم؛ ما به هیچ وجه به دنبال از هم پاشانیدن شالوده اقتدار مرکزی نبوده ایم و نخواهیم بود و تلاش های فرهنگی ما را به این مسائل کاری نخواهد بود.


اکنون در صدد هستیم تا دلایل خود را از برای ارج نهادن و همت گماردن در راستای حفظ یکی از زبان های محلی ایران زمین یعنی سیستانی را (بدون در نظر گرفتن تقسیم بندی های زبانی شامل لهجه، گویش و زبان که بیشتر از آنکه جنبه علمی داشته باشد، رنگ و بوی سیاسی به خود می گیرد) برای مخاطبین عام فارسی زبان خود بازگو کنیم تا به خواننده بفهمانیم که با چه انگیزه هائی دست به زنده داشت چنین زبان هائی      می زنیم :




1 . هر زبانی در ذات خود دریچه ای جدید برای فهم و نگرش به سوی هستی را باز می کند، زبان سیستانی نیز با توجه به بکر ماندگی آن در طول صده ها و فاصله داشتن از مرکزیت سیاسی ایران در گذر تاریخ، مختصات زبانی منحصر به فردی را در ذات خود انباشته نگاه داشته به گونه ای که واکاوی در این زبان دنیای کلامی جدیدی را در اختیار مخاطبین خود قرار خواهد داد . از این رهگذر ما تنها به ذکر نکته ای اکتفاء می کنیم :

رایج است که افراد برای دست گذاشتن بر روی هویت جمعی خود در یک گروه از ضمیر اول شخص جمع استفاده کنند، در کلیه زبان های خانواده هند و اروپائی وضع به همین منوال بوده و استفاده از یک ضمیر ویژه برای چنین کارکردی عامیت دارد . باری در سیستانی شما با دیدگاه جدیدی نسبت به هویت گروهی تان آشنا می شوید، قضیه از این قرار است که در سیستانی تمرکز شما از هویت گروهی صرف به فردیت خودتان و دیگر اعضای یک گروه نیز جلب می شود؛

از این رهگذر در سیستانی سه ضمیر برای اول شخص جمع به کار گماشته می شوند، صورت عادی و معمولی آن همان چیزی است که در فارسی نیز تحت عنوان " ما " به کار گرفته می شود؛ دو ضمیر استثنائی دیگر عبارتند از " منتو = من + تو " و " مشمه = ما + شما " که اتفاقا از صورت های رایج و پرکاربرد زبانی در سیستان هستند . گروهی را در نظر بگیرید شامل سه فرد الف (شما) و ب و جیم، زمانی که شما می خواهید خودتان و فرد ب را مورد خطاب قرار دهید بدون آنکه فرد جیم در این دایره لحاظ گردد، از ضمیر منتو استفاده می کنید . شاید بشود گفت این تنها ضمیری اول شخص جمعی است که در زبان های هند و اروپائی برای تنها دو نفر کاربرد دارد؛ همین وضعیت اما در شکلی گسترده تر برای ضمیر مشمه نیز قابل تسری و تعمیم می باشد؛ این مسئله باید برای فیلسوفان علوم انسانی علاقه مند به مسائل زبانی در زمینه های اومانیسم، اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم و استروکتورالیسم جالب توجه و درخور تحقیق و تفحص فراوان باشد !

ادامه دارد ... .


برچسب‌ها: سیستانی را پاس بداریم, زبان سیستانی, ضمایر سیستانی, هویت جمعی, علوم انسانی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1391 توسط زارایا |




گپ کپرگی نیه اگه بگو لبظ سیستونی غریب ترین و مظلوم ترین لبظ ایرونی بشه. شمه سئ کنه منا لبظه ئ ایرونی ور خوا رسم الخطئ ره جا پرونده نو ور خوا ویکی پدیا مستقلئ دارا شته؛ در ای شرایط استه که سیستونیگو باسته که بشترک تلاش بکنه نو بشترک دور و پش لبظ خوا دشته بشه.


خئ تلاشه ئ ادبی و زبانشناسی کلونون مشمه از سون رئیس الذاکرین و عمرانی و خمک و سیستانی و سرحدی و ... بودده که ته ای دم، زوون رشید مشمه سرپو مونده نو شیری تئرکه شته؛ ور مشمه استه که در ای زمونه، لبظ خوا وه دروستی ته بالا بکنه نو خئ کلونون خودخوا یاوری دشته بشه.

قصت مه از ای گپّ و خراس، ای نیه که ناسیسونالیسم و شوونیسم دست و پو شکسته نو پیره جوتّئ ره وه شمه علم کنو، مه مخوائو بگو آلا که لبظ توناک مشمه متره که در عمیق ترین مباحث ادبیات و علوم انسانی غوطّه بزنه نو خودخوا شونی بدیه، ورچزه مشمه یگ کوچکئ زر خزه نو بئ موچ شه؟

ور چزه مثلا رئیس الذاکرینئ که چن دهه از زندگی خوا ور ته بالا کردن ادبیات سیستونی شته بشه از جماعت سیستونی غصّه بشیه نو ایطو شعرئ بگه :



وه تین نفت بیت ذاکرانی      کسئ مئض شفا خودخوا نمشوره

اگه بودّ بزنه رو دفتر شعر     کسئ جز مرده شو سر نه نمجوره



وه مند مه، مشمه باسته که وه فکر گسترش لبظ خوا در میون نسل جوون و ترنگون سیستونی بشه نو نسل سیستو شناس و سیستو دوست جدیدئ ره دست و پو بکنه، در ای زمونه که کمتر ببو موکه خئ گوچه خوا وه سیستونی گپ مزنه، مشمه باسته که تلاش بشتر دشته بشه نو نلّه که زوون بپور بی بی گون مشمه از اوش خورککو بریه.


برچسب‌ها: لبظ سیستونی, متن سیستانی, گویش سیستانی, رئیس الذاکرین, شعر سیستانی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1391 توسط زارایا |

مه پسه گَز ، مه پسه گَز ، مه پسه گَز زابل
پخته شته دلی سختَه وَ خرماپَز زابل
چل سالَ دَخیل بَستَه دل دَر وَ دَر مه
خه پیر شفابخش جهان کرگز زابل



سیستو دل تو تَگّ پَر از ناز گَزَ
از کوش کوش باده یا از آواز گَزَ؟
بیه بچرخه نو چو بازی کنه خه چو گز
که دل اَمگی مَه مست و اراز گَزَ


شاعر: محمد میر
نفر نخست جشنواره بومی سروده های استان سیستان و بلوچستان در بخش اشعار سیستانی


نقد : پیام سیستانی

سخن گفتن در باره ی سروده ی نخست به دلیل مشخص نبودن قالب شعری بسیار دشوار است چرا که با توجه به وزن این دو بیت نمی توان آن ها را دوبیتی و یا رباعی نامید زیرا تفاوت این دو قالب در وزن و زبان آنهاست و این دوبیت هیچ کدام از مشخصات دوبیتی و رباعی را دارا نیست . تنها گمانی که می توان بر بنیاد آن در باره ی این دوبیت سخن گفت این است که این دوبیت را پاره ای از غزلی ناتمام و یا قصیده و قطعه ای ناتمام بدانیم . پس نمی توان در باره ی ساختمان / فرم / ترفند های زبانی و در هم تنیدگی و نیز بسیاری از اجزائ دیگر این دوبیت با توجه به نامشخص بودن قالب شعر سخن گفت . برای پی گرفتن سخن تنها به بافت / ارزش احساسات / تخیل / ریشه مندی زبان / قافیه و نیز معنای شعر خواهم پرداخت .

با توجه به این دو بیت " زابل " ردیف و " گز " / " خرماپز " و کورگز قافیه است . بیت نخست نسبت به بیت دوم منسجم تر و زیباتر است هرچند نمی توان آن را با توجه به بافت فرهنگی و ذهنی گویش سیستانی بیت محکم و ریشه داری که بار حسی و تخیلی پر توان و ژرفی دارد دانست چرا که هر شعری اگر بر بستر فرهنگی و ذهنی زبانی که شعر در آن آفریده می شود هم بافت و همجان نباشد افزون بر این که به ادبیت زبان ره نمی برد چونان وصله ای نازیبا بر تن پوشی زیباست نه به استقلال زبانی می رسد و نه به استقلال تصویری و ذهنی . شاید بتوان یکی از کاستی های دیگر بسیاری از شعر های سیستانی را نداشتن استقلال ذهنی دانست . سروده ای که نتواند به استقلال ذهنی در تصویر سازی / فضا سازی و تخیل برسد اگر تمام واژگان بکار رفته در ساختمان شعر نیز بومی باشند باز هم به استقلال زبانی نمی رسد و ره بردن به حافظه ی فرهنگی زبان و مردم برایش دشوار می شود . استقلال ذهنی پیش از آنی که زاییده ی واژگان و بستر بیرونی زبان باشند زاده ی جان و جهانی ست که پس پشت زبان نفس می کشد و سراینده با سخت کوشی و ره بردن در زندگی و جان زبان آن را کشف می کند و با زندگی و تجربیات درونی و بیرونی خویش گره می زند شاید برای همین است که در بسیاری از شعر های سیستانی زندگی جریان ندارد و گویی بسیاری از این سرودها بیرون زندگی ایستاده اند و تنها لفظ های میان تهی و کنار هم گذاشته شده ای هستند که بود و نبودشان را نه گویش سیستانی حس می کند و نه مردم . اینگونه سروده ها نه محصول کشف و شهود و ریاضت زیستن هستند و نه زاده ی شوری ژرف . نه دارای ساختمانی معماری شده و بافتی محکمند و نه دارای شناسنامه ای ثبت شده . بیشتر به دیوار کج و معوجی می مانند که از سر ناچاری برای مشخص کردن مرزی کشیده می شوند . اگر عشق / زبان و زندگی در شعری جاری نباشد شاعر ناچار برای کمبود این سه عنصر بنیادین به جار زدن این سه با بهره گیری از لفظ هایی کم خون دل خوش می کند و به جای نشان دادن زندگی / عشق / شادی / اندوه و... این کهن باورهای بشری را شعار می دهد .


در هر روی در بیت نخست شاعر می خواهد بگوید : ای مردم من پسر گز زابل هستم که دل سوخته ام در خرماپز زابل پخته شده است . در این بیت که نسبت به بیت دوم محکم تر و منسجم تر است جز از ضمیر " مه " و " پسه " که به معنی پسر است از وازه ی سیستانی دیگری بهره نگرفته است با توجه به این سخن که این جمله را اگر به زبان دری هم بگویی تغییر چندانی با جنس حس و شور و نیز زبان و افت شعر نمی کند . زیرا من بر این گمان هستم که هر شعری تنها در یک زبان اتفاق می افتد و نمی تواند همان شعر با همان تخیل / همان فضا سازی / همان بافت و فرم و همان ساختمان و نیز همان شور و حس در زبان دیگری اتفاق بیفتد و وقتی هم در زبانی این حادثه اتفاق افتاد چیزی به شخصیت / هویت و حیثیت زبان می افزاید تا جایی که نبودن آن شعر می تواند خسارتی بزرگ به ذهن زبان بزند و پس از آن شعر خوب است که زبان حتی زیبایی خودش را با او می سنجد . در هر روی در این بیت چرایی حضور " خرماپز زابل نامشخص است و معلوم نیست اگر قافیه ی این دو بیت گز نبود آیا باز هم دل سوخته اش در فصل خرما پزان پخته می شد یا نه ؟ سخن دیگر این است که آیا این دل سوخته فقط در فصل خرما پزان می تواند پخته شود و نیز این که تکلیف دقایق دیگر زندگی در این دیار چیست ؟ از این گذشته برخی از دقایق و یا برخی از اصطلاحات با توجه به بستر فرهنگی / جغرافیایی و نیز شیوه ی زندگی و ابزار معیشت برای برخی از فرهنگ ها نقش نماد را می یابند و بسیار با اهمیت و پر رنگ می شوند . مثل " حشر " در سیستان چرا که آب / رود و نهر از حیاتی ترین مفاهیم برای جغرافیایی زندگی سیستانیان به شمار می رفتند اما اصطلاح خرما پز با توجه به نبودن نخلستان های گسترده و تاثیر آن بر زندگی و اقتصاد این دیار قابل انتقال مفهومی ژرف نیست اما همین " خرماپز با توجه به حضور نخل در زندگی بلوچ بار عاطفی / حسی و فرهنگی عمیقی دارد و قابل درک و فهم است به همین دلیل اصطلاح خرما پز جز انتقال معنای خرماپز حسی و باوری عمیق را به خواننده نه منتقل می کند و نه با او یگانه می شود . از این گذشته صفت در و در که سیستانی شده ی در یه در دری ست چندان گویای دلی سرگشته / غم زده / دردناک و... نیست در صورتی که ما ده ها صفت ریشه داری که بار معنایی شگفت داشته یاشند در گویش سیستانی داریم که دریغا سرایندگان ما آسان ترین راه هنگام سرودن بر می گزینند که ان در بلند مدت خسارت های زیادی را به گویش سیستانی می زند و افزون بر این که به تهی شدن گویش ما می انجامد باعث از یاد رفتن و نیز بی چهره شذن شعر ما نیز خواهد شد زیرا زمانی شعر گفتن به گویش سیستانی ارزشمند است که هم باعث غنامندی زبان شد و هم پشتوانه ی تندرستی آن باشد وگر نه خسارت زا خواهد و همان سرمایه ای که به ما رسیده است را نیز بر باد می دهیم . دردناک تر این که با توجه به شعر هایی که در این سال ها از برخی از شاعران سیستانی خوانده ام شعر ما نه تنها پیشرفتی نداشته است بلکه دچار پس رفت نیز شده است . برای نمونه امروز کم تر کسی است که نداند در گویش سیستانی ما بسیار اندک و شاید جر در چند مورد از واج و یا حرف( ه و یا ح) استفاده نمی کنیم اما شاعر بی توحه به این قاتوت ساده / جهان را در شعرش بکار می گیرد . این حرف در بیشتر موارد در گویش سیستانی دچار تغییراتی می شود و اگر در میانه ی کلمه ای که از دری وام گرفته بیاید جای خود را به کشیدگی واکه ی پیش از خود می دهد که در این باره فرهنگ شناسان ما نیز به درستی اشاره کره اند . از جمله غلام رضا عمرانی در صفحه 191 در جلد نخست بررسی گویش سیستانی .

شاعر در بیت دوم می خواهد بگوید که : چهل سال است که دل در به در من به کور گز زابل که شفا بخش ترین پیر جهان است دخیل بسته است . اکنون با توجه به بافت بیت می خواهم معنایش کنم . در این بیت تنها کلمه ای که رنگ و بوی گویش سیستانی را دارد حرف اضافه ی " خه " است که به معنای " با " می باشد . شگفت تر این که با توجه به بافت و معنایی که شاعر در پی آن می گردد همین یک حرف اضافه ی سیستانی را نیز غلط در تار و پود بیت نشان دهنده است . به سخنی دیگر در کل ساختمان این شعر سه کلمه ی سیستانی بکار رفته است که یکی ضمیر دیگری اسم و سومی حرف اضافه است که یکی از این سه نیز غلط بکار رفته است . در زبان سیستانی " خه " به معنای " با " است . و با توجه به معنای " خه " به سراغ بیت سراینده می رویم : چهل سال است که دخیل بسته دل در به در من با پیر شفابخش جهان / کورگز زابل . در اینجا معلوم نیست که شاعر به کورگز دخیل بسته است و یا با کورگز به چیز دیگری دخیل بسته است که با توجه به احترام درخت گز در باور های سیستانیان معمولا در کنار زیارتگاها درخت گزی وجود دارد و یا در برخی از مکان ها و روستاها برخی از درختان کهنسال گز از تقدسی برخوردارند و مردم برای رسیدن به آرزوهای خود پارچه هایی را به این درختان می بندند و این درختان برای مردم نقش زیارتگاه را نیز دارد . با توجه به این باورها شاید این معنا نزدیک تر باشد تا این که بگوییم شاعر با درخت گز در جای دیگری و در پای امام زاده ی دیگری دخیل بسته است اما یا به دلیل سهل انگاری و یا ریشه مند نبودن گویش سیستانی در جان و جهان شاعر او معنای دقیق خه " را نمی دانسته است . گمان دیگر این است که با توجه به وزن این دو بیت شاعر نتوانسته است چیز دیگری بیابد که بتواند وزن شعر خویش را پر کند . در هر روی این بیت نه تنها ویژگی شعری ندارد بلکه سست و غلط نیز است .


سروده ی دوم با توجه به وزن آن چارانه و یا رباعی ست . در باره ی این سروده آسان تر می توان سخن گفت چرا که بسیاری از برشکافتن ها بر پایه ی سنجش چگونگی برخورد شاعر با ساختمان و تارو پود قالب شعر است و از برشکافتن و کالبدشکافی قالب شعر است که می توان محکمی / سستی و زبایی و یا نازیبایی شعر را سنجید . بر پایه تجربیات بنده رباعی یکی از قالب هایی ست که به آسانی می تواند خودش را با ساختمان گویش سیستانی همسو کند و اگر کسی سراینده ای بتواند این قالب را رام و کشف کند شعرهای خوب و ماندگاری می تواند در گویش سیستانی بیافریند . دشواری کار رباعی با تمامی کوچکی اش این است که نیازمند ذهن و زبان تراش خورده و تربیت شده ای ست . ذهن و زبانی که از دراز گویی بپرهیزد و بتواند بخشی از زندگی و زبان را کمترین واژگان بریزد و زندگی ای تازه را در زبان بیافریند . فشرده گویی / محکمی زبان / تخیل ژرف و زبانی ریشه مند از خصوصیات رباعیات ارزنده و خوب است . در رباعی با توجه به کوتاهی آن سراینده فرصت اشتباه ندارد چرا که با کوچترین اشتباه هم شعر از تپش خواهد افتاد و هم این که سستی ها و کاستی های شعر به آسانی قابل دیدن و رو شدن هستند . از سوی دیگر رباعی چنان مهربان و ارجمند است که اگر کسی بتواند خق رباعی را ادا کند تا با یک رباعی خوب می تواند نامش را در دفترخانه ی شعر به ثبت برساند . با این پیش درآمد به سراغ رباعی جناب محمد میر می رویم .

ادامه دارد ... .

منبع: آبادگران فرهنگ و خاک سیستانیان



برچسب‌ها: نقد شعر, شعر سیستانی, محمد میر, پیام سیستانی, جشنواره بومی سروده ها
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 توسط زارایا |





شعرهای سیستانی پیام، بخش دوم

خو دیدا ...
(پنج و نیم دقیقه)

با صدای معصومه آتش‌فراز و پیام سیستانی، و با همکاری مهرداد مهربان

(تصویر از غروب سیستان : حامد راهداری)


دانلود فایل صوتی بخش دوم


برچسب‌ها: رادیو نیزار, پیام سیستانی, معصومه آتش فراز, مهرداد مهربان
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 توسط زارایا |

 دومین جشنواره "  بومی سروده های سیستان و بلوچستان"  برگزار می شود.

این جشنواره 13 و 14 اردیبهشت ماه سال 91 در دو بخش سروده های سیستانی و بلوچ در ایرانشهر استان سیستان و بلوچستان برگزار می شود.

جشنواره بومی سروده های سیستانی و بلوچ

 

جشنواره در دو بخش شامل سروده های شاعران به زبان های سیستانی و بلوچی و بخش پژوهشی برگزار می شود.

به گزارش دبیرخانه این جشنواره ، سروده ها با موضوع و قالب آزاد با عنوان هر چی می خواهد " دل ِ تنگت بگو" است.

بخش پژوهشی جشنواره نیز با دو محوریت برگزار می شود:

الف – جایگاه اسطوره ها و نمادهای ملی و محلی در شعر بومی استان

ب- سیر ِ سُرایش شعرهای بلوچی و سیستانی در 50 سال اخیر

تمام شاعران سیستانی و بلوچ می توانند حداکثر با  5 شعر همراه با برگردان فارسی در این جشنواره شرکت کنند.

 شاعران باید از هر اثر ،  4 نسخه بر روی کاغذ A4   یکرو با خط خوانا و ترجیحا در صورت امکان به صورت تایپی و در داخل لوح فشرده ( CD ) به دبیرخانه جشنواره ارسال کنند.

در بخش پژوهش نیز هر نفر می تواند  یک مقاله با حجم حداکثر 30 صفحه  ارائه کند. چکیده مقاله نیز باید در 2 صفحه همراه با مقاله ارائه شود.

داوری آثار توسط دو هیئت جداگانه در بخش سیستانی و بلوچ از 8  تا 26 اسفند برگزار می شود.

علاقمندان تا 4 اسفند ماه مهلت دارند آثار خود را به دبیرخانه ی این جشنواره به آدرس زاهدان ، خیابان آزادی – آزادی 5- نبش فرخی 1- حوزه هنری سیستان و بلوچستان – آفرینش های ادبی – دبیرخانه دومین جشنواره بومی سروده ها ارسال کنند.

علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره 3218902-0541 تماس بگیرند.

شرکت در این جشنواره ،  برای سیستانی سرایان و بلوچ سرایان سراسر کشور آزاد  است.

 


برچسب‌ها: جشنواره بومی, سروده های سیستان و بلوچستان, اسطوره, نماد, حوزه هنری سیستان و بلوچستان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 توسط يسنا |


این توضیح را در همین آغاز بدهم که تغییرات مورد اشاره در کلّ این نوشتار ناظر است به تلفّظ های روستایی که کهن تر و اصیل تراند و نه تلفّظ شهر زابل که طبعتاً بیشتر از پارسی رسمی تأثیر پذیر است.

دیگر این که این اندک به انگیزه ای ارایه می شود که توجّه بزرگوارانی را که در این زمینه ها کار آمدند به این مهمّ جلب کنم. باشد که به همّت آنان به دست آورد های خوبی در این مورد برسیم.


وامّا، گویش سیستانی هم مثل دیگر گویش ها وزبانها در طول زمان تطّور ها و تحوّل هایی را از سر گذرانده است.

این دگر گو ن شدن ها در « سیستانی » در چند زمینه رخ داده است که در طبقه بندی نخستین ،آن را به «تطوّر در واژه» و «تطوّر در دستور» می توان تقسیم کرد.


تطوّر دستوری در گویش سیستانی چندانی روی نداده است بجز در مواردی اندک . مثلاً:

1 – برای ساختن مضارع ملموس پیشوندی به کار می رفت که اندک اندک دارد از دستور «سیستانی» حذف می شود. آن پیشوند، «دی دی ، DĒ DĒ » است . به عنوان مثال سیستانی به جای «دارم می روم» پارسی می گویدکه دی دی میرا DĒDĒMĒRÂ

2 – برای ساختن مضارع التزامی، در سیستانی در پایان فعل پسوند « گو ، GO» می افزایند ، مثلاً:«بری گو ، BRĒGO» یعنی «برود».از کاربرد این پسوند هم اندک اندک کاسته می شود.

3 – برای ساختن ماضی ابعد در سیستانی از ساختاری استفاده می شود که کم کم دارد از رواج می افتد. مثلاً اگر یک نفر سیستانی بخواهد بگوید:«رفته بوده بوده ام»، می گوید:«رفته بوده دا ، RAFTA BUDADÂ ». این شکل کاربرد هم درگویش رو به فراموشی است.

4 – کاربرد صیغۀ دوم شخص مفرد به جای اول شخص مفرد هم که ازویژگی های گویش «شیب آبی» ی سیستان است، دارد رو به فراموشی می رود. در صیغه سیستانی شیب آبی می گوید: « نرفتی ، NRATĒ »(نرفته ای) یعنی «نرفته ام» یا«نکردی ، NKARDĒ»(نکرده ای) یعنی « نکرده ام».



و امّا دگرگونی ها (تطوّرها) ای در واژه رخ داده است و هم چنان ادامه دارد عبارت است از:


الف - دگرگونی در «واکه» ها یا«مصوّت» ها یا «وُیِل» ها :

1 – واکۀ میانی«او ، U» که در واژه هایی مثل «بود» و «رود» پارسی وجود دارد، در لهجۀ شیب آبی سیستان، به صورت «ای ، i» تلفّظ می شد. مثلاً به «بودا، BUD»ی سیستانی به معنای (بوده ام) به شیب آبی می گفتند و کم وبیش می گویند:«بیدا ، BiD» یعنی « بوده ام».

2 – در گویش صیّادان سیستان، بیشتر واکه های میانی «آ ، » به صورت «اَو ، OW» تلفّظ می شود. مثلاً صیادان و گاوداران حاشیۀ هامون به «بازی ، BÂZi» « بوزی ، BOWZi» وبه«خار ،xÂR » «خوَر ،XOWR » می گویند.
این واکه در سراسر گویش سیستانی رواج عام داشته است کما این که هنوز هم سیستانی ها به «جارو ، JÂRU» «جوری ، JOWRi» می گویند وبه روستای« دادی ، DÂDi» «دَودی ، DOWDi». امّا کار برد گسترده تر این واکه به شکل«اَو ، OW» در همان گویشوران حاشیۀ هامون رواج دارد و در گویش عام سیستانی این واکه از صورت«اَو ، OW» به شکل «آ ، » تمایل پیدا کرده است. کما این که اکنون عامّۀ مردم سیستان، بجز حاشیه نشینیا هامون ، دیگر « بازی ، BÂZi» و «خار ، xÂR» را «بوَزی ، BOWZi» و «خوَر ، XOWR» نمی گویند و...


ب - دگر گونی یا تطوّر «همخوان» ها، یا«صامت» یا «آکسان» ها:

1 - چنین می نماید که همخوان«پ» در گویش سیستانی، در طول زمان، گرایش به تلفّظ،«ف» داشته است. دلیل من برای این امر که حتّا بسیاری از «ف» های موجود در گویش کنونی سیستانی در گذشته «پ» تلفّظ می شده است اینست که حتّا امروز هم در سیستانی «فطیر» عربی راهم «په تیر ، PÁTiR» و «فاطمه» ی عربی راهم، در ساختار تصغیری اش، یا با کاف تحبیب«پاتُک ، PÂTOK» یا «پاتی که ، PÂTiKA» می گویند. همچنان که کلمۀ «فله ، FALA» به معنای آغوز را «پَلَه ، PALA» می گویند.

2 –دیگر همخوان سیستانی، همخوان «گ» است که در مواردی هنوز هم به شکل «ب» ادا می شود، مثلاً به « بیوه»( زن بی شوهر) می گویند«گیوه ، GiVA» یا به «به چین»(به گزین شده)، «گی چی ، GĒČi» می گویند و چند مورد دیگر.

3 – چنین معلوم می شود که در گذشته اغلب «ق» ها را «ک» تلفّظ می کرده ایم، چراکه آثار آن تا به امروز هم در گویش مانده است. مثلاً در موردی «قصّه» عربی را«کِسّه ، KESSA» می گوییم.در آن جایی که می گوییم:« خی ما کسّه آ پکه ، XĒ MÂ KESSÁ Â PKA» یعنی ماجرا ها سر ما آورد.

4 – در تلفّظ های روستایی هنوز هم که هنوز است«ی» به صورتی که در عدد«یک» پارسی تلفّظ می کنیم، تلفّظ نمی شود. مثلاً روستایی های اصیل تر، همین «یک» را«اَک ، ÁK» می گویند. همان گونه که «یخ» را «اَخ ،ÁX» و یا «یاعلی» به معنای زودباش را«آلّی ، ÂLLi» می گویند. این همخوان هم اندک اندک شکل سیستانی خود را از دست می دهد و به صورت پارسی رسمی «ی» تلفّظ می شود.
در مورد پرهیز نا خواسته از تلفّظ«ی» به صورتی که گفتیم در پارسی موجود است، نکتۀ بسیار جالب این که سیستانی درمواردی آن را،(ی) را ،در تلفّظ به«ه» که هرگز آن را در گویش خود ندارد تبدیل می کند و مثلاًبه جای «آیا» می گویند:«آها ، ÂH».

5- در شمارۀ پیش از این گفتیم که در گویش سیستانی«ه» یا «ح» وجود ندارد وسیستانی مثلاً «حمّام» را «امّوم ، ÁM MŌM» و «هنوز» را «انوز ، ANUZ» می گوید. از دیگر تطوّر هایی که در گویش سیستانی دارد شکل می گیرد یکی هم همین به کار گرفتن «ه –ح» در این گویش است. یعنی هم اکنون به مواردی بر می خوریم که روستائیان سیستانی هم در پی شهر نشینان سیستانی و به تأثر زبان رسمی پارسی، همخوان های «ه-ح» را به تلفّظ در می آورند.


در پایان، گفتنی این که با توجّه به تطوّرهای گویش سیستانی و همزمان با توجّه به همسانی واژه های کهن و ویژۀ سیستانی و بلوچی مثل «اَگجا ، AGJ» یا« گجا ، GJ» ی سیستانی و«گُجا ، GOJ»،ی بلوچی، «بت ، BAT» و«بت ، BAT»(در بلوچی در سرباز به معنای «پُلو» ودر «شیربت» سیستانی به معنای «خوراک» یا «بای» یا«سوپ» فرنگی) ، «ترس، trass » سیستانی به معنای بزرگ و« ترس ،tras» بلوچی به همین معنا و« توش ، tuŠ » در بلوچی وسیستان ، هردو به یک معنا ( یعنی تشنه) و صدها همانندی دیگر که اغلب هم ویژۀ سیستانی وبلوچی است، چنین برداشت می شود که هرچه در تاریخ به قبل تر برگردیم خویشاوندی «بلوچی» و «سیستانی» آشکارتر می شود و شاید بسیاری از این همسانی ها به عهد سکایی این دو خویشاوند برگردد. به احتمال قوی به پیش از دوران ساسانیان و نفوذ ویژگی های زبان های غربی ایران در منطقه. البتّه بیشتر در سیستان و کمتر در مکران، به دلیل مرکزیّت سیستان و در حاشیه بودن مکران. شاید آغاز ویا تشدید تفاوت «سیستانی» و «بلوچی» از همان آغاز دورۀ ساسانی شروع شده باشد.

این را هم یاد آور می شوم که در بیان این همانندی ها بسیار دقّت کرده ام که واژه هایی را که در اخیر تاریخ «سیستانی» و «بلوچی» از یکدیگر وام گرفته اند مورد استناد قرار ندهم و اگر در این مورد به خطا رفته ام ، امید وارم اهل فن مرا به خطایم آگاه کنند و در این جا ضرورت دارد به نمونۀ بارز این گونه بی احتیاطی ها اشاره کنم که در کتاب «بلوچی گالبند» ، کارمشترک دکتر «لوتوس زهاک» و «بید الله نارویی» به چشم می خورد.



جواد محمّدی خمک
(سکایی سیستانی)


8/1/1390

+ نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390 توسط زارایا |



[تصویر: 1310653626_267_74edd467c4.JPG]

افقی :

1 . شاد و شنگول، بشاش
2 . « چوب » در تلفظ سیستانی آن
3 . آسیب بدنی (که به همراه فعل کمکی "خوردن" می آید) - پائین دست (برای جاده و مسیر)
4 . معشوقه
5 . فعل نهی « نگیر » در تلفظ سیستانی آن
6 . فعل منفی « نمی تواند » در تلفظ سیستانی آن
7 . لبه، کناره (برای جوب، نهر و امثال این ها) - « پا » در تلفظ سیستانی آن


عمودی :

1 . همگی، جملگی
2 . حشره (در معنای عام)
3 . دست و پا زدن
4 . « نان » در تلفظ سیستانی آن - بن مضارع فعلی که به معنای فراری یافتن حیوانات می باشد
5 . « اشکمبه » در تلفظ سیستانی آن
6 . یافتن، پبدا کردن
7 . « باشد » در تلفظ سیستانی آن



توجه : تشدید و مصوت های کشیده در این جدول به حساب نیامده اند .


پاسخ این جدول را از اینجا دنبال کنید .



+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390 توسط زارایا |

 

صفحه فيس بوك « لبظ سيستونی » در راستای همه گير تر كردن رسم الخط سيستانی و بازنگری مجدد در زبان و ادبيات سيستان راه اندازي شد؛ شما می توانيد براي مشاهده اين صفحه به لینک زیر رفته و پس از لایک کردن صفحه مزبور در بحث های ادبی و زبانی آن با دیگر مشتاقان زبان سیستانی مشارکت و هم نظری داشته باشید :

لبظ سیستونی
 
 

لبظ سیستونی

 

 


برچسب‌ها: لبظ سيستونی, فیس بوک, رسم الخط سیستانی, ادبیات سیستان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 توسط زارایا |

 

سلسله قواعدي كه از براي چگونگي نگارش رسم الخط سيستاني در پيش روي داريد ماحصل يك تحقيق و تفحص تطبقي با ساير رسم الخط هاي گويش هاي فارسي از قبيل كوردي، بلوچي، مازني، گيلكي مي باشد؛ در اين قواعد كوشش بر آن بوده است كه مماشات در نگارش و پرهيز از پيچيده سازي زباني (به دليل آنكه نخستين باري است كه تلاش جدي براي همه گير كردن رسم الخط سيستاني انجام مي پذیرد) در دستور كار قرار گيرد؛ قواعد مزبور پس از محك اوليه آن و مثبت ارزيابي شدن رويكرد موجود در آن توسط نهاد هاي آموزشي و با كمك صاحب نظران زبانشناس در اختيار عموم و به ويژه دانش آموزان حوزه سيستان قرار خواهد گرفت .

 

*   *   *

پیش از آنکه قدم به وادی نوشتار سیستانی بگذاريم، لازم می نماید که جایگاه چنین زبانی را در میان سیستانیان با دقت بيشتري مورد کنکاش قرار دهیم تا بتوانیم بر اساس نتایج ارزیابی خود، قواعد معقولانه تر، منطقی تر و همه گیر تری را تنظیم و ضبط نمائیم . در اين راستا ابتدا باید طیف مخاطب خود را از براي چنین رسم الخطی مشخص کرده و بر اساس آن قدم نخستین را در راه تنظیم رسم الخط مزبور بر داریم؛

آنچه كه مسلم است این است كه ما اين رسم الخط را برای یک عده پژوهشگر یا زبانشناس آگاه به مسائل دقیق آوائی و دستوری پیشنهاد نخواهیم داد، چرا که هم اکنون نیز در میان پژوهشگران سیستانی و آگاه به علم زبانشناسی، از علائم بین المللی آوانگاری به کرات استفاده می گردد،
دیگر اینکه در این راه ترجیح ما بر
رسم الخط عربی / فارسی
می باشد، چرا که چشم مخاطبین ما که توده سیستانی می باشد به این رسم الخط آشنا تر و مسلط تر بوده در نتیجه چنین رسم الخطی می تواند همه گیری و طیف مخاطب گسترده تری داشته باشد .


در این راستا ما باید چند قاعده کلی را پیشاپیش مد نظر قرار دهیم :

در مواردی که واژگان سیستانی تنها در بیان و تلفظ خودشان با زبان فارسی اختلاف دارند، کوشش ما بر این خواهد بود تا از
نزدیک ترین صورت نوشتاری ممکن به زبان فارسی
برای برگردان سازی آنها به نوشتار سیستانی بهره ببریم، به عنوان نمونه :
(خود / خوا) – (خونه / خونه) – (طفل / طلف) – (قفل / قلف) – (عدس / عدس) – (عصا / عصو) – (غلط / غلط) – (صندوق / صندوخ) – (ذوق / ذوخ)
در مواردی که واژگان سیستانی، مشابه فارسی معیار چندان مشخص و واضحی ندارند، دیگر نیازی به درج حروفی از قبیل : « ث - ص / ذ – ض - ظ / ع / ق / ط » نخواهد بود (چون در واقع این حروف اصالتا فارسی نمی باشند) :
(عقرب / غزوم) – (تازیانه / غمچو) – (یونجه / سوست) – (خارپشت / سیکّور) – (شعله / زرونه)



*
به منظور ایجاد تمایز میان « ی » نکره و کسره مضاف و موصوف (که هر سه در سیستانی به صورت کسره تلفظ می شوند) از یای همزه دار یعنی « ئ » استفاده می کنیم (برای نمایش این حرف، صفحه کلید را به حالت فارسی در آورید و كليد M را انتخاب کنید، در گوشی های همراه این حرف در ردیف حروف قرار گرفته در کنار « ی » قرار دارد)؛ به نمونه های داده شده خوب دقت کنید :

فرش پدر بزرگ : فرش بپور (ترکیب مضاف و مضاف الیه)

فرش زیبا : فرش جلاف (ترکیت صفت و موصوف)

فرشی زیبا : فرشئ جلاف (فرش در اینجا نکره است)


* برای نشان دادن رای مفعولی در صورتی که مفعول به صامت (حرف بی صدا) ختم شده باشد، از ه پایانی استفاده می کنیم (در غیر این صورت از ره استفاده می شود)؛ برای نشان دادن های جمع در حالتي كه واژه، مختوم به صامت باشد نیز از ه پایانی بهره می بریم، در غیر این صورت از ئه استفاده می کنیم :

فرش را دیدم : فرشه بدیدو

خانه را دیدم : خونه ره بدیدو


فرش ها : فرشه

خانه ها : خونه ئه


** و اما در صورتی که یک واژه ی جمع مختوم به صامت، خودش موصوف یا مضاف واقع شود، پس از آن یک یای همزه دار نیز اضافه می گردد؛ اما در صورتی که مختوم به مصوت باشد نیازی به درج یای همزه دار دیده نمی شود و تنها به ذکر همان ئه اکتفا می شود :

فرش های زیبا : فرشه ئ جلاف

فرش های پدربزرگ : فرشه ئ بپور


خانه های زیبا : خونه ئه جلاف

خانه های پدر بزرگ : خونه ئه بپور



** همچنین در صورتی که یک واژه مفعول، خودش موصوف یا مضاف واقع شود، ه انتهائی را به جای موصوف یا مضاف، پس از صفت و مضاف الیه قرار می دهیم :

فرش زیبا را دیدم : فرش جلافه بدیدو

فرش پدربزرگ را دیدم : فرش بپوره بدیدو




=> در نهایت به این نمونه ها خوب دقت کنید :


فرش های زیبا را دیدم : فرشه ئ جلافه بدیدو

فرش های پدر بزرگ را دیدم : فرشه ئ بپوره بدیدو


بشقاب را شستم : بقشابه بششتو

بشقاب ها را شستم : بشقابه ره بششتو

بشقاب های زیبا را شستم : بشقابه ئ جلافه بششتو


خانه ها را دیدم : خونه ئه ره بدیدو

خانه های زیبا را دیدم : خونه ئه جلافه بدیدو

خانه های پدربزرگ را دیدم : خونه ئه بپوره بدیدو




* كوشش ديگر ما در این رسم الخط پیشنهادی بر این خواهد بود که تا جای ممکن از آوانگاری مستقیم مصوت های کوتاه فتحه، کسره و ضمه خودداری کنیم و در عوض از آشنا بودن چشم مخاطبین خود به نوشتار فارسی (که بر خلاف نوشتار عربی، اردو و یا حتی بلوچی که در انبوهي از اين مصوت ها گرفتار آمده اند، دارای کمترین سطح آوانگاری مصوت هاست) و در نظر گرفتن مکانیسم های ناخودآگاه فارسی زبانان برای قرائت یک نوشتار، بیشترین بهره را برای هر چه ساده تر کردن نوشتار سیستانی ببریم .

در این جا ما ناچاریم تن به مواردی نیز بدهیم که می تواند بد خوانی هائی را نیز به همراه داشته باشد، باری ما بایستی میان فواید و مضرات قواعد پیشنهادی مان کفه ترازو را به سوی بر آوردن فواید بیشتر در نظر بگیریم و از ایجاد بعضی بدخوانی ها ابای چندانی نداشته باشیم؛ ما می خواهیم نوشتاری را پیشنهاد بدهیم که به پای نوشتار فارسی برسد (به عنوان زبان ملی کشور مان که پس از زبان سیستانی و شاید هم پیش از آن، برای ما بیشترین اهیمت و کاربرد را دارا می باشد) نه آنکه آنقدر سخت گیری به خرج دهیم که سطح انتظارات خود را از نوشتار فارسی و یا حتی از نوشتار های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و ... نیز بالاتر ببریم . ما باید به این باور برسیم که هیچ نوشتار رسمی و همه گیری در دنیا نداریم که به طور صد در صدی بتواند نحوه گفتار محاورین اش را منعکس کند؛ باری ما این گفته ها را دلیلی برای سطحی نگری و سر سری گذشتن از زبان مادری مان نخواهیم داشت و خواهیم کوشید نوشتاری قاعده مند و البته شسته و رفته را در میان سیستانیان جا بیاندازیم .


* برای مصوت های فتحه و کسره ما همان دستورالعمل نوشتار فارسی را در پیش خواهیم گرفت و از آوانگاری آنها تا جای ممکن حذر خواهیم کرد، مگر مواردی که واقعا نیاز به درج آنها احساس گردد . مشکل اصلی ما در اینجا مصوت ضمه می باشد که آوانگاری آن برای ما اهمیت ویژه ای دارد، چه آنکه بدخوانی فتحه به جای کسره (و یا بالعکس) شاید ضرر چندانی به نوشتار ما نزند، اما بدخوانی فتحه یا کسره به جای ضمه برای ما در طولانی مدت زیان بار خواهد بود . ما در این جا باز هم نوشتار فارسی را ملاک و معیار تصمیمات خود قرار می دهیم و از دستورالعمل آن تبعیت خواهیم کرد . بدین صورت که :

اگر واژه ای سیستانی ما نمونه مشابهی در فارسی داشت و در آن ضمه درج نشده بود، ما هم از درج آن خودداری می کنیم، مانند : خدا / جدا / فلان و ... .

اما اگر تلفظ سیستانی واژه به صورتی بود که نسبت به مشابه فارسی اش دچار ابدال آوائی (مثلا تبدیل آ و یا فتحه به ضمه که در سیستانی بسیار زیاد پیش می آید) شده بود ما اقدام به درج "و" به جای ضمه خواهیم کرد، مانند : فلانی – فلونی / چوپان – چوپو / درمان : درمو و ... .


** حال شرایطی را در نظر می گیریم که در آن یک واژه دارای دو یا بیشتر از دو ضمه باشد، در این صورت باز هم ملاک خود را نوشتار فارسی می گیریم؛ اگر واژه ما نمونه مشابه فارسی داشت و در نمونه مشابه فارسی اش درج یکی از ضمه ها صورت نگرفته بود ما هم تنها به درج یکی از ضمه ها (به صورت همان "و") بسنده می کنیم : چنگال – چنگول / صندوق – صندوخ و ... .

اما اگر نمونه فارسی مشابهی برای اش سراغ نگرفتیم اقدام به درج هر دو ضمه خواهیم کرد، مانند : نوکور (ندید بدید) / موجغول (درشت) / کوچکول (ور رفتن) و ... .


** در سیستانی نوعی دیگر از ضمه نیز بر خلاف فارسی معیار داریم که به صورت حلقی اداء می گردد، برای تمایز آن از انواع دیگر ضمه می توانیم از علامت واو همزه دار "ؤ" استفاده کنیم (برای این کار صفحه کلید را به حالت فارسی در آورده و سپس دکمه شیفت را همزمان با دکمه "و" و يا احتمالا "ر" فشار دهید؛ در گوشی های همراه نیز این حرف در ردیف حروف پس از "و" و "ی" قرار دارد) . مثال :
خؤ (خواب) / تؤ (تب) و ... .


** همچنین در سیستانی ما نوعی دیگر از فتحه و ضمه را نیز داریم که به صورت کشیده بیان می گردند؛ به خصوص اینکه در سیستانی "ح / ه" اکثر تبدیل به مصوت های پیشین خود شده و آن را به صورت کشیده در می آورند؛ همچنین "ی" وسط کلمات نیز اکثرا چنین شرایطی برای اش مترتب می شود؛ در چنین حالت هائی ما به جای فتحه و کسره کشیده از همزه وسط کلمه و یا همزه سوار شده بر ی یعنی "ئ" استفاده می بریم (مگر آنکه این مصوت کشیده قبل از "ع" قرار گرفته باشد که ما به جای همزه، به همان "ع" بسنده خواهیم کرد، مانند واژه های معلوم، علی و ...) مثال :

ائره (دیر هنگام) / بئگه (بی گاه، غروب) / بئ چاره (بی چاره) / بئ خیر (اسراف) / مئمد (محمد) / بئث و بئت (بحث و بیت) / بئترک (کمی بهتر) و ... .



برای "ح / ه" هائی که به مصوت کشیده تبدیل نمی شوند یا التزام چندانی به کشیده یا غیر کشیده بودنشان نداریم، می توانیم از درج آنها خودداری کرده (چون در سیستانی "ح / ه" محلی از تلفظ ندارند) و چنانچه در ابتدای یک کلمه واقع شده باشند، برای زیبائی بهتر واژه و همسانی مناسب تر آن با نمونه های فارسی، از حرف "ا" استفاده خواهیم کرد :

ار (هر) / ارمت (حرمت) و ... .



توضیحات تکمیلی :

خئ : با / خئ تو بگفتو (بهت گفتم)
خوا : خود / کتاب خوا وه دار (کتاب ات را بردار)
خه : که، آخر / مه خه نمئ را (من که نمی روم)، خه ور چزه نرفتی؟ (آخه چرا نرفتی؟)
وه : به، بر / وه مه چی (به من چه)، وه دار (بردار)

 

تحقيق و تدوين : حامد صوفی

ارديبهشت ۹۰

 


برچسب‌ها: رسم الخط سيستانی, حامد صوفی, قواعد, زبان سیستانی
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 توسط زارایا |

 

سال هاست که بحث رسم الخط يکی از بحث های جنجال برانگيز پژوهش گران ، اديبان و زبان شناسانن سيستانی ست . بحثی که تا هنوز هم ادامه دارد و تا فردا نيز ادامه خواهد داشت . می دانيم که خط وابسته به نوشتن است و نوشتن نيازمند موادی به نام " نوشته " و " نوشتار " است و آن چه امروز منظورمان از نوشتار و نوشته است ، مکاتبات اداری يا چند خط نامه نيست ، بلکه منظورمان متن های ست که ما به آن ها نظم و نثر می گوييم . نثری که می تواند اثری هنری مثل داستان ، قصه و يا رمان باشد و يا جستاری علمی و يا نوشته ای روزنامه ای . بخش ديگر آن نيز نظم است . به ديگر سخن شايد انباشت توليدات ادبی و ضرورت ارائه ی آن يکی از دلايل بنيادين دغدغه ی رسم الخط باشد . اکنون اين پرسش پيش کشيده می شود که براستی انباشت کدام توليدات ادبی ـ مخصوصن نثر که نماينده ی راستين ساختمان زبان است ـ ضرورت بنيادين و نياز اصلی گويش سيستانی به داشتن رسم الخطی مستقل است ؟ ( به اين پرسش پسين ترها پاسخ خواهم داد ).

 

تدوين رسم الخط



همان گونه که می دانيد امروزه دوستان ما برای نوشتن متن هايی به گويش سيستانی از دو گونه الفبا بهره می گيرند ، يکی الفبای عربی / فارسی و ديگری الفبای لاتين . الفبای عربی / فارسی گاه با اعراب گذاری استفاده می شود و گاه بی اعراب و الفبای لاتين نيز گاه به صورت فنگليش است و گاه به گونه ای علمی که به آن آوانويس می گويند . اکنون می خواهيم نخست کاستی ها و برجستگی های هر کدام را برسی کنيم و سپس بدون پيش داوری ببينيم آيا وجود کدام ضروری است و اصلن می توان برای نظم و نثر نيز از اينها سود جست يا نه .

دستگاه آوايی و صوتی گويش سيستانی از آن جايی که دستگاهی بسيار پيچيده و گاه قانون گريزی ست و گويش سيستانی نيز در ساخت واژه و جمله ، اتکای بسيار زيادی به ساختمان آوايی و صوتی خود دارد و به صورتی افراطی از کشش های آوايی و جابه جايی اصوات بهره می گيرد و نيزاز آن جايی که بسياری از ويژگی های فراموش شده ی زبان های کهن را حفظ کرده است ، به آسانی تن به نوشتار با الفبای فارسی / عربی نمی دهد . از سوی ديگر الفبايی که امروزه ما برای نوشتن نظام آوايی زبان فارسی بهره می گيريم ـ هرچند کاستی هايی نيز دارد ـ اما ما برای نوشتن و ثبت نظام آوايی زبان پارسی چندان دچار سردرگمی و مشکل نمی شويم اما همين الفبا حتا با بهره گيری از اعراب گذاری نيز در بسياری جاها ما را برای ثبت چند واژه ياری نمی دهند چه رسد به ثبت چند خط شعر . تازه اين در صورتی ست که ما از همه ی امکانات الفبايی زبان پارسی بهره بگيريم در صورتی که طبق قائده ی نوشتاری ی بسياری از پژوهش گران و زبان شناسان سيستانی بايد چندين حرف هم صدا مثل انواع" ع " غ " ز" ط "س " ، ه " و..را نيز حذف کرد و همه را به يک شکل و قيافه در آورد و نوشت . برای نمونه همان گونه که پيش تر ها نيز گفتم بايستی طبق اين قايده عشق را " اشغ " يعقوب ليث صفاری را اغوب ليس سفاری ، علی را " الی " و... نوشت . ( اکنون تنها به بررسی خوب بودن يا نبودن ، به جا بودن يا نبودن و کارا بودن يا نبودن همين يک نکته می پردازم و باقی نکات را در نوشته های پسين پی می گيرم ) .

 

رسم الخط



بيش ترين کسانی که از اين روش بهره می گيرند پژوهش گران و زبان شناسانی هستند که گستره ی کارشان بيشتر فرهنگ نامه نويسی و گردآوری لغات سيستانی ست و کم تر در حوزه ی شعر و ادبيات به صورتی حرفه ای کار کرده اند . از ديد اين نويسندگان نظام آوايی چونان اعداد رياضی هستند و کارکردهاي مشخصی دارند و برای اين گروه زبان همان پيکره ی بيرونی ست که ديده و شنيده می شود . ـ البته نسبت به تعريف بيرونی ی زبان شناسی از زبان سخنشان تا اندازه ای هم درست و به جاست ـ اما درستی اين سخن به گمان بنده در مورد زبان های قائده مندی که از دير باز دارای ادبيات نوشتاری ، شنيداری و رسم الخط بوده اند به جا و درست است نه در مورد گويشی چونان گويش سيستانی که نه سابقه ی ادب نوشتاری دارد و نه استقلال زبانی واز نظر زبان شناسان نيز زير مجموعه ای از زبان فارسی به شمار می رود .
و تمام بررسی ساختمان آن به چند جستار ، پايان نامه و چند کتاب خلاصه می شود . آن هم کتاب هايی که در همين يکی دوسال اخير نوشته شده است و بهترينشان نيز دو جلد کتابی ست که جناب غلام رضا عمرانی نوشته است . اما همين چند جلد کتاب را هم که می خوانی در پايان کار تازه می فهمی که هيچ چيزی در باره ی ساختمان آن نمی دانی .

ديگر اين که پيش نهاد دهندگان و رهروان چنين طرح هايی نخست بايستی به پرسش هايی بسياری پاسخ دهند ، از جمله اين که هدف از اين کار چيست ؟ آيا اين روش می تواند باعث زايندگی زبانی و نيز آسان شدگی برای يادگيری ، نوشتار و از همه مهم تر آفرينش ادبی بشود ؟ آيا هدف از اين شيوه تنها ثبت واژگان سيستانی آن هم در فرهنگ نامه هاست يا آموزش آن برای خواندن ونوشتن ؟ يا اين که اين شيوه ی نوشتاری چه امکانات و توان هايی را به شاعر يا نويسنده ی سيستانی می دهد ؟

بنده پس از سال ها مطالعه ی نوشته های اين گروه و نيز هم سخنی با بسياری از اين پژوهش گران به برجستگی ها و کاستی های اين شيوه ی نوشتاری می پردازم .

 



نخست اين که شايد اين روش برای زبان شناس و پژوهش گر فرهنگ نويس روشی پسنديده و آسانی برای طبق بندی ، بررسی و ثبت واژه ای باشد و اين شيوه نه تنها برای پژوهش گر واژگانش خسارت زا نباشد بلکه ويژگی و برجستگی ای نيز به او و اثرش بدهد چرا که فرهنگ نامه ها ما تنها با پيکره ی واژگان سروکار داريم نه با جان و جهان واژگان . اما به گمان من اين شيوه از آن جايی که بسياری از امکانت و توان های زبانی شاعر را از او می گيرد برای شاعر و شعر خسارت زاست . برای نمونه بسياری از صناعات ، بازی ها و ترفند های ادبی ای که وابسته به ساختمان بيرونی و گاه نيز درونی زبانند از شاعر گرفته می شوند و پيکره ی بيرونی شعر از آنان محروم می شود و در بلند مدت با شعری فاقد از هرگونه صنعت و ترفندی روبه رو خواهيم شد که تنها وابسته به معنا خواهد شد . ديگر اين که درست خواندن ، درست نوشتن و لذت بردن از متن را ناخواسته از خواننده می گيريم ، آن هم خواننده ای که عمری " عشق " را تنها با ديدن واژه ی عشق که از سه حرف : " ع ، ش و ق " دريافت کرده و می کند . به ديگر سخن ، بخش چشم نوازی يا هنر بصری و ديدنی به ضد هنر تبديل می شود و به دلزدگی و رمندگی خواننده می انجامد .

ديگر اين که بنياد و هدف بنيادين فرهنگ نامه ها ثبت واژه و انتقال معناست اما هدف شعر معنا آفرينی ، انتقال حس و شور و نيز لذت آفرينی ، خلق فضايی تازه و انتقال همه ی اين ها به وسيله ی مجموعه ای در هم تنيده و ساختارمند از جهان بيرونی و درونی زبان است ، جهانی که گاه با جهان و حتا بار معنايی و حافظه ی خودکار شدگی و شناخته شده ی زبان نيز در تضاد است ، در اينجاست که شعر و شاعر و نيز خواننده به شدت با اين شيوه ی پيشنهادی پژوهش گرايانه دچار مشکل و درد سر می شوند . از همه مهم تر خواننده ای که يکی از مهم ترين دلايل سرايش و شايد ميراث دار اصلی شعر است ، آن هم خواننده ای که هنوز در آغاز خوگرفتن با خواندن شعری به نام شعر سيستان است و تمامی عمر شعرخوانی اش بيش از چند دهه نيست و چشم و زبانش هنوز به خواندن شعری به گويش مادری اش عادت نکرده است . گويشی که همان گونه که پيش تر گفتم تمامی سواد و تجربه ی شعريش در چند جلد کتاب کورنامه ، پنج ارغن و خال کجک خلاصه می شود ... .

پيام سيستانی

 


برچسب‌ها: رسم الخط سيستانی, چالش, پیام سیستانی, گويش سيستانی
+ نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390 توسط زارایا |

 


شعر و باز سرائي  :  پيام سيستانی

بازنویسی  :  حامد صوفی

 

 

اگه مردو كسئ شال نمئ گيره

كسئ از مرده ائوال نمئ گيره


توارئ باد بالا ورچه امشو

خورئ از كورگز تال نمئ گيره


 

پرسه داریِ پس از مرگ را نمی خواهم
چرا که مردگان را
به ديدار زندگان نيازی نيست.

آی باد !
امشب چرا سراغی از درختی تکيده نمی گيری ؟


* * *
 

لب اناره يگ شو بونه مئ نو

اگه بلّی سر تره شونه مئ نو


وه راز شونه تا روز قيامت

دوو جلده ئ تو ار شو خونه مئ نو

 

به بهانه ی لبان اناری ات
شبی خواهم آمد و
گيسوانت را شانه خواهم زد.
ـ اگر که بگذاری ـ


شباشب
در حوالی گيسويت
شانه ای خواهم شد و
تا پايان جهان خواهم زيست .
ـ اگر که بگذاری ـ


 


برچسب‌ها: پيام سيستانی, حامد صوفی, شعر سیستانی, ترجمه, زبان سیستانی
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 توسط زارایا |

 

گرداوري و تنظيم : جواد محمدي خمك

 

آسوکه (افسانه)

بسّی (دختر بس)

بی بی دوست

جان بی بی

خانی

خاور

خورشید
درّی = در بی بی

رُخک = رخساره

زابل

سازن (سازگار)

سورجان

سیستانه

شا بی بی = شاه بی بی

شازنو = شاه زنان

شربی = شهربانو


فرّخ شا = فرّخ شاه

کشور (کیش ور- دین دار)

کنیز

کی بانو
کیوانی = کی بانو

گراناز ( خوش خرام)
گره ناز = گراناز

گل عروس

ما بانَک ( ماه بانک) = ماه بانو

ماجان = ماه جهان

مادری

مانی

نازپری


برچسب‌ها: جواد محمدی خمک, نام های سیستانی, نام های دختر سیستانی, آسوکه, سیستانه
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 توسط زارایا |

 

سكائي

 

پيام سيستانی / نروژ


سال هاست که درگير اين قالب بوده ام اما تا دو سال پيش نتوانستم از پس رام کردن اين قالب در گويش سيستانی / سکايی برايم . دو سال پيش  چند نمونه " سه کايی يا سکايی " سرودم اما از آن جايی که هنوز به نتايج کاملی از لحاظ تئوريک نرسيده بودم رهايش کردم . پارسال ناگهان به يک باره چيزهايی در من جوشيد و هم به صورت تئوری و هم عملی به باورهايی تازه رسيدم بی آن که بدانم دوستان ديگری نيز در اين باره انديشيده اند و در اين قالب چيزهايی سروده اند . بيش از سيصد " سه کايی يا سکايی " سرودم و برای بعضی از دوستان چيزدانم خواندم . دوستانی که هم در شعر پارسی صاحب نظر بودند و هم در شعر اقوام ديگر ايرانی از جمله شعر به زبان بلوچی ، گيلکی ، کردی و مازنی . از دير باز همواره دلبسته ی " هسه شعر " بودم و نيز ليکو و شعر کردی ، اما هسه شعر شور و اميد تازه ای به من برای رفتن در اين راه می داد.

 سه کايی ها ( سکايی ها ) از روز نخست  تنها در گويش سيستانی / سکايی  شکل گرفت و تا همين هفته ی پيش که در مجله ی الکترونيکی آنات دانستم که دوستان ديگر نيز در شعر پارسی چنين راهی را می روند و دست به تجربه هايی زده اند و اينک از بن جان شادمانم که همراهان ديگری را که ديدگاه های مشترک زيادی با بنده دارند ، يافته ام . اصطلاح " سه کايی ها ( سکايی ها ) را با مشورت دوست دانشمندم استاد غلام رضا عمرانی که سهم زيادی در آسان سازی دستور زبان پارسی در کتب درسی دارد و از نخستين کسانی ست که پای شعر نو را به کتاب های درسی باز کرد، برگزيدم  .  " سه کايی يا سکايی " برگرفته از نام " سکايان باستانی ست . شايد روزی برای همسانی با سه گانی های پارسی ، من هم از اين نام بهره گرفتم .

بسيار دوست داشتم که دکتر عبدالحسين فرزاد و يا دوست شاعرم جناب منصور مومنی که پيش تر صد ليکوی بلوچی را بسيار هنرمندانه بازسرايی کرده بود اين شعرها را نيز به پارسی برگردانند تا ما هم دوباره بازسرايی و برگردان پارسی اش را به زبان نروژی برگردانيم . جناب دکتر فرزاد گرفتار کار خويش بود اما جناب منصور مومنی با اين قول که اين کاری زمان بر است ، پذيرفت و بنده پارسال بيش از صد " سه کايی " را برايش فرستادم که هنوز گويا درگير بازسرايی ست .

سه کايی از ديد من تنها يک قالب ساده نيست بلکه ظرفيتی تازه برای کشف بخشی از ذهن زبان و زندگی ست که کم تر فرصت زيستن در قالب های ديگر شعری را می يابند . در باور من آن گاه که دوبيتی ، رباعی ، هايکو و شعرهای کوتاه از تپش وامی مانند تازه " سه کايی " آغاز می شود. به سخنی ديگر  ضرورت آفرينش "سه کايی" ، گريختن و تن ندادن قالب های کوتاه ديگر شعر و شانه خالی کردن آنان از پذيرفتن فضا ، زبان تازه و ناشناختگی  های مازدرمازی ست که سراينده در پی آن است تا در پيکره ی " سه کايی " يا سه گانی بدمد وگر نه اگر بتوان فضا ، تخيل و مضمونی را با قالب های پرتجربه و کارکشته ی ديگر بيان کرد ، ضرورتی برای سه کايی نمی ماند . برای بنده قالب تنها بخشی کوچک از مسئوليت " سه کايی " ست و مسئوليت های بزرگ ترش يورش در لايه های زيرين زبان و زندگی ست . بايستی يادآوری کنم که تجربيات بنده و نيز فلسفه ی سه کايی سرايی ، تنها در گويش سيستانی / سکايی ست و شايد با توجه به تفاوت زيرساخت های دستگاه هجايی و آوايی و نيزتفاوت شيوه ی زندگی و جغرافيای فرهنگی و طبيعی به کار دوستانی که دلبسته ی سرودن " سه گانی " در زبان پارسی هستند ، نيايد .

بی گمان سخن گفتن در باره ی سه کايی يا همان سه گانی را در نوشته هايی ديگری پی خواهم گرفت . در پايان ، نخست بخشی از نامه ای را که پارسال برای دوست شاعر و مترجمم منصور مومنی فرستادم ، نشر می کنم و سپس چند " سه کايی " را که به ناچار برای آشنايی دوستان با سه کايی سيستانی ، خودم بازسرايی و برگردانده ام ، می آورم . پيشاپيش بايستی بگويم که اين بازسرايی های موزون ،  نخستين آزمون های بنده هستند . 

...........................................................

منصور عزيز

می دانی که گويش سيستانی تا پيش از سه دهه پيش ، جز در لحظاتی اندک ـ آن هم بيشتر در قالب دو بيتی و رباعی ـ  فاقد ذهن شعر سرايی بوده است و در درازنای ساليان افزون بر از دست دادن توان ريتم سازی ، استعاره و تشبيه سازی ، اعتماد به نفس و توان زايش و باز زايش خويش را نيز از دست داده  است . تمامی تلاشم در اين سال ها اين بوده است که اين چرخه و دستگاه ناکار دوباره به کار و زايش واداشته شود و اعتماد به نفس خود را باز يابد . پيش از اين شعر ها بيش از چندين مجموعه در فضاها ، وزن ها و لايه های ديگر زبان سروده بودم اما اين تجربه ای تازه برای من و گويش سيستانی ست . گويشی چموش و خودويران ، کم تجربه ، گاه زمخت و نامنظمی که نظم دادن به آن بسيار دشوار است .

در هر روی تلاشم اين بوده است تا شعر سيستانی را فراتر از نظم به شعر نزديک کنم و دستگاه منسجمی در فرم ، ساختار و حتا معنا را برای آن تعريف کنم تا به هر تعريفی از شعر که دلبسته باشيم ، شعر باشد . در درازنای دو دهه درگير بودن با اين گويش بيشتر قالب های سنتی و نو را آزموده ام و حتا شعرهای کوتاه بی وزن را نيز تجربه کرده ام اما اين شعرهای تازه   سه  مصرع هستند که جايگاه قافيه در هرکدام از مصرع ها نسبت به فضا تغيير می کند ، هم چنان که وزن ، طول مصرع  و ريتم آن را نيز فضا ، زبان شعر و تصوير مشخص می کند . اين ها شايد ترکيبی از نو خسروانی ، ليکو و هايکو باشند ، با اين تفاوت که تلاش کرده ام تا همه ی اجزا ، عناصر و حتا فضای زبانی و تخيلی آنان نيز بومی اما  گسترده و  افق مند باشند و با همه ی ريشه مندی به شدت نيز از يک جا مانی و تکرار می گريزند  . گفتم که پيش ترها شعرهای کوتاه بی وزن را آزموده بودم اما انگار با بافت و فضای ذهنی زبان وفرهنگ ما هم سو و هم خو نبودند ، به همين دليل پی نگرفتم . انگار وزن و قافيه عنصری پرکشش و پر توان برای برجسته ساختن و نيرو دادن به عناصر و اجزا ديگر شعر در گويش ماست ، چرا که در بی وزنی نخست بايد نثر را کشف کرد و از آن جايی که ما فاقد نثر هستيم ترجيح دادم از وزن و موسيقی بيشتر بهره بگيرم و تا حد ممکن پلی بين شعر و ساختمان سالم زبان بزنم و منطق نثر را به شيوه ی ديگری در جان  شعر جاری سازم .

هنوز نامی برايشان انتخاب نکرده ام . شايد " سيتک يا نو سيتک يا سيتک ور گذاشتم و شايد هم برای هم ريتمی با هايکو و ليکو ، نام " آيکه " که به معنای لالايی ست را برگزيدم ، اما نخست بايد" آيکه " را از بار و معنای تاريخی اش جدا ساخت و جانی نو به آن دميد . تلاشم اين بوده است که اين شعرها  با تمام ريشه مندی در گويش سيستانی ، همه ی عناصر بيرونی و درونی زبانی را برای تاثيرگزاري بيشتر به خدمت  بگيرند و به شدت از زياده گويی  بپرهيزند و به سه برش کوتاه در زبان و زمان نزديک  شوند و تنها با تصوير سخن  بگويند . فضا سازی و جان بخشی به عناصر بومی زبان و طبيعت که استقلال شگفتی به شعرها می بخشد و شناسنامه دارشان می کند ، شايد ويژگی ی ديگر اين نوع شعرها باشند . به سخنی ديگر باور بنده اين است که حتا بايستی پيش از به خدمت گرفتن قالب های ادبی آن ها را با توجه به ظرفيت ها و فضاهای زبانی و فرهنگی زبان دوم رام ، بومی و دوباره تعريف کرد تا کارا و توانمند شوند . برای همين است که قالب هايکو را به همان شيوه ی پذيرفته شده اش ، نپذيرفتم چرا که احساس می کردم گويش ما پس می زند و نمی توان ماندگاری شعرها را تضمين کرد . به سخنی ديگر جان و شخصيت شعری ی گويش ما به نوخسروانی و ليکو نزديک تر ست تا هايکوی بی وزن اما از سوی ديگر جان وجهان هايکو از ليکو و نوخسروانی ها تنومندتر و گسترده تر است برای همين بخشی از پيکره و قالب را از نوخسروانی ها و ليکوها وام گرفتم و جان ، جهان و فشرده گويی را از هايکو . البته تفاوت اين شعرها با ليکو ها و نوخسروانی ها اين است که ريتم و وزن عروضی و هجايی ی ثابت و يک دستی ندارند و وزن ، ريتم ، فرم و حتا جای قافيه و زبان هر شعر را فضا و حرکت تصاوير بر می گزينند نه قالب . هر شعری حتا با داشتن وزنی يکسان فرم و شکل و شمايل درونی خودش را دارد . هدف از اين کار کشف فضاهای تازه ، توان بخشی به زبان ، رهايی سراينده از درگيری با دشواری وزن ، کمبود قافيه ، بی در و پيکری شعرها و نيز جوهره مند ساختن شعر ها و رهايی از نظم بافی و تکرار درشعر نوپای سيستانی ست . می دانی که هرگز از سر ناچاری و نيز تنها برای حفظ کردن گويش سيستانی به اين گويش شعر نمی سرايم و بر اين باورم که هرآنگاهی که نتوانتم حس و فرمی را در شعر پارسی جای دهم با سيستانی اين کار را خواهم کرد و بر عکس .   چشم به راه برگردان هايت خواهم ماند .


.............................

 

بازسرايی  چند سه کايی ( سکايی ) يا سه گانی سيستانی


۱ـ

گيسويش را پشت کوهی ، ابر می شويد.
ناودان از تشنگی جان داد
دل به گيسويی پريشان داد
.


۲ـ

جويبار عاشقی که تاکنون نديده ام
نامه ای نوشته است و گفته است :
با تو هم سرشت و هم عقيده ام .

۳ـ

سايه ای " مِن مِن کنان " می گفت :
لااقل "چادرشبت" را از سرت بردار
ـ سايه ای جامانده روی سايه ی ديوار ـ

۴ـ

چنگ می زد گيسوان ابر را ابری....
غم نبود ، او بود و من، در ساعت مهتاب
تلخ شد اوقات دل در خواب .


بازسرايی و برگردان : پيام سيستانی

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390 توسط زارایا |

 بحث و بیت ها دیوار ِ خاطرات ِ فرزندانی از نسل ِ ما ، نسل ِ پیش تر از ما و اصلا بهتر است بگویم ریشه های ِ مان را بنا کرده اند .. بحث و بیت ها نجوای ِ مادر ِ سیستان است که در سایه ی کورگز های سبز *- ی که نگهبان ِ حرمت ِ دخترکان ِ سیاه چشم ِ این دیار شده اند- تا همیشه ی تاریخ در پهنایی به وسعت ِ این کره ی خاکی زمزمه می کند .. که فرزندانش مادر را از یاد نبرند ..

موکه* سیستان سال هاست دامن ِ پرچینش را شیت* کشیده است و شیتل* های ِ دراز ِ آن را با ترانه ی ِ بحث و بیت هایی که بوی ِ آرزوهای ِ طلوع ِ دوباره را می دهند به تک تک ِ کورگز های ِ سوز ِ دشت ِ پهناور ِ سیستان ، دخیل می بندد .. این مادر ِ پیر هنوز یادش هست که فرزندانش ریشه در خورشید دارند!!

شاید بیراه نباشد ، بحث و بیت ها را پرچمی بدانیم برافراشته بر تارک ِ تمدن ِ مردم ِ سیستان و فراتر از آن ایران ..... بحث و بیت هایی که روزگاری زبان ِ پارسی را از پستوی ِ فراموشی ِ چند قرن بیرون کشیدند و در لابلای ِ برگ های ِ تاریخ ، شادی ها ، اشک ها و عاشقانه های ِ اجدادمان را دهان به دهان و سینه به سینه در گوشمان زمزمه کردند تا یادمان باشد تنها نیستیم و نباید بشکنیم ... بحث و بیت ها سرود ِ ملی و ایستادگی ِ تمدن ِ مردمان ِ سیستان ست .

سرودی به رسمیت ِ ماندگاری ِ تمدنی که هنوز در بطن ِ ماسه های ِ روان، توان ِ خلق ِ حماسه را برای ِ آخرالزمان نگه داشته است !

در طوفان هایی که از یکصد و 20 روز هم گذشتند !، بحث و بیت ها دو دستی به کورگز های ِ سبز چنگ انداختند تا مبادا فرزندان ِ هامون بیش از این ها دور بیفتند .

از دشت های ِ وسیع ِ ترکمن صحرا بگیر تا کویرهای ِ مرکزی ِ ایران ..... از شرقی ترین نقاط ِ این شیر ِ پیر بگیر تا غربی ترین نقاط ..! از سواحل ِ ترک خورده ی ِ دریاچه ای به کوچکی و سِحرانگیزی ِ هامون تا سواحل دریاچه ای به بزرگی ِِ کاسپین .! از کوه ِ خدا بگیر تا غار ِ دیو ِ سپید در کوه ِ البرز ... ! بحث و بیت ها نجوا شدند در دست های ِ نسیم و در گوش ِ جان ِ فرزندان ِ سیستان ، عشق را زمزمه کردند !

بحث و بیت ها پر ِ سیمرغی است به یادگار از دیروزهایی دور اما نزدیک ،! برای ِ به آتش کشیدن تمام ِ دلتنگی هایمان در وقت هایی که " دلمان دود می کند ! " *

حالا به بهانه ی ِ سال ِ نو و به همت ِ بزرگ ِ گوچه مردها وِ زن های ِ این دیار ، گرد هم آمده ایم برای باز خوانی این ترانه ی ِ ملی مان ......

می خواهیم در کوچه پس کوچه های ِ این دهکده ی ِ جهانی ، عاشقانه ها ، آرزوها ، غم ها و شادی های ِ جوانی ِ مان را در لفافه ی بحث و بیت هایی که هنوز بوی ِ تازگی می دهند زمزمه کنیم ..

حضور ِ سبزتان را در " فستیوال ِ بحث و بیت " چشم به راهیم ...

 

 

کورگز : درخت ِ گز که در سیستان به آن کورگز می گویند .....و مردم محلی به دلیل همیشه سبز بودن ، آن را کورگز ِ سُز ( سبز ) می خوانند....

موکه ( moka ) : مادر در گویش سیستانی

شیت ( sheet ): پاره کردن ، دریدن ِ یکباره ِ پارچه یا کاغد یا ....

شیتل ( sheetal ) : نوار ِ باریک ِ بریده شده از پارچه

دل دود کردن : اصطلاح سیستانی به معنای به یاد آوردن، دلتنگی شدید آن قدر که از شدت اندوه دل آتش می گیرد و دود از آن بر می خیزد.....

گوچه (gocha) : به فرزند ِ پسر طلاق می شود.



برچسب‌ها: بحث و بیت, فستیوال, کورگز, سیستان, گوچه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط يسنا |

 

 

واژه نامه سيستاني

 

واژه نامه سيستاني : واژگان آغازين با حرف ميم

 

۱. مه me من (ضمیر اول شخص مفرد)
2. مه ma ما (ضمیر اول شخص جمع)
3. مهء ma' من (واحد سنجش غلات)
4. مائی mAi ماهی
5. ماتیته mAtita زیوری زنانه
6. ماچه mAcha حیوان ماده
7. ماده گو mAda go گاو ماده
8. ماده پشت mAda pasht مردی که تنها فرزندان دختر دارد (نوعی اهانت)
9. مادیو mAdio مادیان، ماده اسب
10. مار چوشّک mAr chushshak ریز نقش و زبر و زرنگ
11. مارونگ mArong نوعی چوب با خاصیت صابونی
12. ماس mAs ماست
13. ماک mAk لوبیا قرمز
14. مال mAl حیوان اهلی
15. مالستهء mAlesta' مالیدن
16. مائ گو mAe go پستان گاو
17. متّ matt نرسیده، کال
18. موجاز mojAz خوی، سرشت
19. مجّد majjed مسجد
20. مجری mejri صندوقچه
21. مجغول mojqol چیزهای درشت
22. مجگ majg مژه (چشم)
23. مجلینگ mejling مچ پا
24. موجز mojez مدارا
25. مچتی machati فرزند خوانده
26. مئخ me'kh میخ
27. مختو makhtow مهتاب
28. موخته mokhta مانوس، دلبسته
29. میدو me'do میدان
30. مدرازما ma'drAzmA موجودی افسانه ای
31. مئده me'da ریز ریز شده
32. مدل madal عصاره کره حیوانی
33. مدوم medom مدام، همیشه
34. مورچک morchak فلفل قرمز
35. مرده چش marda chash چشم سفید، خیره سر
36. مرده مالوسک marda' mAlusk از پا افتاده، کم توان
37. مردینه mardina مرد (اسم جنس)
38. مرغ اووی marq ovi مرغابی
39. مورنه morna زنگ زده، اکسید شده
40. مور مور mor mor صدای جوشیدن آّب
41. مریکه marika زل زدن، خیره نگریستن
42. مزدور mazdur کارگر
43. مزغ mazq مغز
44. مزغول mozqol بسیار ریز
45. مزوک mozok مزوک
46. مسکه maska کره حیوانی
47. مثلکه mesleke مثل اینکه
48. مشتی mashti مشهدی
49. مشمه meshma مای شامل مخاطب (من + شما)
50. مئشینه meshina گوسفند
51. مقبول maqbul خوش سیما، زیبا
52. مغراض meqrAz قیچی
53. موکّ mokk جوانه زدن
54. موکه moka مادر
55. مکو دنی moko dani رشوه، زیر میزی
56. مئکم ma'kam محکم
57. مل mal خاک رس
58. ملاکه molAka نوعی پروانه
59. مئل ma'l هنگام، موقع
60. ملّاغ mallAq پشتک
61. ملّک mallak نوعی بز بومی سیستان
62. ملّه malla محله
63. مم mam شیرینی (به زبان کودکان)
64. موملائی momlAi داروی محلی درد های عضلانی
65. مئمو me’mo میهمان
66. منا manA همگی، جملگی، کلا
67. منائی manAi کفران نعمت
68. منات manAt اسکناس
69. منتار mantAr چوب دست درویشان
70. منتر mantar قال گذاشتن
71. موند mond تاخیر
72. مندیل mandil دستار، عمامه
73. منشوری manshuri سرشناس
74. منگ mang خمیازه
75. منگال mangAl داس درو
76. موتاش mutAsh وسط
77. مجول mojol ترخون (آناتومی بدن)
78. موج موج muj muj این دست و آن دست کردن
79. مور mor مورچه
80. مورک mowrak لرزش بدن در اثر ترس و سرما
81. موشت musht مشت
82. موشّک mushshak چراغ نفتی کم سو
83. موشکه خدا mushke khodA نوعی حشره
84. مشله mashla کاغذ لوله ای شده
85. موکه moka مادر
86. مو گیر mu gir تل (زیور موی زنانه)
87. مولو molo فلج
88. مویک muya درز باریک
89. مرک marak جانور ریز آبزی
90. مشک mashak کفش دوزک
91. مکو mako ماسوره
92. ملوت malot بی کفایت
93. میار mayAr پناه
94. میارد mayard خمیر
95. میتّ mitt مادگی زن
96. میچینک michinak موچین
97. مئ خوش me’ khosh ملس (مزه)
98. مئده me’da له و لورده
99. مئش me’sh گوسفند مادینه
100. میو کنگی mio kangi میان کنگی (مکان)



برچسب‌ها: فرهنگ لغات سیستانی, واژه نامه سیستانی, لغات سیستانی, زبان سیستانی
+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389 توسط زارایا |

  

 

به تخته بند زمان سیستان بلوچستان

 به چنگ درد گران سیستان بلوچستان

 

زغایت غـم و انــدوه خود نمی گنجد

 به چشم تنگ زمان سیستان بلوچستان

 

ولو به چشم خرد هم به پرده غفلت

  حقیــقــتی و نهـــان سیستان بلوچستان

 

اسیر ظلم مضاعف، خرابه تاریخ

      شد از خرافه و خـان سیستان بلوچستان

 

اگر چه داده به یغمای روزگار ز کف

  امان و تاب و تـوان سیستان بلوچستان

 

به نام و ننگ به رغم زمانه می بندد

 دوبـاره بـاز میــان سیستان بلوچستان

 

حماسه های کهن را مرور خواهد کرد

   به سعی نسل جوان سیستان بلوچستان

 

 

در پی همین همگانی شدن دانش و هنر است که در سراسر کشور مان، هم میهنان، در توجّه به خویش، بیشتر از پیش، به خود کاوی وخود یابی وخود سازی، در گستره های گوناگون فرهنگی، از جمله در پهنه ی ادب و بویژه سرایش شعر پرداخته اند . در این زمینه سیستان وبلوچستان هم ، در تداوم سروده های بومی ی اش که تمامی ی آن هم شفاهی حفظ شده است ، باقافله همراه شده است و حاصل این که هم اکنون جامعه ی کهنسال سیستانی و بلوچ دارای شعر بومی ای شده است که بایسته است در ترازوی نقد گذاشته شود و این جشنواره ، در ستایش آن سامان گرفته است .

از آنجا که به این کمترین هم اجازه و افتخار داده اند که در این جا ، در باره  ی سروده های بومی ی استان سخن بگویم ، بانگرشی گذرا به سروده های سیستانی می پردازم که اندکی به آن آگاهی دارم و ای کاش همین اندک آگاهی را به شعر بلوچی هم می داشتم .

 

و امّا شعر سیستانی؛ 

بگذارید در این باره سخنم را با این پرسش ادامه دهم که اصولاَ آیا گویش سیستانی آن ظرفیّت لازم را برای سرودن شعر  دارد یا نه ؟

 

نقد شعر سیستانی

 

در پاسخ به این پرسش فرضی بلافاصله می گویم آری چرا که از دیر باز، گویشوران ، با این گویش سروده هایی سروده اند که تاکنون هم درحافظه اجتماعی وتاریخی سیستان محفوظ مانده است وهمگا ن ازآن آگاهند و اگر بخواهیم ردپای این شیوه سرایش یعنی سیستانی سرودن را در تایخ مکتوب بگیریم، حدّ اقلّ، بر  می گردیم به عهد تیموریان و حدوداَ به بیش از 550 سال پیش ، به قصیده ی نحوی ی سبزواری نامی، درمذمّت سیستانِ آن روز و دو بیتی که از این قصیده باقی مانده است و مصراعی سیستانی در آن دو بیت و البته با نوشته ای تحریف شده .

از نظر علمی و هنری هم که این گویش را بررسی کنیم ، می بینیم که به توانمندی  ، ظرفیّت سرایش شعر را دارد؛  در اثبات این باورم از صد ها آرایه ای که می توان با آنها هر زبان یا گویشی راهنری کردمی گذرم و به اختصار می گویم که این گویش، از دیرباز انواع آرایه ها را در ساختار ویژه ی سیستانی ی خویش داشته است و دارد که هرکدام شان معادل گویایی است در برابرنوع در ی ادبی ی تاریخ ، از تشبیه و استعاره و مثل  وایهام گرفته تا دیگر آرایه ها که گفت و گوی به تفصیل در باره ی آن ها در حوصله ی این نشست نیست و بحث در باره ی هرکدام شان  کارگاه یا ورک شاپ مختصّ خودش را می طلبد ، این است که به عنوان نمونه  به طرح تنها یک استعداد ذاتی این گویش می پردازم  ، یعنی به توان موسیقیایی اش .

به این چند واژه وترکیب توجّه فرمایید :

 تراپتک – درپّاره – یکه تپّ - تره پو – چپی لاخ .

ابتدا به ساکن بودن نمونه هایی که عرضه شد ودر مورد دیگر چینش آوایی ی منا سب صامت ها در ساختار واژه و نقش تشدید در افزودن به بار معنایی ی واژه، همه و همه به واژه توان فراوانی را در بیان مفهوم حماسی می دهد، توانی را که واژه هایی همچون : له چو – په چو- چولاوه – چلیته – شوبازی و، خوبازی ازداشتن آن توان محروم اند. امّا ، در برابرِ آن ، توانمندی ی بیان مفاهیم طنز گونه را دارند .

قصد مان این نبود که فراتر ازبیان همین یک مورد سخنی بیاوریم ولی چنان که ملاحظه فرمودید ، در عرضه ی همین چند مورد نمونه هم ،توان مقفّی شدن واژه های سیستانی در واژه هایی مثل «له چو» و «په چو» نمودار می شود .

شعر و ادبیات

 

خوشبختانه شاعران سیستانی ی ما که چند دهه ای بیش نیست که درآفرینش شعر مکتوب گام نهاده اند به خوبی از همه ی این توانمندی ها ی گویش بهره گرفته اند و انصافاَ در این عمر کوتاه شعر مکتوب سیستانی به دستاورد های زیبایی هم دست یافته اند .

برای این که این فتح باب خجسته واین خلّاقیّت شایسته ی هنری ، همچنان تداوم یابد و بپاید خوبست دقّت شود که :

۱.       واژه هارا در معانی ی دقیق شان به کار بریم .

۲.       به ضرورت وزن ، واژه ها را از ساختارطبیعی ی شان بیشتر کش نیاوریم  یا به ناهنجاری مشدّد نکنیم  .

۳.       جزدرموارد مرسوم و پذیرفته شده ی ترخیم ، به ضرورتِ ،  به اصطلاح ،تنگی ی قافیه ، اجزای واژه را حذف نکنیم .

۴.       واژه های  ساختگی ی خانواده ها را در شعر نیاوریم .

۵.       هر زبان وگویشی مجاز به بده بستان با زبانهای دیگر است ، امّا این بده بستان ها حدود و مقرّراتی دارد که باید مورد ملاحظه قرار گیرد .

۶.       امانت دارزبان مادری باشیم و خدای نخواسته با سهل انگاری، واژه های  خودساخته ی خودمان را به کار نبریم .

۷.       توجّه داشته باشیم که حتّا زبان های بزرگ جهان هم هر یک برای بیان مفهوم ویژه ای توان بیشتر ی دارند ، مثلاَ برای بیان مفاهیم فلسفی استعداد یک زبان بیشتر است و برای بیان مفاهیم حقوقی استعداد زبانی دیگر، باتوجّه به این مهمّ مفاهیم سنگین تر از توان گویش را بر شعر مان تحمیل نکنیم .

۸.       همان گونه که محتواهای سنگین تر از توان گویش را نباید برشعرتحمیل کرد، فرم ها و سبک های بسیار نو و پیچیده را هم نباید دنبال کرد . فراموش نکنیم که شعر مان هنوز جوان است و در سبک های سنّتی هم هنوز رابطه ی دل خواه را بامخاطب خویش ایجاد نکرده است .

۹.       تفاوت شعر با نظم را در نظر داشته باشیم  و تاحدّ توان بکوشیم که شعر بگوییم نه نظم، هرچند که شعر مان، از نظر حجم، در مقایسه با سخن دیگران اندک باشد، مگر شعر بابا طاهر و خیّام و یا حتّا حافظ ، ازنظرحجم ، نسبت به شعر دیگران اندک نیست ؟ این مهمّ است که شعر این بزرگواران ، در نوع خودش از شعر همه ی آن دیگران برتر است .   کم گوی و گزیده گوی چون در .

۱۰.   چون شعر ما در حیاط خلوت زبان ملّی یعنی در گویش سروده می شود، متأسّفانه از نعمت نقد و نظر استادان و ادیبان کشوری محروم است ، این موقعیّت وظیفه ی سنگین تری را بر دوش شاعر محلّی سرا می گذارد وآن این که نقد و ارشاد شعرش را هم خودش بر دوش بگیرد و از این رو در خلّاقیّت خویش باید مسؤولیّت بیشری بپذیرد .

۱۱.    و نکته ی پایانی این که خوشبختانه به همّت وذوق سیستانی سُرایانِ مان ، شعر سیستانی به مرتبه ای رسیده است که در خور نقد باشد ، به نقّادانِ صاحب نظر ، در نقد بی طرفانه ی شان اعتماد بیشتری بکنیم .

 

 

جواد محمدی خمک ( سکایی سیستانی ) 

بهار ۸۹ / زاهدان / جشنواره بومی سرایان سیستانی و بلوچ

 

 


برچسب‌ها: شعر سیستانی, سیستان و بلوچستان, توان موسیقایی, جواد محمدی خمک, سکایی سیستانی
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 توسط زارایا |

 

 

محد رضا هدایتی

 

برای دریافت آهنگ، اینجا را کلیک کنید .

(حجم : ۴۵۷ ک. ب)

 

متن ترانه :

(برگردان : ح. ص)

مه که ار لحظه نو ار دم وه فکر تو استو

تونی غم مه نو مه امیشه خمار تو استو
 

وه غم تو امیشه بئ چاره

مه استو نو ای دل مه بئزاره

تونی که بونه شتئ رو قول خوا

مه نو که دل مه ریشه نو خاره

 

وه خدا که عشق تو امید داده وه قلب مه

مگی تو این خواب شیرینه از چشئ مه

بیا که بئ تو ای دل مه عزاداره ار روز و ار شو 

تونی گل مه تونی بهار مه، مکو قهر خئ مه

 

مگه  که تو خدائ نداری

 که یگ ذره وفائ نداری

 


برچسب‌ها: آهنگ سیستانی, دانلود, خواب شیرین, محمدرضا هدایتی
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389 توسط زارایا |

 

گويش سيستان

ديباچه اي كه در پيش روي داريد در مقدمه جلد نخست كتاب گويش سيستان – تاليفي از غلامرضا عمراني – و به قلم پيام سيستاني به طبع رسيده است.

 

راست آن است که بر آن سر بودم تا ردای بزرگان بر دوش نهم و بی آن که از چند و چون کارهای بزرگان آگاهی داشته‌باشم، چونان بزرگان چيزدان درباره‌ی فرهنگ، زبان و بسياری دانش‌های ديگر قلم‌فرسايی کنم و دست آخر نيز نام کوچک خويش را در کنار نام بزرگانی فن‌دان بنگارم. از ياد برده بودم که اين نوشته‌ی ناچيز را می‌بايست برای آموزگار فروتن و چيزدانی بنويسم که ساليانی دراز بی هيچ هياهويی کتاب‌ها و جستارهای گران‌سنگی نوشته است و به هزاران تن چونان من فن سخنوری آموخته است؛ آموزگاری که هم سخندان و سخن‌سنجی چيره‌دست است و هم جان‌سوخته‌ای فروتن.

با خود انديشيدم که چنين کار بیهوده‌ای چنين باشد که باد به سيستان برم و زيره به کرمان؛ پس بر آن شدم که تنها به نامه‌ای دل خوش کنم؛ نامه‌ای که بی هيچ گزافه‌ای واگويه‌ی شاگردیست به آموزگاري جان‌سخت و فروتن و شايد نيز اعتراف تلخ نسل سرگردانی که من نيز يکی از آنانم؛ شاگردی که از آموزگار خويش آموخته است که نخستين بنياد فرهنگ‌پژوهی رهايی از بيماری‌های مسري «من منشی» و «خودبزرگ‌بينی» است؛ بيماری‌هايی که می‌توانند آسيب‌جاهای بی‌درمان فرهنگ‌پژوهی باشند؛ و نيز آموخته‌است که سرودن و نوشتن به زبان مادری و درباره‌ی زبان مادری نه تنها چيزی از جایگاه سراينده و نويسنده نمی‌کاهد، بلکه به جایگاه او نيز چيزی می‌افزايد و حتي او را در جايگاه رفيع‌تري مي‌نشاند؛ و آموخته‌ام که اين گونه نوشته‌ها و سروده‌ها پاسخی به نيازهای کهن و ديرينه‌ايست که همواره تا واپسين دمان زيستن در نهاد آدمی شعله‌ور است و دمی رهايش نمی‌کند؛ نيازی که گويی دمان به دمان شور و شعور آدمی را بيشتر به شورش وا می‌دارد و چونان بغضی فروخورده و ديرينه‌سال در جای جای جان آدمی چنبره زده است و هر دم چنگ بر جداره‌های دل می‌کشد و وجدان آدمی را می‌خراشد.


چنين بود که بر آن شدم تا به جای همه‌ی شوريدگان بی‌نام و نام‌دار سرزمين مادری‌ام زبان بگشايم و نامه‌ای از دورترين ايستگاه زمين بنويسم و به ياد همه‌ی فرهيختگان و خردمندان فروتن سرزمين مادری‌ام به نشانی يکی از آن چند تن پست کنم تا بدانند که نه تنها مردم جان‌سوخته، بل ريگستان‌های مويه‌گر، بادهای جنون‌گرفته، دشت‌های کپک‌زده، درختان پريشان‌گيس و خارستان‌های دهان‌وامانده نيز از آه گاه و بی‌گاه دل‌های تب‌دار شما آگاهند و خوب می‌دانند که ما ـ کوچکان بی سرنوشت ـ وام‌دار تلاش‌های شما فروتنان خردمندی هستيم که همواره در درازنای زيستن، جان و جوانی‌تان را با نوشته و سروده‌های برآمده از ژرفای وجدان تاريخی‌تان درهم تنيده‌ايد تا در تاريک‌ترين دمان زيستن، شور و شعورمان را به شورش واداريد تا بدانند که ما نيز سر بر سنگ می‌کوبيم که دريغا بر فرهنگ و مردمی که خردمندان سخن‌سنج و سخن‌دانش تنها به شمارگان انگشتان دستی بی شست باشند.

 


می‌دانيم و خوب می‌دانيم که اگر در اين زمانه‌ی پرآشوب، زبان و فرهنگ مادری‌مان هنوز کورسويی دارد و از دورها سوسو می‌زند و هنوز «مرده‌ريگ خورانی ياوه‌گو» بر پيکر نيمه‌جانش واپسين «سوگ‌سروده»ها و «مرگ‌واژه‌»ها را زمزمه نکرده‌اند، تنها و تنها به انگيزه‌ي در ميدان ماندن شما چند گرد «خردباور» بوده‌است؛ شمايانی که خواب از ديده ربوده، موی از رنج و يکگی سپيد کرده و نان از سفره‌ی خويش دريغ کرده‌ايد تا نگذاريد که واپسين نانبشته‌های فرهنگ مادری‌تان در زير هزاران خروار اندوه جوان‌مرگ شوند؛ شمايانی که نمی‌خواهيد آخرين فرزندانی باشيد که از خم‌خانه‌های زبان و فرهنگ مادری‌تان سرمست شويد و چونان بسياری از «بادسران» خواهش و آسايش اين مرده‌ريگ ديرينه‌سال را به بهای نانی نيم‌سوخته سودا کنيد.


بگذار بگويم و اعتراف کنم که شما چند تن به نسل من آموختيد که زبان مادری ارجمندترين مرده‌ريگ فرهنگ و تاريخ است و دشت پرپهنايی‌ست که امروزيان و نيامدگان، افزون بر آن که می‌توانند در اين بی‌کرانگیِ پهناور با سرخوشی‌ها و ناخوشی‌های خويش رؤياهای فردی و جمعی ببافند، اين فرصت را نيز دارند تا از طريق پل‌های زبان با گذشته‌ی تاريخی و فرهنگی خويش درپيوند باشند و اگر به هر انگيزه‌ای اين پل‌ها فروبريزند، بی‌گمان آن مردم دچار گسست‌ها و لجام‌گسيختگی‌های فرهنگی می‌شوند که فرجامِ آن ورشکستگی فرهنگی و آسيب‌پذيری در مقابل بيماری‌های اجتماعی است. از آن جا که زبان ساختمانی «ديرپا» و «ديرويرانی» دارد و به‌آسانی تن به فرسايش نمی‌دهد و بسياری از بنيادها و پی‌ريزی‌هايش در رويارويی با تندبادهای اجتماعی پایداری می‌کنند، می‌تواند بهترين و امن‌ترين جای برای واکاویِ گذشته‌ی فرهنگی و تاريخی هر قوم و سرزمينی باشد. از ياد نبريم که گاه هر هجايی از زبان پلی است که ما را با گذشته پيوند می‌دهد و هرآن گاه که هجايی يا واژه‌ای خواسته يا ناخواسته در هياهوی زيستن از ميان برود، پلی ديرينه‌سال ويران می‌شود؛ بخشی از حافظه‌ی فرهنگی ما از ياد می‌رود و دستگاه باروری و زايندگی فرهنگی ما آسيب می‌بيند.

 


نازايی، ناکارآيی و کم‌جانی و کم‌خونی هر فرهنگی پيوندی ژرف با ناتوانی، نازايی و کم‌خونی زبان آن فرهنگ می‌تواند داشته‌باشد. در راستای همين انديشه است که باورمندم هرآن گاه که زبان و گويشی از تپش وامی‌ماند و به «لال‌بندی» و سترونی دچار می‌شود، جان و جهان و شور و شعور گويشوران آن نيز کم‌تپش می‌شود و دستگاه شاعرانگی و رؤيابافی‌اش ناکار می‌شود و در کوتاه زمانی جان و جهان فرهنگی گويشوران آن نيز به ريگستانی بی گياه مبدل می‌شود. شايد بتوان آغاز سياه‌بختی فرهنگی را، آغاز سترونی و ازکارافتادگی دستگاه زبانی آن قوم ناميد؛ به ديگر سخن مرگ فرهنگی نخست با مرگ زبانی آغاز می‌شود؛ چرا که زبان «آغازگاه» شور و شعور فرهنگ و مردم است و هيچ فرهنگی نمی‌تواند بی سرزندگیِ زبانی برای زمانی دراز شاداب و سرزنده بماند. شايد برای همين است که «زبان‌کُشی» را بسی خطرناک‌تر از «نسل‌کشی» و «قوم‌کشی» دانسته‌اند؛ زيرا با مرگ هر زبان و گويشی بخشی بزرگ از فرهنگ بشری برای هميشه از حافظه‌ی تاريخ پاک می‌شود و پهنای زيستن به تلی از تلماسه‌ها چهره می‌گرداند. زبانی که فروريزد، جانی فرومی‌ريزد و جهانی. بر اين باور، باورمندم که زبان‌ها نيز چونان آدميان ـ خواسته و يا ناخواسته ـ به دردهای بی‌درمان و درمان‌پذيری دچار می‌شوند که اگر گويشورانشان درمان نكنند، در کوتاه زمانی از تب و تاب می‌افتند و زمين‌گير می‌شوند و توان بالندگی، زايش و باززايش خود را از دست می‌دهند و چونان کنده‌هايی، تنها به کار آتشدان تاريخ و کالبد‌شکافی‌های زبان‌شناسانه می‌آيند. دردناک‌تر آن که بيماری‌های زبانی به‌آسانی به کالبد و جان فرهنگیِ گويشورانش سرايت می‌کنند و مرگ زبانی، مرگ فرهنگی را در پی دارد. سترونیِ زبانی در فرجام به کرو لالی زبان و فرهنگ می‌انجامد و کرولالیِ زبانی و فرهنگی يعنی اين که فرهنگ و زبان، توان خواندن، گفتن و نوشتن را از دست بدهد.


اما شما چند تن به ما آموختيد که تا زمانی که دو نفر زير سقفی با هم به زبانی مشترک سخن می‌گويند، آن زبان و گويش نمرده‌است؛ به شرط آن که افزون بر گفت‌وگو- كه نازل‌ترين كاركرد زبان، يعني خودكاربودگي آن است- بتوانند آن زبان را به زايش و باز زايش وا دارند. هم چنين شما چند تن به ما آموختيد که گويش مادری‌مان هنوز زنده است؛ چرا که هيچ کسی برای مرده‌ای خوش‌باشانه شعر نمی‌سرايد و سرخوشانه گرداگردش شادخواری و ترانه‌سرايی نمی‌کند ونيز برای يافتن بيماری‌هايش، تن‌کاوی‌اش نمی‌کند؛ بل از ديرباز رسم است كه گرداگرد مرده سوگ‌سرودی زمزمه می‌کردند و سوگواری‌اي نوميدانه. از شما چند تن آموخته‌ام که در ميدان رزم، گاه سرداری يکه با لشکری همتايی می‌کند؛ چنان که آن بزرگ‌مرد نيز فرموده است که: يکی مرد جنگی به از صد هزار.


گويش سيستانی و نيز سرنوشت تاريخی و ساختمان پر راز و رمزش در نيم قرن اخير همواره يکی از دغدغه‌های بنيادين بيشتر پژوهشگران و شاعران سيستانی بوده است و در اين راستا جستارها و کتاب‌های ارزشمندی نيز نگاشته‌اند که هر کدام به گونه‌ای سهمی در غبارزدايی و ماندگاری آن داشته‌ است. کار دو تن از اين خيل کم‌شمار، اما تازگی و طراوتی دارد که بی هيچ گزافه‌ای در حافظه‌ی فرهنگی ما ثبت خواهد شد؛ يکی از اين دو غلام‌علی رييس‌الذاکرين است با کتاب‌های «کورنامه»، «پنج ارغن» و «خال کجک» و ديگری غلام‌رضا عمرانی با مجموعه‌ی چندجلدی «گويش سيستان».

 

گويش سيستان


اکنون پرسش بنيادين اين است که چرا اين دو برای گويش سيستانی غنيمتی مهمند. به باور من اين دو تن از بسياری سوها رخدادی ارجمند در تاريخ نانبشته‌ی گويش سيستانی‌اند؛ تاريخ بی سرنوشت و رازآلودی که رونمايی خود را پس از اين همه سال با «کورنامه» و «پنج ارغن» جشن می‌گيرد و نخستين برگ‌های شناس‌نامه‌ی خويش را در دفترخانه‌ی تاريخ به ثبت می‌رساند و برای نخستين بار نقاب از روی برمی‌دارد و از ما روی برنمی‌گرداند. هموست که برای نخستين بار، دستگاه ازکارافتاده و چرخه‌ی ناکار گويش سيستانی را که نشانه‌ای شوم از ناکاری و نازايی فرهنگی ما بود، باسماجت به چرخش و زايش وامی‌دارد و نخستين تکانه‌های فرهنگی را بر پيکره‌اش وارد می‌سازد و زبان فرهنگی ما را از «لال‌مرگی» می‌رهاند و شخصيتی تازه به او می‌بخشد.


غلام‌رضا عمرانی اما از جهاتی ديگر برای گويش سيستانی رخدادی مهم است؛ او نيز با نوشتن اين چند جلد کتاب و کالبدشکافی آن، افزون بر ساختارمند کردن چگونگی وارسی و واکاوی آن، اين گويش ناشناخته را در دفتر خانه‌ای بزرگ‌تر به ثبت رسانيد و با کالبدشکافی آن، برجستگی‌ها و کاستی‌هایش را برای بهتر شناختن، به ما و ديگران نشان داد و با اين کار مسئوليتی دشوار را بر دوش پژوهشگران و زبان‌شناسان سيستانی و غير سيستانی نهاد و سقف خواسته‌ی خوانندگان اين گونه نوشته‌های پژوهشی را بسی بالاتر از آن چيزهايی برد که تاكنون بود؛ و نيز هم‌زمان کوشيد تا به‌دور از هرگونه نگاهی شورمنشانه و شيفته‌گونه تنها با ديدی خردمندانه و ساختارمند، اين معماری شگفت‌انگيز را با زبانی علمی از مرزهای فرهنگی‌اش بيرون برد و ديگران را نيز در سرخوشی اين معماری سهيم کند و سهمی در حافظه‌ی فرهنگی و تاريخی بومی و ملی خويش داشته‌باشد. او با اين کار سترگ و از يادنرفتنی، به يکی از ارزنده‌ترين و بنيادی‌ترين نيازهای گويش مادری‌اش پاسخ داده‌است.

 


آگاهی و چيرگی او به شيوه‌ها و ابزار علمی زبان‌شناسی، حضور پررنگ او در ميدان‌های بزرگ، مراوده‌های او با بسياری از زبان‌شناسان نام‌دار زمانه، نوشتن ده‌ها جستار و کتاب در اين باره، آشنايی‌اش با دبستان‌های امروزين زبان‌شناسی، ذهن پويا، جويا و کوشای او در يافتن ريزترين زنجيره‌های زبانی و نيز فروتنی خردمندانه‌اش، می‌تواند کتاب‌هايش را به ماندگارترين و قابل اعتمادترين کتاب‌ها در زمينه‌ی بررسی دستگاه «گويش سيستانی» مبدل سازد و بی‌گمان اين سلسله كتاب‌ها، با نام «مجموعه‌ي سيستان» در آينده از پرآوازه‌ترين کتاب‌های تاريخ زبان‌شناسی اين ديار خواهند شد؛ کتاب‌هايی که به باور من می‌توانند حلقه‌های گم‌شده‌ی بسياری از بحث‌های زبان‌شناسانه در گستره‌ی زبان‌های ايرانی باشند.


از ديرباز در فرهنگ ما جای خالی چنين کتاب‌هايی آشکار بوده است. شايد بتوان دشواری‌ها و سختی‌های پژوهش‌های ژرف زبان‌شناسی، نبود اسناد ثبت‌شده، سودآور نبودن اين گونه کتاب‌ها برای ناشران، نبودن خواننده و زمان‌بر بودن و تاب‌ربايي و طاقت‌سوزي چنين پژوهش‌هايي را از دلايل بنيادين خالی ماندن جای اين گونه کتاب‌ها برشمرد.


پيام سيستانی / ناکجا آباد

 


برچسب‌ها: کتاب گویش سیستان, غلامرضا عمرانی, پیام سیستانی, گویش سیستانی, پنج ارغن
+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 توسط زارایا |

[تصویر: MoArefi.jpg]

در فایل PDF زیر ، لیستی از اکثر کتبی که پیرامون سیستان نوشته شده است و یا کتبی که نویسندگان آنها سیستانی بوده اند برای معرفی به شما سیستانیان و دیگر افراد علاقه مند به سیستان و تاریخ و فرهنگ آن وجود دارد ، همچنین علاوه بر معرفی نام وعنوان کتاب تصویری از برخی کتب نیز قرار داده شده است.
تعداد کتب معرفی شده بیش از 50 شماره است.
در صورتی که علاقه مند به تهیه کتب هستید ، میتوانید به محل پخش اکثر کتب معرفی شده به نشانی
زابل – میدان انقلاب – کتابفروشی جلال شیبانی مراجعه نمایید.

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcTb1dvjjLyryfAesoWdpLF...Y4UW-nB_NI]

برچسب‌ها: معرفی کتاب, سیستان, سیستانی, pdf
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389 توسط صالح |

 

رزو جهانی زبان مادری - یونسکو

 

روز 21 فوریه از سوی سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) به عنوان روز جهانی زبان مادری نامگذاری شده است. نامگذاری این روز، به منظور کمک به تنوع زبانی و فرهنگی در کنفرانس عمومی یونسکو در سال 1999  انجام شده است.

علاوه بر این، مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز به دلیل اهمیت دادن به زبان‌های مختلف و حفظ و نگهداری زبان‌‌های در معرض خطر، سال 2008 را به عنوان سال جهانی زبان‌ها اعلام کرد.

اطلس زبان‌های در معرض خطر جهان اولین بار در سال 1996 توسط یونسکو به چاپ رسید و سال 2010 نیز چاپ دوم و سوم این کتاب منتشر شد.


یونسکو همانند سال‌های گذشته به مناسبت روز جهانی زبان مادری جلسات و سمینارهای اطلاع‌رسانی در این خصوص برگزار می کند. علاقه‌مندان می‌توانند برای دریافت اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنند .

منبع : وبسایت کمیسیون ملی یونسکو

 

زبان سیستانی


 


برچسب‌ها: روز جهانی زبان مادری, 21 فوریه, یونسکو, کمیسیون ملی یونسکو, سیستانی
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389 توسط زارایا |

مجله فرهنگی و ادبی نیزار پس از وقفه ای کوتاه، فعالیت مجدد خود را از سر گرفت؛ این بنیاد ادبی در راستای گسترش فرهنگ و ادب حوزه سیستان و بلوچستان اقدام به نشر تولیدات هنری و ادبی نویسندگان و ادیبان این دیار خواهد کرد؛


www.neyzar.ir


گفتنی آنکه این مجله الکترونیک در نوع خود نخستین خیزش ادبی از برای درج توأمان آثار ادبی به هر سه زبان سیستانی، بلوچ و پارس می باشد . مدیریت این پایگاه ادبی بر عهده شاعر و ادیب گرانمایه سیستان زمین، پیام سیستانی می باشد؛ در سرگپ این پایگاه در اعلان خبر باز از سر گیری فعالیت مجدد آن به قلم وی این چنین آمده است :

 

" بی هیچ گمانی گام نهادن در گستره ی فرهنگ و هنر دشواری ها ی زیادی دارد و این دشواری ها زمانی بیشتر و عریان تر می شود که این گام نهادن در بیابانی سوخته و ناشناخته ای به نام فرهنگ و ادبیات سیستان باشد . بر هیچ کس پوشیده نیست که فرهنگ نوشتاری سیستان عمر درازی ندارد و کم تر کسی در این باره پژوهش کرده است . راست آن است که سیستانیان در گستره ی ادبیات و هنر یکی از فقیرترین و کم تولید ترین اقوام ایرانی اند . ما نه تنها در تولید ادبیات و هنر ، قومی تن آسان و کم کاری هستیم بلکه در بهره گیری از رسانه های نوشتاری چونان روزنامه و مجله نیز از دیگر اقوام ایرانی پس مانده ایم ، از چند هفته نامه ی سیاسی و اجتماعی که بگذریم ، فاقد رسانه ای نوشتاری که با شیوه ای حرفه ای در این گستره نشر شود ، هستیم . شاید حرفه ای ترین تولید این چند دهه ی ما در گستره ی فرهنگ نشر چند شماره فصلنامه ی نخل با پشتکار مسعود میری باشد .

دشواری گرفتن مجوز ، نبودن نویسندگان حرفه ای که هم تولید گر باشند و هم به خوبی با ژورنالیسم ادبی آشنایی داشته باشند را بایستی از آسیب جاهای فرهنگی ما برشمرد . با نگاهی گذرا به هفته نامه های استانی ، عدم حرفه ای گری و پایین بودن سطح کار به خوبی آشکار است .

در هر روی با تمامی ی این کاستی ها در پی آن هستیم تا با نشر مجله ی الکترونیکی ” نیزار ” در فضای مجازی به یکی از نیازمندی های فرهنگی خویش پاسخ دهیم و گامی هرچند کوچک را در راه شناسایی فرهنگ مادری مان برداریم .
مجله ی فرهنگی و هنری نیزار زیر مجموعه ای از بنیاد نیزار است که افزون بر نشر تولیدات ادبی و هنری نویسندگان و هنرمندان سیستان و بلوچستان در حد توان خود به بررسی و نشر ادبیات پارسی ، دیگر اقوام ایرانی و جهان نیز می پردازد . این بنیاد ، بنیادی شخصی ست که به هیچ گروه ، سازمان و ارگانی وابسته نیست .

نیزار در گزینش آثار رسیده آزاد است و هیچ گونه سانسوری را نمی پذیرد . معیار گزینش و نشر در این مجله ، پختگی و تندرستی ، هنری بودن و جوهره مندی آثار است . چشم براه آثار همه ی دوستان اهل قلم خواهیم بود .

با یاری شما نخستین گام را بر خواهیم داشت ، اگر بتوانیم ادامه می دهیم و اگر هم نتوانستیم میدان را برای دوستان پرتوان تر خالی خواهیم کرد ."

 

تاکنون شمار در خور توجهی از ادیبان سه عرصه ادب و فرهنگ سیستان، بلوچ و پارس برای همکاری در این پایگاه اعلام آمادگی نموده اند؛ « بولتن فرهنگی سیستانیان » ضمن اعلام آمادگی برای مشارکت در چنین پروژه فرخنده ای، از مخاطبین خود برای همکاری در این طرح درخواست همکاری می دارد . 




برچسب‌ها: مجله فرهنگی و ادبی نیزار, پیام سیستانی, نیزار, بولتن فرهنگی سیستانیان, سیستان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 توسط زارایا |

رخک ؛ شعری از غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی




    [تصویر: 1296931062_54_91fa290fdb.jpg]





توضیح برخی واژه ها :

پَرفت : مرموز (فتان و فتنه انگیز) / رُخَک : مخفف ماهرخ / بگه : غروب / ورشلک : بالاخزیدن (از دیوار) / فرشلک : پایین خزیدن (از دیوار) / دورچه : دریچه / کَه دو : کاهدان / پلو : پهلو ، کنار / سیه پوزک : سیاه پوزه (نام سگ) / خل : راس ، تارک / کولک : بادگیر سقف گنبدی / مختووی : ماهتابی / چش و چرو : سرگرم چشم چرانی


+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389 توسط صالح |

 

پیام سیستانی / نروژ

 

چرا سیستان ؟

راست آن است که پاسخ گفتن به اين پرسش چنان است که بپرسيم : چرا عشق ؟

راست آن است که زاده ی دورترين روستای جهانم . روستايی چسبيده بر کمرگه هامون . روستايی به نام لورگ باغ . لورگ يعنی بلندی ، بلندی در کنار آب و شايد بتوان به جزيره و يا چنين چيزی معنايش کرد . امروز هم همدم جزيره ای در دوردست ترين نقطه ی جهانم . دور تا دورم گستردگی آب است ، درست چونان لورگ باغ که در کناره هامون بود . با رنج های سرزمين مادری ام بزرگ شده ام و انگار لورگ باغ برايم پشت قطب رنج و گرسنگی بود . بر عکس امروز که چسبيده به قطب شمال هستم اما نه قطب رنج و گرسنگی بلکه قطبی که مردمش نه رنج را می شناسند و نه گرسنگی را . من آمدم ، لورگ باغ اما هم چنان بين ماندن و مردن دست و پا می زند . لورگ باغ همه چيز داشت . رنج ، شادی ، اشک ، ربايی ، سيتک ، دايره ، نيزار ، پرنده ، توتن ، گاو ، پاليز ، گز ، کودی ، چوک بازی ، ساعت ها دم گاو را گرفتن ودر هامون سفر کردن، ريگ و حتا عشقی کودکانه که در نخستين روزهای مدرسه در جان کوچکم جوانه زد و در پنج سالگی به من آموخت که تکه ای آيينه پيدا کنم و از ميز جلويی بی آن که برگردم " فاطمه " را که پشت سرم نشسته بود تماشا کنم . هنوز عطر گيسوان ژوليده و شايد هم شپش زده ی فاطمه در جان و جهان من و شعرم جاری ست . سه دهه بعد که از زندگی ، سراغ نخستين گيسوان عشق را گرفتم با تمامی بی رحمی در گوشم نجوا کرد که او را بايد " در نشئه خانه ها و ر.و.س.پ.ی خانه های جهان بيابم " ... .

هميشه فکر می کردم لورگ باغ پايان جهان است و هيچ دريايی در جهان به گستردگی هامون نيست . بارها از دايی ام می پرسيدم براستی آيا تا اکنون کسی آن سوی آب ها را ديده است ؟ ... . از لورگ باغ می توانستيم کوه خواجه را هر دم تماشا کنيم و حتا دو بار با توتون به کوه خواجه رفتيم .از تختک ها و صيد ماهی و برداشتن تخم پرندگان و خوشه چينی و تولک جمع کردن ها به همراه دخترانی که هنوز بيادشان دارم داستان ها دارم .....اصلن در پنج سالگی لورباغ برايم مرکز جهان بود . همه چيز داشت . حتا اگر هم نمی داشت برای جهان کوچکم بس بود . بيرون از لورگ باغ درخت " کرگزی بود که هنوز هم هست " ، در باور کوچکم اين درخت مرکز جن های عالم بود و مرموز ترين چيزی بود که می شناختم و هنوز هم برايم سرشار از راز و رمز است . شگفت انگيز تر اين که اين درخت درست مثل خود لورگ باغ در من ماندگار شدند و قهرمانان اصلی شعرهايم ماندند .

کورگز دختر سیستان


همه ی اين ها را گفتم تا بگويم لورگ باغ کوچک من هميشه در من زنده ماند و بزرگ تر که شدم لورگ باغ هم بزرگ تر شد و انگار شکلی ديگر از سيستان شد . برای همين سيستانی که در من زندگی می کند به رنگ سيستان هيچ کس نيست و حتا با سيستان بسياری از دوستان تاريخ دانم تفاوت دارد . نه آن ها سيستان مرا می شناسند و نه من سيستان آنان را . اصلن دلم نمی خواهد سيستان بسياری از دوستان تاريخ دانم را باور کند . راستش سيستانی را که دوستان تاريخ دانم به من می شناسانند انگار از جنس من نيست . چهره ندارد ، معلق است در هستی و تاريخ ، بوی زندگی مرا ندارد . انگار ما در تاريخ به دنبال آرزوهای فروخورده ی مان هستيم و شايد برای همين است که لای متون تاريخی به دنبال هرچيزی که پسوند سگزی / سکايی / سجزی / زاولی / سيستانی و ... داشته باشد می گرديم حتا اگر آن صاحب اين پسوند و پيشوند در تمام عمرش هم نداند که سيستان کجاست .

سيستان من اما به دنبال زندگی ست و پيش از آن که عطش نداشته هايش را داشته باشد با داشته هايش ـ هرچند اندک ـ زندگی می کند . سيستان برای من مثل مادر بی سواد ، پير و کمی عصبی ام است که نمی توانم به دليل فقير بودن يا عصبی بودن تردش کنم هم چنان که او مرا نمی تواند به دليل باورنداشتن بسياری از باورهايش از خود براند . من پذيرفته ام که جهان او کوچک است و او پذيرفته است که من ياغی و ويران گرم . من می دانم که او اگر ادبيات ، موسيقی و بسياری چيزها را ندارد مقصر نيست و او هم فهميده است که من اگر جهانش را ويران می کنم و همه چيزش را به نقد می کشم و بی جهت و کورکورانه از زشتی هايش تمجيد نمی کنم به خاطر ساختن جهانی تازه برای اوست . شايد به روايت تاريخ و تاريخ نگار من فرزند ناخلف او باشم چرا که درست روبه روی بخشی از ذهن فسيل شده و ناکارايش ايستاده ام و چشم در چشمش دوخته ام با چشم سفيدی تمام می گويم : بسياری از بخش های ذهنی ات را نه تنها باور ندارم بلکه در پی ويران کردنشان نيز هستم . سيستان من درست مثل مادرم نياز به خانه تکانی و کمی شهامت دارد . او اينقدر ابزار و وسايل غير ضروری در درازنای زمان در خانه ی کوچکش جمع کرده است که ديگر جايی برای نفس کشيدن و تماشا کردن خورشيد و ماه نيست و من که فرزند ناخلف او باشم تصميم دارم بخشی از اين وسايل غير ضروری را دور بريزم تا هوايی تازه در خون خانه ی ما جاری شود . سيستان من خوب می داند که من سر جنگ با او ندارم اما اگر نياز باشد از معالجه ی تن بيمارش حتا به زور هم درنمی گذرم .


 

چرا سیستان ؟


در اواخر دهه ی شصت بود ، دهه ی هياهوهای روشنفکری در ايران ، خانواده ام سال ها پيش به دليل همان خشک سالی ها چونان بسياری از هم شهريان ديگر به ترکمن صحرا کوچ کرده بودند و آنجا بود که با دوستانی با افکار چپ همدم شدم و کتاب خواندن و انديشيدنم آغاز شد . پيوند خوردن با افکار چپ خيلی چيزها به من آموخت و زندگی را عريان عريان جلوی ديدگانم گذاشت و آرام آرام پرسش هايی تازه در من قد کشيد . در درازنای آن سال ها رنج ها و شادی های مردمی فقير اما صبور و زحمت کش مرا واداشت تا بيشتر در چند و چون زندگی شان دقيق شوم . در همان سال ها بود که احساس کردم چيزهايی در من می جوشد . چيزهايی می رويد و چيزهايی ويران می شود . بيشتر شعر فارسی می سرودم تا اين که با شعرهای استاد ذاکرين آشنا شدم و دلبسته ی شعر سيستانی شدم .

چند سال بعد که دانشجوی دانشگاه ادبيات علامه ی تهران شدم زخم هايی کهنه در من سر باز کرد . چرا که می ديدم چگونه و با چه اشتياقی دوستان کرد ، ترکمن ، لر ، ترک ، گيلک ، بلوچ و مازنی ام از ادبيات و موسيقی سرزمين مادری شان می گفتند و من هرچه لابلای ذهن فرهنگی و جمعی خودمان را می کاويدم چيزی برای ارائه و باليدن به آن نمی يافتم جز چند استوره ی بسيار دور . انگار هزاره ها بود که ذهن فرهنگی ما سنگ شده بود و توان زايش را در گستره های ادبی و هنری از دست داده بود . تنها چيزی که دم دستم بود و يادگار اين همه هزاره ها که هنوز رگه هايی از نژادگی ی را در خود نگه داشته بود گويش سيستانی بود . گويشی شگفت و راز آلودی که چندين دهه مرا در خودش غرق کرد .

 

ادبیات

 

با خودم هميشه می گفتم براستی چگونه می شود باور کرد که قومی بتواند بدون ادبياتی پرمايه و موسيقی ای زندگی بخش ، زندگی کند . و چنين بود که تمام ذهنم را آفرينش ادبياتی در خور نام سرزمين مادری ام پر کرد ، ادبياتی که به رنگ دردها ، شادی ها ، تند بادها ، ريگستان ها ، عاشقی ها ی مردم ديارم باشد و بتواند نزديک ترين پيوند را با ساختمان زبانی و حسی شان داشته باشد . ادبياتی که به هر تعريف مدرنی که از ادبيات امروز جهان داشته باشيم ، ادبيات باشد و قابليت هديه دادن و ترجمه کردن به زبان های ديگر را نيز داشته باشد ، نه اين که به صرف بکار بردن چهار واژه ی سيستانی تنها از سر باورهای قوم پرستی و ناسيوناليستی بتوان آن را پذيرفت ، چه آن که هرگز نه قوم پرست بودم و نه خون پرست و نه هرگز برتری هيچ آدمی را بر آدم ديگر پذيرفته و می پذيرم .

امروز گنجايش ها ، توان ها و جهان هايی را در اين گويش کشف کرده ام که ناخواسته از شعر پارسی ام پيشی گرفته و شعر پارسی ام را به شعری درجه ی دو تبديل کرده است .

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389 توسط زارایا |


پيام سيستانی /  نروژ


بحث و بيت را بايستی يکی از زيباترين فرم های موسيقيايی سيستانی ناميد که قالب شعری آن سيتک (دوبيتی) و ساز همراه آن دايره است . سيتک و ساز دو همراه ديرين دلتنگی ها و شادباشی های سيستانيان بوده و هستند . سيتک را بايستی بنيادی ترين قالب شعری سيستانيان و دايره را اصلی ترين ساز مردمی ی آنان ناميد . بر هيچ کس پوشيده نيست که ساز مردمی ، در هر دياری با ديار ديگر تفاوت دارد و نيز قالب های شعری . يعنی اين که هر مردمی نسبت به شيوه ی زندگی ، بافت جغرافيايی ، بافت فرهنگی ، شيوه ی کشت و برداشت و اقتصاد خانواده و سرزمينش ، نوع ساز ، قالب شعری و حتا دستگاه موسيقيايی خويش را بر می گزيند .


با نگاهی به پيشينه فرهنگی مردم اين ديار و ميزان بهره گيری ی آنان از سازهای مختلف به نتايج جالبی می توانيم برسيم . اگر فرض کنيم که قرار است از ميان سازه های گوناگونی چونان ، قيچک ، رباب ، دهل ، سرنا و دايره ، يکی را که تمامی ويژگی های همه گيری را داشته باشد و روزانه همدم شادی و دلتنگی های آنان نيز باشد ، کدام را می توانيم برگزينيم . انتخاب کردن زياد دشوار هم نيست . سرنا ، دهل ، رباب و قيچک ، سازهايی حرفه ای و تخصصی هستند و تنها در دست عده ای خاصی ست که آن ها هم تنها در مراسم خاصی می نوازند نه هميشه و همه جا . امروز را نبينيد که شما می توانيد هر روز آهنگی را با استفاده ها از اين سازها در تلويزيون ببينيد و از راديو گوش کنيد . آخرين سازی که می ماند دايره است .



دايره را می توان جزيی از زندگی ی بيشتر سيستانيان بر شمرد . در بيشتر خانه ها با نقش های گوناگونی يافت و در هر سنی هم با آن همدل شد . کم تر دخترکی ست که تا همين پيش تر ها دايره نمی نواخت و به بهانه ی دايره نوازی ، در خيال خويش سر بر شانه های دلبند خيالی خود نمی نهاد ، يا کمتر زنی را می توان يافت که رنج ها ، تلخکامی ها و نيز شادباشی های خود را بی هيچ گونه هراسی در گوش دايره نجوا نمی کرد . حتا مردها نيز دايره را يار خويش می پنداشتند و پس از برگشتن از نيزار ، شکار ، گندم درو ، کشت و پاليز و.. تا نيمه های شب با زنان بحث و بيت می کردند .



جالب تر اين که سيستانيان همين فرهنگ بحث و بيت را حتا با خويش به ترکمن صحرا نيز بردند تا آن جا نيز شب های دور و د راز غربت و زندگی را تاب آورند . انگار دايره و تيشه ياران ديرين او و تنهايی اش در درازنای تاريخ زيستن بوده اند . تيشه اگر برايش ابزاری برای گذران زندگی و معيشت بوده است ، دايره ، همدمی برای نپوسيدن و نمردن لای چرخ دنده های بی رحم زندگی و خشونت لجام گسيخته ی طبيعت . چنين است که می پندارم عمر تيشه و دايره در سيستان به بلندی عمر زندگی ، دلتنگی ها و شادمانی های اوست . شايد در کم تر جايی و کم تر قومی از اقوام ايرانی ، دايره چنين جايگاه و کارکردی داشته باشد .


بحث و بيت هميشه در سيستان با مصدر " کردن " و فعل " بکن " ، همراه است . فعلی که پيش از آنی که امری باشد ، خواهشی دوستانه و همدلانه است که سرشار از صميميت و شور است . حتا دايره و سازهای ديگر نيز بيشتر با اين فعل همراهند ، هرچند اين روزها با مصدر زدن نيز می آيند . بحث و بيت ، شيوه ای خاص ، با لحن هاي خاصی ست که معمولن نيز با واگفت های آشنا و قابل تکراری همرا هستند که گاه خود فرد و گاه جمع آن را تکرار می کنند . به گمان بنده ، بحث و بيت رجز خوانی های عاشقانه ای ست که گاه دو دلداده به بهانه ی بحث و بيت ، رازهای ناگفته ی خويش را وا گو می کردند تا از اين طريق به گوش يار او برسد . يا رجزی ست که سرگشته ای گمنام برای رويارويی با زندگی ، طبيعت و سنت می خوانده است . اين رجزخوانی ها در گذشته به چند طريق اجرا می شده است . برای بررسی ی آسان تر ، بحث و بيت را به دو بخش کلی تقسيم می کنيم . بحث و بيت های که بدون دايره اند و بحث بيت هايی که با همراهی دايره اجرا می شوند .


دنباله نوشتار را در ادامه مطلب دنبال کنبد =>



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دهم دی 1389 توسط زارایا |

کتاب گویش سیستان نوشته غلامرضا عمرانی برگزیده چهاردهمین دوره جایزه کتاب فصل خانه کتاب شد؛



به گزارش خبرنگار سیب پرس، در مراسمی که بدین منظور عصر دوشنبه ۲۹ آذرماه در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب و با حضور جمعی از سیستان پژوهان و بزرگان عرصه فرهنگ و ادب سیستان برگزار می شد از صاحب این اثر ارزنده تجلیل و قدردانی شد؛



گفتنی آنکه این کتاب تنها کتاب راه یافته به پنجاه اثر برگزیده این جشنواره از میان کتب مربوط به زبان ها و گویش های محلی ایران بود؛ مجموعه کتب سیستان تاکنون در چهار جلد به چاپ و نشر رسیده است؛ غلامرضا عمرانی نویسنده این کتاب از زبانشناسان سیستانی برجسته در عرصه ملی می باشد و تاکنون کتب و مقالات فراوانی را به جامعه علمی زبانشناسی ایران تقدیم کرده است . علاقه مندان می توانند برای تهیه این کتاب به خانه هنرمندان در تهران و یا کتابفروشی شیبانی در زابل مراجعه کنند .


استاد غلامرضا عمرانی در کنار سایر سیستان پژوهان


+ نوشته شده در جمعه سوم دی 1389 توسط زارایا |

* خبری خوش به دوست داران فرهنگ و ادبیات سیستان

کتاب پنج ارغن استاد غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی که سالها پیش انتشار یافته بود ، اینک با ظاهری متفاوت بعد از 26 سال دوباره چاپ شد . این کتاب که اثری متفاوت از استاد دهبانی میباشد همراه با تصویرنگاری و برگردان انگلسی چاپ و روانه ی بازار شده. امیدوارم عاشقان و دوستداران فرهنگ و ادبیات سیستان با خرید این کتاب ضمن آشنایی با فرهنگ خود از این نویسندگان دلسوز و زحمتکش که عاشقانه برای سیستان خدمت میکنند حمایت کنند.

 تصویر جلد کتاب پنج ارغن                                                 تصویر جلد کتاب جدید پنج ارغن   

 

 


برچسب‌ها: پنج ارغن, شعر سیستانی, غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی, ادبیات سیستان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 توسط صالح |

برای دریافت آهنگ « چلمه چلو » * با صدای « پرند، دختر سیستان » اینجا را کلیک کنید .



ترانه : پیام سیستانی

میکس : ح. ص

حجم فایل : 1.4 مگابایت


................................

* چلمه چلو در گویش سیستان به معنی فرفره می باشد .



برچسب‌ها: آهنگ سیستانی, دانلود, پرند, دختر سیستان, پیام سیستانی
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 توسط زارایا |

شعر سیستانی « آدم بی چاره »



آدم بی چاره وه جز موشت خاک / کی بوده در جومن کرباس خه

تا که وه ام گشته که خه جا خوش کنه / دیده لقه مال و پر اوء تاس خه

از گوچگی باد کلونی وه سر / دشته وه دل دیدن ورناس خه

عمره بودو پلپتک و سگ دووی / عاقبته مردو و تلواس خه

عمر بشر، عمر چراغ موال / دل خه مده دجگ وه پلاس خه



برچسب‌ها: شعر سیستانی, غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389 توسط زارایا |

سيستان آوانگارد
.:: جنبش ادبيات نوين سيستان ::.


چندي است جنبش نوين ادبيات سيستان با نام آوانگارد سيستان در تلاش هاي پراكنده خود به منظور ارتقاء ادبيات سيستاني دست به خلق آثاري زده است؛ مانيفست كوتاهي از آن را در اين جا مي آوريم :


- كوسموپوليتيسم : ما طرفداران مكتب " همه جا وطني " با در هم شكستن مرز هاي جغرافيائي خواهان ادغام فرهنگ و هنر سيستان با فرهنگ و هنر ممالك شرقي و غربي هستيم .


- نمونه كاري ما براي آثار سيستاني - خاوراني (شرقي) در آئيكه هاي مدرن (هايكو هاي سيستاني) نمود مي يابد . 


- نمونه كاري ما براي آثار سيستاني - باختراني (غربي) در آثار به سبك ميني ماليسم ادبي (كمينه گرائي) ديده مي شود . 


- رويكرد كلي ما آميخته اي از سبك هاي گوناگون قرون وسطائي، رنساني و مدرن مي باشد؛ اگرچه به سبك هائي از قبيل رمانتيسم، اكسپرسيونيسم، امپرسيونيسم، سورئاليسم و پست مدرنيسم تعلق خاطر بيشتري نشان مي دهيم . 


- الهام از تصاویر ساخته دست انسان منبع بزرگی برای سرمشق گرفتن در سرودن ادبیات ما می باشد .



تارنماي رسمي سيستان آوانگارد : www.korgaz.blogfa.com




گوبلک

گوبلک

 

امطو دریچی که تره بدیدو

در خلق مه پایه شه نو

گوبلک دلمه بور خزی



 

قمار

 

 بی بی، تو خه بديدي

شطو خشت و دل تره بكوتيده

بپور خه ئنو از تو مئسر نشته





 

جيخ


بئگه لوار شته بو

خلق دور مه

جیخ و پخال منه نمی اشنیده



نمونه هاي بيشتر را در ادامه مطلب ببينيد .


برچسب‌ها: سيستان آوانگارد, ادبیات سیستان, جنبش ادبی, مانیفست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389 توسط زارایا |


واژه نامه ی سیستانی کاری از اعضای تالار گفتمان سیستانیان است که به تازگی نسخه ی ویرایش شده آن توسط برنامه نویس خوبمان آقای احمد شهرکی برای دانلود قرار داد شده .


گفتنی است که این دیکشنری فعلا بصورت آزمایشی میباشد و قرار است نسخه ی نهایی آن پس از رفع ایرادات و مشکلات ارائه شود.

اگر شما دوست عزیز ایرادی ، مشکلی ، انتقادی از این برنامه دارید میتوانید اینجا به اطلاع برنامه نویس دیکشنری برسانید.

-------------------------------------------

دانلود نسخه ی جدید واژه نامه سیستانی با حجم حدود 3 مگابایت از سرور تالار گفتمان سیستانیان (کلیک کنید)

دانلود نسخه ی جدید واژه نامه سیستانی با حجم حدود 3 مگا ایت-از سرور پرشین گیگ(کلیک کنید)


--------------------------------------------

نکاتی درباره نصب و استفاده از برنامه:

برای نصب برنامه پس از دانلود فایل اون رو اجرا کنید،سپس مسیر نصب برنامه رو مشخص کنید و بر روی install کلیک کنید تا برنامه در محل دلخواه نصب بشه،
پس از نصب، برنامه به صورت خودکار اجرا میشه.3 ثانیه صبر کنید تا لوگوی برنامه نمایش داده بشه و در طول این مدت هیچ کاری انجام ندید)

اگر از ویندوز ویستا استفاده میکنید و در اجرا با مشکل موجاه شدید برنامه رو در حالت administrator اجرا کنید.
در ضمن دوستانی که ویندوز 7 و ویستا دارند لطف کنن و نتیجه تست برنامه بر روی این ویندوز ها رو هم اعلام کنن

------------------------------------------------

چنانچه پس از باز کردن برنامه با بهم ریختگی نوشته ها برنامه مواجه شدید این به دلیل اینه که شما فونت های مورد نیاز برنامه رو ندارید(مانند شکل زیر)


[تصویر: 2.JPG]
برای دانلود فونت های نرم افزار ، فایل فونت را دانلود و نصب کنید:
دانلود فونت

در ضمن اگر در ویندوز7 با مشکل فونت مواجه شدید از فونت هایی زیر استفاده کنید :

دانلود فونت برای ویندوز7

-------------------------------------------------
*در ابتدا برنامه فقط یک واژه رو در دیتابیس خودش داره!(واژه "پلپلاسی")

[تصویر: 1.JPG]

برای اینکه شما با قسمت آپدیت دیکشنری آشنا بشید عمدا فقط همون یک واژه رو گذاشتم تا شما از چگونگی آپدیت واژه نامه آگاهی پیدا کنید

برای آپدیت واژه نامه از منوی "به روز کردن" گزینه ی "چک کردن آپدیت(آنلاین)" رو انتخاب کنید. پس از انتخاب این گزینه آپدیت بسته به سرعت اینترنت شما بین 5 تا 30 ثانیه طول میکشه،در این مدت برنامه امکان داره به حالت قفل در بیاد،برای هنگ نکردن برنامه از کلیک روی محیط منو ها و یا خود برنامه خودداری کنید و منتظر نتیجه باشید
پس از آپدیت پیامی مبنی بر آپدیت واژه نامه مشاهده خواهید کرد.

چنانچه در آپدیت آنلاین با مشکل مواجه شدید فایل آپدیت را دانلود کنید و پس از انتخاب "آپدیت دستی" از منوی "به روز کردن" آدرس فایل آپدیت دانلود شده را مشخص کنید تا واژه نامه به صورت دستی آپدیت شود
برای دانلود فایل آپدیت اینجا کلیک کنید

--------------------------------------------------

* برای تغییر حالت واژه نامه از "سیستانی به فارسی" به "فارسی به سیستانی" بر روی فلش سبز رنگی که جلوی عبارت "سیستانی به فارسی" قرار داره کلیک کنید
-در ضمن اگر کلید F2 رو بفشارید برنامه بین این دو حالت سوییچ انجام میده.
-اگر در لیست واژگان مشابه قرار دارید می توانید با فشردن همزمان Shift+Tab دوباره به کادر جستجو برگردید.
(گرچه باید برای فارسی به سیستانی دیتابیس جداگانه ای تعریف بشه اما فعلا همین دیتابیس جوابگوی اکثر واژه ها هست)

--------------------------------------------------

نکته مهم!
چنانچه ویندوز شما اصلا قادر به نمایش نوشته های نرم افزار نیست و کاراکتر ها رو به صورت علامت سوال و یا مربع نشون میده این به خاطر تنظیمات زبان ویندوز شماست.
برای تغییر تنظیمات زبان ویندوز ابتدا به کنترل پنل ( Control panel) رفته و قسمت Regional and language options رو باز کنید،سپس کلیه تنظیمات این قسمت رو مطالبق عکس های زیر تغییر بدید و سیستم رو ری استارت کنید تا تغییرات اعمال بشه
عکس1
عکس2
-------------------------------------------------
منبع : تالار گفتمان سیستانیان
برچسب‌ها: واژه نامه سیستانی, دانلود, تالار گفتمان سیستانیان, احمد شهرکی, نرم افزار
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 توسط صالح |

 

شادی و پایکوبی از وجوه بارز فرهنگ سیستانی می باشد که نمونه اش را در جای جای زندگی روزمره سیستانیان می توانیم بیابیم؛ اگرچه بسیاری از این رسوم فرخنده و جانفزار رو به افول و زوال نهاده اما همچنان نمونه های زنده این مراسم اصیل سیستانی به طور جسته و گریخته مشاهده می شوند .

شادی و پایکوبی به خصوص در میان زنان سیستانی از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده به طوری که در مناسبت های گوناگون، انواع مختلفی از مراسم شادی بخش به نمایش گذاشته می شدند؛

[تصویر: bahs.jpg]


یکی از فعال ترین این مراسم، صورت خاصی از مشاعره های ادبی با نام « بحث و بیت » می بوده است؛ بدین گونه که زنان در زمان خاصی گرد هم می آمده (معمولا نیمه شب) و به همراه آلات موسیقائی (معمولا دایره) با دو بیتی هائی که خوانده می شد به بحث می پرداختند و به اصطلاح بحث و بیت می کردند (این کار گهگاه تا بامدادان ادامه می داشته است) .

در این نوع خاص از مشاعره ادبی، جواب های طرفین بر اساس ارتباط مضمونی می بوده است؛ و در واقع یکی از دلایل پر بار بودن چهار پاره های سیستانی در همین زنده نگه داشتن ایشان به وسیله بانوان بوده است (و چه نیروئی موثر تر از زنان و مادران برای زنده نگاه داشتن زبان یک قوم و ملیت) به طوری که تاکنون چندین کتاب در گرداوری این اشعار به رشته تحریر در آمده است .


البته این اشعار به  « گویش مکتبی سیستانی » بوده اند و روبنای کلی آنان بر اساس زبان پارسی می باشد که با گویش سیستانی در آمیخته شده اند و نمونه های مشابه آنها را در ادبیات محلی سایر مناطق ایران زمین نیز می توان دریافت .

بحث و بیت در انواع گوناگونی از مراسم سیستانی جاری می باشد و یکی از ویژه ترین آنها، همانا مراسم « حنابندان » و یا همان « سر شوئی » در شب پیش از عروسی می باشد (البته سبک بحث و بیت در اینجا بیت به بیت می باشد نه به صورت معمول تر دوبیتی آن) .


زنان خانواده داماد : الف
زنان خانواده عروس : ب

الف : در واکنه در واکنه، حنا می آره بر شما
ب : حنای شما مال شما، ما زن نداره بر شما

الف : در واکنه در واکنه، چادر می آره بر شما
ب : چادر شما مال شما، ما زن نداره بر شما

الف : در واکنه در واکنه، پئنر (پیرهن) می آره بر شما
ب : پئنر شما مال شما، ما زن نداره بر شما

الف : در واکنه در واکنه، داماد می آره بر شما
ب : داماد شما مال شما، ما زن نداره بر شما



و یک نمونه دیگر از بحث و بیت :


رسیدو ور سر رود ادیمی
سلام علیکو ای یار قدیمی
بگوفتو دخترک بوسه وه مه ده
مگه کوری که بابایوم ندیدی


(می بینیم که این اشعار لزوما از زبان حال زنان نمی باشد! و در واقع برای برداشته شدن سد جنسیت در فرهنگ سیستان نمونه های مشهود دیگری نیز می توان یافت که پرداختن به آن، خود مجال و مقال دیگری را می طلبد) . 

* نمونه این نوع مشاعره های ادبی را در ادبیات محلی سایر مناطق ایران مثلا در استان فارس تحت عنوان « واسونک » نیز می توانیم ردیابی کنیم .

 

نمونه يك بحث و بيت مجازي را كه در تالار گفتمان سيستانيان در حال انجام است مي توانيد از اینجا مشاهده كنيد؛

اشعار آغازین اين بحث و بيت را در ادامه مطلب دنبال كنيد !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389 توسط زارایا |

۱۰۰ لغت كاربردي سيستاني


  1. آئيكه  Aika  : لالائي
  2. ام باغ am bAq : هوو
  3. ام زلف am zolf  : با جناق
  4. باربند  bAr band : اصطبل
  5. بانجو bAnjo  : بادمجان
  6. بچّوش bachchush  : مارمولك
  7. بره bre : برادر
  8. براوركي brAvarki  : مسابقه
  9. بندوك bandok : قتداق
  10. بي بي bi bi : مادر بزرگ
  11. بپور ba'pur  : پدر بزرگ
  12. پائه pAa : رعد و برق
  13. پپّ papp  : شُش
  14. پتّوك pottok  : قورباغه
  15. پرتّ pratt : شكم
  16. پلپلاسي palpalAsi : پرستو
  17. پلغوت palqut : طوفان
  18. پوتّك puttak  : نوزاد
  19. پورزال purzAl : پيرزن
  20. تجگي  tajgi : سمنو
  21. تروشّ  trushsh : ترش
  22. تندور  tandur : تنور
  23. ججّ jajj : جوجه تيغي
  24. جغر jqar : جگر
  25. جلاف jlAf  : خوش بر و رو
  26. جولّاكه jollAka : عنكبوت
  27. جي جي ji ji  : پستان مادر
  28. چپه تو chapa' tow : واژگون
  29. چتّ chatt  : چك، تو گوشي
  30. چرمت chormet  : بي دست و پا
  31. چغوك choqok  : گنجشك
  32. چلپاسه  chalpAsa : مارمولك
  33. چلپتكي chalpatki : زد و خورد
  34. چلّوك  chollok : ريز ماهي
  35. چلمه چلو chalma chalow : فرفره
  36. چنگول chongol : انگشت
  37. چوچّه chuchcha  : جوجه
  38. چوچّك chuchchak : نيشگون
  39. چوشّك chushshak : پستانك
  40. چز چز  chez chez : چيستان
  41. خاسر khAsar : پدر زن، پدر مادر
  42. خالو khAlu : دائي
  43. خراس khrAs : گفت و گو
  44. خذمت khezmat  : خدمت
  45. خوزگار khozgAr : خواستگار
  46. خوش  khosh  : مادر زن، مادر شوهر
  47. خوش لوچّه khosh luchcha  : خواهر زن
  48. خوله khowla  : جلف، لوس
  49. داش dAsh : نانوائي
  50. دتّ datt  : پخمه
  51. دجگ dajg  : گره
  52. ده سوزك da' sozak : شاهي (سبزي)
  53. ده ده da' da'  : آبجي
  54. دوء  dow : فحش
  55. دولاب dowlAb  : دردسر
  56. رخص rakhs : رقص
  57. ريخ rikh : اسهال
  58. رند  rand : رد، اثر
  59. زند zend : زندگي
  60. زني ze'ni  : زانو
  61. سپست spest : يونجه
  62. سرچك sar chak : كف زدن (ميمنت)
  63. سلّه sella : زنبيل
  64. سور sur : بور
  65. سولاخ sulAkh : سوراخ
  66. سيه تو sia tow  : سيه چرده، سبزه
  67. سيكّور sikkor : خارپشت
  68. شيمو she'mo : پشيمان
  69. شوتك shutk  : شويد
  70. غروتّ qrutt  : كشك
  71. غزوم  qa'zum : عقرب
  72. كُترو  kotru : توله سگ
  73. كچول ka'chol : سفال
  74. كول kol : آغوش
  75. كلوك kolok : معشوقه
  76. كملك komalak : كاكلي (پرنده)
  77. كوتّ kutt :‌ كر، نا شنوا
  78. كول kaval : هندوانه
  79. گوچه gocha : بچه
  80. گورّ gorr : حلق
  81. گورجه gorja  : گرجه
  82. گنگر gangar : خرچنگ
  83. گنوك ganok  : سخيف
  84. گوج gowj  : زنبور
  85. گولّه golla  : تيلّه
  86. له le : دفعه، بار
  87. له له la' la : داداش
  88. لش واره lash vAra  : شلخته
  89. لكه تو  laka' tow : آويزان
  90. لوكّ  lokk  : كلفت، ستبر
  91. لموسك lamosk : لُپ
  92. لولّك lullak  : حشره
  93. مختو makhtow : مهتاب
  94. مخته  mokhta : دلبسته
  95. مزغ mazq  : مغز
  96. منگال mangAl  : داس
  97. ناجگ nAjg  : لخته خون
  98. نواسه nvAsa : نوه
  99. وجگ vajg : بقچه
  100. ورجيندوك varjindok : دل نازك

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389 توسط زارایا |

از تلاش های بدون چشمداشت حلقه سیستان شناسان معاصر چونان غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی، جواد محمدی خمک، غلامرضا عمرانی، پیام سیستانی، ایرج افشار سیستانی، مزار گلستانه، محمد رضا بهاری و ... دیری نمی گذرد؛ حلقه ای که سنگ بنای جنبش نو پائی را پدید آورد که در آستانه فروخفتن فرهنگ سیستانی و به فراموشی سپرده شدنش، به ناگهان سر بر آورد و از گردآوری چهارچوب های اولیه فرهنگ سیستانی دست به کار شد و تا به تحلیل بن مایه های پیچیده آن دنباله گرفته شد .

در کارنامه این جنبش، برگ های زرینی به چشم می خورد که خود در این بیابان بی آب و چمن ِ شور و شعور فرهنگی، هر کدامشان چشم ها را خیره نگاه می دارد .

رئيس الذاكرين

غلامعلي رئيس الذاكرين دهباني

ايرج افشار سيستاني

ايرج افشار سيستاني

پيام سيستاني

پيام سيستاني

باری نیک می دانیم که این حلقه بدون دریافت و همراهی مردمانش، نا کامل خواهد بود؛ بر ماست که پایه های ساختاری دومین جنبش بازنگاهداشت فرهنگ سیستان را بچینیم و شوق چیدن میوه های خوش بویش را با بزرگان حلقه نخستین سیستان شناسی سهیم شویم .

بقیه مقاله را در ادامه مطلب دنبال کنید !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389 توسط زارایا |

!ala e "

pe'shove draMi

xe diL va dorAji

azja aga betra

" tra rAfaxo basha


اي مزدا،

هرگز راهبري فريبكار، با وانمود به راستي و درستي، نمي تواند پيام آور تو باشد .

(گات هاي زرتشت، سرود چهارم، بند دهم)

الله (ala)

پيشوا، راهبر (pe'sho)

دروغباف (draMi)

تظاهر (diL)

نفاق ((dorAji

هرگز (azja)

پيام آور (rAfaxo)


برچسب‌ها: لبظ سیستونی, اوستا, زبان سیستانی, گویش سیستانی, ترجمه سیستانی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط زارایا |